leave
leave - ترک کردن
verb - فعل
UK :
US :
دور شدن از یک مکان یا شخصی
اگر شغل، خانه، مدرسه و غیره خود را ترک کنید، برای همیشه انجام آن کار، زندگی در خانه و غیره را متوقف می کنید
ساختن یا اجازه دادن به چیزی یا شخصی برای ماندن در مکانی هنگام رفتن شما
اجازه دادن به چیزی در یک حالت، موقعیت یا شرایط خاص باقی بماند
if an event accident illness etc leaves you in a particular condition you are in that condition because of it
اگر یک رویداد، حادثه، بیماری و غیره شما را در یک وضعیت خاص قرار دهد، شما به دلیل آن در آن وضعیت هستید
to deliver a message note package etc for someone or put it somewhere so that they will get it later
برای ارسال پیام، یادداشت، بسته و غیره برای کسی یا قرار دادن آن در جایی تا بعداً آن را دریافت کند
کاری را انجام ندهید یا دیرتر از آنچه در نظر دارید انجام دهید
اجازه دادن به دیگری برای تصمیم گیری یا مسئولیت چیزی
برای متوقف کردن زندگی یا داشتن رابطه با همسر، شریک زندگی خود و غیره
ترتیبی دهید که کسی بعد از مرگ شما پول، اموال و غیره شما را دریافت کند
زمانی استفاده می شود که شخصی قبل از همسر، فرزندان و غیره بمیرد
برای ایجاد علامتی که پس از آن باقی می ماند
اگر غذا یا نوشیدنی را که به شما داده شده است ترک کنید، آن را نمیخورید و نمینوشید
در مجموع، مقدار خاصی باقی مانده است
برای ترک جایی
جایی را ترک کنم و سفری را آغاز کنم
اگر هواپیما بلند شود، در ابتدای پرواز زمین را ترک می کند
کشور خود را ترک کنید تا به طور دائم در کشور دیگری زندگی کنید
برای ترک - به ویژه در مورد قطار، اتوبوس، هواپیما و غیره استفاده می شود
برای پایان دادن به تحصیل در مدرسه یا کالج، معمولاً در سن یا زمانی که افراد معمولاً به پایان میرسند
تا تحصیلات خود را در کالج یا دانشگاه یا دبیرستان آمریکایی با موفقیت به پایان برسانید
to leave school college or university before your course of study has finished, because you do not want to continue with it
مدرسه، کالج یا دانشگاه را قبل از اتمام دوره تحصیلی خود ترک کنید، زیرا نمی خواهید به آن ادامه دهید.
ترک تحصیل بدون اتمام دوره تحصیلی
کار خود را برای همیشه ترک کنید زیرا از آن راضی نیستید
به طور رسمی اعلام کنید که تصمیم به ترک شغل خود گرفته اید
to write an official letter to your employer saying that you are going to leave your job on a particular date
یک نامه رسمی به کارفرمای خود بنویسید که در تاریخ خاصی کار خود را ترک می کنید
to leave your job in order to stop working permanently, usually because you have reached the age when most people stop working
معمولاً به این دلیل که به سنی رسیده اید که اکثر افراد کار را متوقف می کنند، شغل خود را ترک کنید تا به طور دائم کار را متوقف کنید
زمانی که اجازه دارید دور از کار خود بگذرانید، به خصوص در نیروهای مسلح
اجازه انجام کاری
زمانی که اجازه غیبت در کار خود را دارید
دور شدن از کسی یا چیزی، برای مدت کوتاه یا برای همیشه
بیا، وقت ما رفت (= وقت رفتن ما).
بدون خداحافظی رفت.
هواپیما ساعت 12:35 به مقصد دالاس حرکت می کند.
چه ساعتی باید برای رفتن به محل کار بروید؟
هواپیما ساعت 12:35 هیترو را ترک می کند.
I hate leaving home.
از ترک خانه متنفرم
او حدود ساعت 8 صبح امروز از خانه خارج شد.
همه خانواده مجبور به ترک کشور شدند.
دستیارم تهدید به رفتن می کند.
او تا 30 سالگی خانه را ترک نکرد.
او در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد.
به دیدنش رفتم، اما به او گفتند که شهر را ترک کرده است.
شهردار در سال 2018 سمت خود را ترک کرد.
چرا آخرین کارت را ترک کردی؟
مردم به دنبال مشاغل با درآمد بهتر در جاهای دیگر می روند.
بسیاری از بستگان او ایرلند را به مقصد آمریکا ترک کرده بودند.
می ترسیدم اگر حقیقت را بدانی می روی.
من هرگز شما را ترک.
او را به خاطر یک همکار ترک کرد.
من باید برگردم - ژاکتم را جا گذاشته ام.
بچه ها را گذاشتند و برای عصر بیرون رفتند.
کیفم را در اتوبوس جا گذاشته ام.
شما می توانید وسایل خود را اینجا بگذارید.
حالش خوب نبود، مجبور شدیم او را رها کنیم.
هیچ یک از وسایل خود را جا نگذارید.
لطفا در را باز بگذارید.
انفجار بمب 25 کشته بر جای گذاشت.
کمک او به او اجازه داد تا روی تحقیقاتش تمرکز کند.
او را بیرون زیر باران منتظر نگذارید.
ما نسبتاً ناامید مانده بودیم.
برنج را به مدت 20 دقیقه بگذارید تا بپزد.
ترک کردن
فرار کن
رها کردن
حرکت
vacate
خالی کردن
depart
رفتن
evacuate
تخلیه
flit
بال زدن
کویر
embark
سوار شدن
در رفتن
exit
خروج
برو
forsake
شکاف
سفالی
vamoose
اردوگاه کردن
decamp
کاستی
defect
ناپدید می شوند
فرار کردن
elope
مهاجرت کردن
emigrate
بازنشسته شدن
اسکات
scoot
برش
abscond
پرواز
موضوع
مهاجرت
سالی
migrate
کلاهبرداری
relinquish
sally
scram
رسیدن
بیا
ظهور
به نظر می رسد
رویکرد
نشان می دهد
وارد
materialiseUK
materialiseUK
materializeUS
materializeUS
زمین
بازدید کنید
بارج در
barge in
باب بالا
bob up
سینه در
bust in
چک کردن
بفرمایید تو، بیا تو
به صحنه بیایید
بالا بیا
به اینجا برسی
وارد شوید
رسیدن به آنجا
فهمیدن، متوجه شدن
ظاهر شدن
make an appearance
درستش کن
صحنه را بساز
خود را ارائه کند
present oneself
به ساعت ضربه بزن
در ظاهر قرار دادن
put in an appearance
رول کردن