busy
busy - مشغول
adjective - صفت
UK :
US :
اگر مشغول هستید، سخت کار می کنید و کارهای زیادی برای انجام دادن دارید
یک دوره زمانی شلوغ پر از کار یا فعالیت های دیگر است
یک مکان شلوغ بسیار پر از مردم یا وسایل نقلیه و رفت و آمد است
if a telephone you are calling is busy it makes a repeated sound to tell you that the person you are calling is talking on their telephone
اگر تلفنی که با آن تماس میگیرید مشغول باشد، صدایی تکرار میشود که به شما میگوید شخصی که با آن تماس میگیرید در حال صحبت با تلفن خود است.
یک الگو یا طرحی که شلوغ است بیش از حد پر از جزئیات کوچک است - برای نشان دادن عدم تایید استفاده می شود
اگر مشغول هستید، کارهای زیادی دارید که باید انجام دهید
خیلی شلوغ و عجله دارید، زیرا کارهای زیادی برای انجام دادن دارید
آنقدر شلوغ که به سختی می توانید با تمام کارهایی که باید انجام دهید کنار بیایید
به شدت شلوغ است زیرا کار زیادی برای انجام دادن دارید
در کار خود مشغول هستید، به طوری که نمی توانید کار دیگری انجام دهید
باید کارهای زیادی انجام دهید، به طوری که باید عجله کنید یا سخت کار کنید
پرمشغله بودن، مخصوصاً به این دلیل که برای انجام کارهای زیادی در یک دوره خاص ترتیب داده اید
از این در مواقعی استفاده کنید که کارهای زیادی دارید که باید انجام دهید
a hectic time or situation is extremely busy so that you are always in a hurry and often feel excited or worried
یک زمان یا موقعیت پر هیجان به شدت شلوغ است، به طوری که شما همیشه عجله دارید و اغلب احساس هیجان یا نگرانی می کنید.
زمانی در صبح و عصر که افراد زیادی در حال سفر به محل کار یا بازگشت به محل کار هستند
تلفنی که مشغول است استفاده می شود
کسی که مشغول است کار می کند و در دسترس نیست
یک دوره شلوغ پر از کار است
اگر سرتان شلوغ است، سخت کار می کنید یا به یک چیز خاص توجه می کنید
اگر مشغول هستید، برای انجام کاری آزاد یا در دسترس نیستید
یک مکان شلوغ پر از فعالیت یا افراد است
در یک دوره شلوغ، کارهای زیادی برای انجام دادن دارید
اگر یک خط تلفن مشغول است، کسی از آن استفاده می کند
داشتن دکوراسیون بیش از حد یا رنگ های بیش از حد
برای گذراندن زمان با انجام کاری
(of a person) actively involved in doing something or having a lot of things to do or (of a time or place) when or where a lot of things are happening
(از یک شخص) فعالانه درگیر انجام کاری یا داشتن کارهای زیادی برای انجام دادن، یا (از یک زمان یا مکان) زمانی یا جایی که بسیاری از چیزها در حال وقوع است.
اگر تلفن مشغول است، شخص دیگری از آن استفاده می کند
سخت کار کنید یا توجه خود را به یک چیز خاص معطوف کنید
پر از فعالیت یا مردم
آیا امشب مشغول هستی؟
می ترسم دکتر در حال حاضر مشغول باشد. آیا او می تواند با شما تماس بگیرد؟
مدیر مدرسه زن بسیار شلوغی است.
سرم شلوغ تر از آن است که به جلسه بیایم.
او همیشه آنقدر مشغول بود که نمی توانست گوش کند.
من آنقدر کار دارم که شما را مشغول نگه دارم.
جیمز مشغول تمرین برای کنسرت مدرسه است.
They were busy enjoying themselves at the party.
آنها در مهمانی مشغول لذت بردن بودند.
کیت مشغول تکالیفش است.
بیایید به پاکسازی مشغول شویم.
آیا روز شلوغی داشته اید؟
من برنامه بسیار شلوغی دارم.
این یکی از شلوغ ترین زمان های سال برای بخش است.
هفته شلوغی در پیش داریم
آخر هفته شلوغی را پشت سر گذاشتیم.
یک زندگی بسیار شلوغ
الان کارها خیلی شلوغ شده است.
یک جاده/خیابان شلوغ
این مکان در زمان ناهار بسیار شلوغ می شود.
برای رسیدن به مدرسه باید از یک جاده اصلی شلوغ عبور کنیم.
ویکتوریا یکی از شلوغ ترین ایستگاه های لندن است.
خط مشغول است - بعداً دوباره امتحان خواهم کرد.
سیگنال مشغول
این کاغذ دیواری برای اتاق خواب خیلی شلوغ است.
از زمانی که بازنشسته شده است، خودش را بسیار مشغول کرده است.
او نیاز داشت که مشغول بماند.
مامان در آشپزخانه مشغول بود.
بچه ها مشغول تکالیف خود هستند.
او مشغول نوشتن دعوت نامه های عروسی است.
من کارهای زیادی دارم که شما را مشغول نگه دارم.
او آنقدر مشغول صحبت بود که متوجه ورود ما نشد.
occupied
مشغول
فعال
engaged
نامزد شده
در محل کار
سخت در آن
در حال حرکت
tied up
گره خورده است
bustling
شلوغ
مشغول به عنوان یک زنبور
روی هاپ
tireless
خستگی ناپذیر
کار کردن
employed
به کار گرفته شده
industrious
سخت کوش
lively
زنده
در کار
فقیر زمان
time-poor
سرسخت
assiduous
کوشا
diligent
پر انرژی
energetic
غرق شده
engrossed
سخت در کار
سخت فشرده
hard-pressed
دستان پر باشد
hardworking
با عجله از پاهایت بلند شد
hard-working
فریبنده
گره خورده
در آن
sedulous
tied-up