all

base info - اطلاعات اولیه

all - همه

determiner - تعیین کننده

/ɔːl/

UK :

/ɔːl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [all] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • All horses are animals, but not all animals are horses.


    همه اسب ها حیوان هستند، اما همه حیوانات اسب نیستند.

  • Cars were coming from all directions (= every direction).


    ماشین ها از هر طرف می آمدند (= هر طرف).

  • All the people you invited are coming.


    همه افرادی که دعوت کردید می آیند.

  • All my plants have died.


    تمام گیاهان من مرده اند.

  • All five men are hard workers.


    هر پنج مرد زحمتکش هستند.

  • All wood tends to shrink.


    تمام چوب ها تمایل به جمع شدن دارند.

  • You've had all the fun and I've had all the hard work.


    تو از همه لذت بردی و من همه کار سختی کشیدم.

  • All this mail must be answered.


    به همه این نامه ها باید پاسخ داده شود.

  • He has lost all his money.


    او تمام پول خود را از دست داده است.

  • He's worked hard all year.


    او تمام سال سخت کار کرده است.

  • She was unemployed for all that time.


    او تمام آن مدت بیکار بود.

  • In all honesty (= being as honest as I can), I can't agree.


    در کمال صداقت (= تا آنجا که می توانم صادق باشم)، نمی توانم موافق باشم.

  • The magazine was all advertisements.


    مجله تماماً تبلیغاتی بود.

  • She was all smiles (= smiling a lot).


    او همه خندان بود (= بسیار خندان).

  • He denied all knowledge of the crime.


    او هرگونه اطلاع از جنایت را انکار کرد.

  • I'm bored by history—dates and battles and all that stuff.


    من حوصله تاریخ را سر می‌برم - تاریخ‌ها و جنگ‌ها و همه این چیزها.

  • For all its clarity of style the book is not easy reading.


    با تمام وضوح سبک آن، خواندن کتاب آسان نیست.

  • For all I know she's still living in Boston.


    فقط می دانم که او هنوز در بوستون زندگی می کند.

  • You can do what you like for all I care.


    شما می توانید کاری را که دوست دارید انجام دهید، برای همه چیزهایی که برای من مهم است.

  • For all the good it's done we might as well not have bothered.


    با وجود تمام خوبی هایی که انجام شده است، ممکن است ما هم اذیت نشده باشیم.

  • He doesn't sing all that well.


    او آنقدرها هم خوب نمی خواند.

  • They're not as rich as all that.


    آنها به اندازه همه اینها ثروتمند نیستند.

  • We didn't play particularly well but we didn't do as badly as all that.


    ما خیلی خوب بازی نکردیم، اما به این بدی هم بازی نکردیم.

  • I've locked myself out. Of all the stupid things to do!


    من خودم را قفل کرده ام از تمام کارهای احمقانه ای که باید انجام داد!

  • I didn't think you of all people would become a vegetarian.


    فکر نمی کردم شما، از همه مردم، گیاهخوار شوید.

  • We realized we were surrounded on all sides.


    متوجه شدیم که از هر طرف محاصره شده ایم.

  • Disaster threatens on every side.


    فاجعه از هر طرف تهدید می کند.

  • She was bombarded with questions from all sides.


    او از همه طرف با سؤالات بمباران شد.

  • All animals have to eat in order to live.


    همه حیوانات باید بخورند تا زندگی کنند.

  • She has four children, all under the age of five.


    او چهار فرزند دارد که همگی زیر پنج سال سن دارند.

  • The cast all lined up on stage to take their bow.


    همه بازیگران روی صحنه صف کشیدند تا تعظیم کنند.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • هیچ یک


  • هیچی


  • نه یکی

  • no


    نه

  • zero


    صفر

لغت پیشنهادی

windfall

لغت پیشنهادی

duality

لغت پیشنهادی

impressive