keep

base info - اطلاعات اولیه

keep - نگاه داشتن

verb - فعل

/kiːp/

UK :

/kiːp/

US :

family - خانواده
keep
نگاه داشتن
keeper
نگهبان
keeping
نگه داشتن
google image
نتیجه جستجوی لغت [keep] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He kept all her letters.


    تمام نامه های او را نگه داشت.

  • She handed the waiter a hundred dollar bill and told him to keep the change.


    اسکناس صد دلاری را به پیشخدمت داد و به او گفت که پول خرد را نگه دارد.

  • Always keep a backup of the file.


    همیشه یک نسخه پشتیبان از فایل نگه دارید.

  • Keep your passport in a safe place.


    پاسپورت خود را در جای امن نگه دارید.


  • لطفا یک صندلی برای من نگه دارید.

  • The man in the shop said he'd keep it for me until Friday.


    مرد مغازه گفت که آن را تا جمعه برای من نگه می دارد.

  • Please keep me a seat.


    دور هم جمع شدیم تا گرم شویم.

  • We huddled together to keep warm.


    دیگر نمی توانستم سکوت کنم.

  • I could not keep silent any longer.


    در این اطلاعیه آمده بود: «روی چمن‌ها راه نرو».

  • The notice said ‘Keep off (= Do not walk on) the grass’.


    سمت چپ در امتداد دیوار نگه دارید.

  • Keep left along the wall.


    پزشکان برای زنده ماندن او معجزه کردند.

  • The doctors worked miracles to keep him alive.


    برنده شدن در قرارداد به این معنی است که آنها اکنون می توانند کارخانه را باز نگه دارند.

  • Winning the contract means they can now keep the factory open.


    او ساعت ها بچه ها را سرگرم می کرد.

  • She kept the children amused for hours.


    پین خود را ایمن نگه دارید.

  • Keep your PIN safe.


    کتش را نگه داشت.

  • He kept his coat on.


    ما را در حالت تعلیق قرار ندهید - بعد چه اتفاقی افتاد؟

  • Don't keep us in suspense—what happened next?


    او در حفظ تعادل خود مشکل داشت.

  • She had trouble keeping her balance.


    خیلی متاسفم که منتظرت گذاشتم

  • I'm very sorry to keep you waiting.


    به لبخند زدن ادامه بده!

  • Keep smiling!


    چرا همه این حرف را می زنند؟

  • Why does everyone keep saying that?


    اوضاع فقط بدتر می شود.

  • Things just keep getting worse.


    مدام حرفم را قطع نکن!

  • Don't keep on interrupting me!


    آیا می توانید یک راز را حفظ کنید؟

  • Can you keep a secret?


    او گذشته خود را از همه ما پنهان کرد.

  • She kept her past secret from us all.


    او به قول خود برای دیدار با آنها عمل کرد.

  • She kept her promise to visit them.


    مری به قول خود وفا کرد و هنری هرگز مطلع نشد.

  • Mary kept her word and Henry was never informed.


    او نتوانست به قرار ملاقات خود در درمانگاه ادامه دهد.

  • He failed to keep his appointment at the clinic.


    او بیش از بیست سال یک دفتر خاطرات داشت.

  • She kept a diary for over twenty years.


    ما پرونده تمام شکایاتی را که دریافت می کنیم نگهداری می کنیم.

  • We keep a record of all complaints that we receive.


    یادداشت کنید که هر مورد در کجا یافت می شود.


synonyms - مترادف

  • فروشگاه

  • stow


    انبار کردن


  • خانه

  • deposit


    سپرده


  • توده


  • محل

  • put


    قرار دادن


  • نگه دارید

  • reposit


    ذخیره کردن

  • stack


    پشته

  • amass


    جمع کردن


  • کنار گذاشتن


  • جایی برای


  • صرفه جویی


  • حافظه پنهان


  • احتکار

  • cache


    ذخیره

  • stockpile


    کلبه

  • hoard


    بسته

  • reserve


    قرار داده شده توسط

  • stash


    سنجاب دور

  • lodge


    دراز کشیدن


  • کنار گذاردن


  • را به یک طرف بگذارید

  • squirrel away


    بانک


  • بسته کردن






antonyms - متضاد
  • discard


    دور انداختن

  • dispose


    در معرض قرار دادن

  • can


    می توان

  • chuck


    گودال

  • ditch


    زباله

  • dump


    باطله

  • scrap


    دهنه

  • shed


    رها کردن


  • جنس اوراق و شکسته

  • junk


    تبعید کردن

  • banish


    کنار گذاشته شود


  • رها شدن از


  • از بین بردن

  • dispense with


    خلاص شدن از شر

  • dispose of


    بیرون انداختن


  • حذف کردن






لغت پیشنهادی

adulterous

لغت پیشنهادی

brevity

لغت پیشنهادی

aimed