bomb

base info - اطلاعات اولیه

bomb - بمب

noun - اسم

/bɑːm/

UK :

/bɒm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bomb] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a bomb goes off/explodes


    یک بمب منفجر می شود / منفجر می شود

  • Hundreds of bombs were dropped on the city.


    صدها بمب بر روی شهر ریخته شد.

  • to plant/detonate a bomb


    کار گذاشتن/منفجر کردن بمب


  • یک بمب انتحاری

  • a roadside bomb (= one that is designed to blow up vehicles)


    بمب کنار جاده ای (= بمبی که برای منفجر کردن وسایل نقلیه طراحی شده است)

  • a bomb attack/blast


    حمله / انفجار بمب


  • خسارات گسترده بمب

  • countries that have the bomb


    کشورهایی که بمب را در اختیار دارند


  • اون لباس باید یه بمب قیمت داشته باشه!

  • Some company directors make an absolute bomb.


    برخی از مدیران شرکت یک بمب مطلق می سازند.

  • The musical was a complete bomb on Broadway.


    موزیکال یک بمب کامل در برادوی بود.

  • a bug bomb (= used for killing insects)


    بمب حشره (= برای کشتن حشرات استفاده می شود)

  • Check out the new website. It's the bomb!


    وبسایت جدید را چک کنید. این بمب است!

  • Our performance went down a bomb.


    اجرای ما با بمب سقوط کرد.

  • The party was really going (like) a bomb.


    مهمانی واقعا داشت (مثل) بمب می رفت.

  • Her new novel is going like a bomb (= selling well).


    رمان جدید او مانند یک بمب پیش می رود (= فروش خوب).

  • A terrorist bomb ripped through the town's packed shopping centre.


    یک بمب تروریستی در مرکز خرید شلوغ شهر منفجر شد.

  • Eighty people died when bombs rained down on the city's crowded streets.


    هشتاد نفر بر اثر باریدن بمب در خیابان های شلوغ شهر جان باختند.

  • Enemy planes dropped bombs along the railway line.


    هواپیماهای دشمن در طول خط راه آهن بمب می ریختند.

  • He used a clock to make a home-made bomb.


    او از ساعت برای ساخت بمب خانگی استفاده کرد.

  • India started to build a nuclear bomb.


    هند شروع به ساخت بمب هسته ای کرد.

  • Police suspect terrorists planted the bomb.


    پلیس مظنون است که تروریست ها بمب را کار گذاشته اند.

  • The bombs were strapped to their chests.


    بمب ها به سینه آنها بسته شده بود.

  • The land was scarred with bomb craters.


    زمین با دهانه های بمب زخمی شده بود.

  • The plane had been adapted to carry bombs.


    این هواپیما برای حمل بمب سازگار شده بود.

  • The suspect was apprehended for planting a fake bomb in a bus terminal.


    مظنون به دلیل کار گذاشتن بمب جعلی در یک پایانه اتوبوس دستگیر شد.

  • Their truck was hit by a stray bomb.


    کامیون آنها مورد اصابت یک بمب سرگردان قرار گرفت.

  • a practice flight with dummy bombs


    یک پرواز تمرینی با بمب های ساختگی

  • There was no warning of the bomb blast which ripped through the packed station.


    هیچ هشداری در مورد انفجار بمبی که در ایستگاه مملو از جمعیت رخ داد وجود نداشت.

  • On a pleasure trip from Umbria to Milan, a terrorist bomb goes off in Emily 's train carriage.


    در یک سفر تفریحی از آمبریا به میلان، یک بمب تروریستی در واگن قطار امیلی منفجر می شود.

  • During World War II, the British dropped a huge number of bombs on Dresden.


    در طول جنگ جهانی دوم، بریتانیا تعداد زیادی بمب بر روی درسدن پرتاب کرد.

synonyms - مترادف

  • موشک

  • trajectile


    خط سیر


  • پوسته

  • projectile


    پرتابه

  • rocket


    ملات

  • mortar


    آتش زا

  • incendiary


    مواد منفجره

  • explosive


    مال خودم


  • نارنجک

  • grenade


    اژدر

  • torpedo


    شارژ


  • سه سیم

  • tripwire


    بمب

  • bombshell


    فیلم یا کتاب پرمخاطب

  • blockbuster


    سطل زنگ

  • rustbucket


    وسیله آتش زا

  • incendiary device


    بمب زمان


  • بمب اتمی

  • atom bomb


    تله انفجاری

  • booby trap


    سلاح در حال انفجار

  • exploding weapon


    وسیله انفجاری

  • explosive device


    بمب هیدروژنی

  • hydrogen bomb


    کوکتل مولوتف

  • Molotov cocktail


    بمب هسته ای


  • ماشین جهنمی

  • infernal machine


    شلیک کرد


  • گلوله


  • دارت

  • pellet


    مهمات

  • dart


  • ammunition


antonyms - متضاد
  • mite


    کنه

  • peanuts


    بادام زمینی

  • pittance


    کمک هزینه مختصر


  • ترانه


  • خوراک مرغ


  • رها کردن

  • trifle


    چیز جزیی

  • modicum


    کمی

  • slave wages


    دستمزد برده

  • chump change


    تغییر چاقو


  • خیلی کوچک


  • یک مقدار ناچیز


  • در کنار هیچ چیز

  • small allowance


    کمک هزینه کوچک

  • an insufficient amount


    مقدار ناکافی

  • a shoestring


    یک بند کفش


  • مقدار بسیار کمی


  • فقر

  • dime


    سکه

  • shoestring


    بند کفش


  • سوراخ

  • ditch


    گودال

لغت پیشنهادی

prospectus

لغت پیشنهادی

description

لغت پیشنهادی

basalt