leave

base info - اطلاعات اولیه

leave - ترک کردن

verb - فعل

/liːv/

UK :

/liːv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [leave] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Come on it's time we left (= time for us to leave).


    بیا، وقت ما رفت (= وقت رفتن ما).

  • She left without saying goodbye.


    بدون خداحافظی رفت.

  • The plane leaves for Dallas at 12.35.


    هواپیما ساعت 12:35 به مقصد دالاس حرکت می کند.


  • چه ساعتی باید برای رفتن به محل کار بروید؟

  • The plane leaves Heathrow at 12.35.


    هواپیما ساعت 12:35 هیترو را ترک می کند.

  • I hate leaving home.


    از ترک خانه متنفرم

  • She left the house around 8 this morning.


    او حدود ساعت 8 صبح امروز از خانه خارج شد.

  • The whole family was forced to leave the country.


    همه خانواده مجبور به ترک کشور شدند.

  • My assistant is threatening to leave.


    دستیارم تهدید به رفتن می کند.

  • He didn't leave home until he was 30.


    او تا 30 سالگی خانه را ترک نکرد.


  • او در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد.

  • I went to see him but was told he had left town.


    به دیدنش رفتم، اما به او گفتند که شهر را ترک کرده است.


  • شهردار در سال 2018 سمت خود را ترک کرد.

  • Why did you leave your last job?


    چرا آخرین کارت را ترک کردی؟

  • People leave for better-paid jobs elsewhere.


    مردم به دنبال مشاغل با درآمد بهتر در جاهای دیگر می روند.

  • Many of her relatives had left Ireland for America.


    بسیاری از بستگان او ایرلند را به مقصد آمریکا ترک کرده بودند.

  • I was afraid you'd leave if you knew the truth.


    می ترسیدم اگر حقیقت را بدانی می روی.

  • I'll never leave you.


    من هرگز شما را ترک.

  • She left him for a colleague.


    او را به خاطر یک همکار ترک کرد.

  • I'll have to go back—I've left my jacket.


    من باید برگردم - ژاکتم را جا گذاشته ام.

  • They left the children and went out for the evening.


    بچه ها را گذاشتند و برای عصر بیرون رفتند.

  • I've left my bag on the bus.


    کیفم را در اتوبوس جا گذاشته ام.

  • You can leave your things here.


    شما می توانید وسایل خود را اینجا بگذارید.

  • He wasn't well so we had to leave him behind.


    حالش خوب نبود، مجبور شدیم او را رها کنیم.

  • Don't leave any of your belongings behind.


    هیچ یک از وسایل خود را جا نگذارید.

  • Leave the door open please.


    لطفا در را باز بگذارید.

  • The bomb blast left 25 people dead.


    انفجار بمب 25 کشته بر جای گذاشت.

  • His help left her free to focus on her research.


    کمک او به او اجازه داد تا روی تحقیقاتش تمرکز کند.

  • Don't leave her waiting outside in the rain.


    او را بیرون زیر باران منتظر نگذارید.

  • We were left feeling rather disappointed.


    ما نسبتاً ناامید مانده بودیم.

  • Leave the rice to cook for 20 minutes.


    برنج را به مدت 20 دقیقه بگذارید تا بپزد.

synonyms - مترادف

  • ترک کردن


  • فرار کن


  • رها کردن


  • حرکت

  • vacate


    خالی کردن

  • depart


    رفتن

  • evacuate


    تخلیه

  • flit


    بال زدن


  • کویر

  • embark


    سوار شدن


  • در رفتن

  • exit


    خروج

  • go


    برو

  • forsake


    شکاف


  • سفالی

  • vamoose


    اردوگاه کردن

  • decamp


    کاستی

  • defect


    ناپدید می شوند


  • فرار کردن

  • elope


    مهاجرت کردن

  • emigrate


    بازنشسته شدن


  • اسکات

  • scoot


    برش

  • abscond


    پرواز

  • cut


    موضوع

  • fly


    مهاجرت


  • سالی

  • migrate


    کلاهبرداری

  • relinquish


  • sally


  • scram


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

atrocities

لغت پیشنهادی

guillotine

لغت پیشنهادی

grass