bomb
bomb - بمب
noun - اسم
UK :
US :
یک سلاح ساخته شده از مواد که منفجر می شود
نمایشنامه، فیلم، رویداد و غیره که موفقیت آمیز نیست
سلاحی که منفجر می شود
بمب ها یا موادی که می توانند باعث انفجار شوند
یک بمب - به ویژه در گزارش های خبری استفاده می شود
a bomb that has been made using whatever materials are available especially one used to blow up soldiers travelling through a place. IED is short for ‘improvised explosive device’
بمبی که با استفاده از مواد موجود ساخته شده است، به ویژه بمبی که برای منفجر کردن سربازانی که در یک مکان در حال تردد هستند استفاده می شود. IED مخفف دستگاه انفجاری دست ساز است
a type of bomb that is hidden just below the ground or under water and that explodes when it is touched
نوعی بمب که درست زیر زمین یا زیر آب پنهان شده و با لمس آن منفجر می شود.
یک بمب کوچک که می توان آن را با دست پرتاب کرد یا از یک تفنگ مخصوص شلیک کرد
برای حمله به مکانی با گذاشتن بمب در آنجا، یا با انداختن بمب روی آن از هواپیما
برای حرکت یا رانندگی بسیار سریع
شکست خوردن در یک آزمون بسیار بد
اگر نمایشنامه، فیلم، رویداد و غیره بمب گذاری شود، موفق نیست
برای هزینه زیادی
برای به دست آوردن پول زیادی
اگر محصول یا فعالیتی بمباران کند، به شدت از کار می افتد
سلاحی که منفجر می شود و برای کشتن یا صدمه زدن به مردم یا آسیب رساندن به ساختمان ها استفاده می شود
یک یا چند بمب اتمی
چیزی که شکست خورده است
پول زیادی
در ورزش هایی مانند راگبی، ضربه ای که در آن توپ در هوا بسیار بالا می رود
in baseball a home run (= a point scored by hitting the ball so far that you have time to run all the way around the four corners of the playing field before it is returned)
در بیسبال، یک هوم ران (= امتیازی که با ضربه زدن به توپ به قدری به دست میآید که قبل از بازگرداندن توپ، فرصت دارید تا تمام چهار گوشه زمین بازی بدوید)
در ورزش هایی مانند فوتبال آمریکایی، پاس بسیار بلند و بلند
بمب بر روی چیزی انداختن
برای از بین بردن چیزی با انفجار بمب در داخل آن
برای سفر با وسیله نقلیه بسیار سریع
شکست خوردن
یک شکست کامل
برای انفجار بمب یا انداختن بمب از هواپیما
به طور کامل شکست بخورد
یک بمب منفجر می شود / منفجر می شود
صدها بمب بر روی شهر ریخته شد.
کار گذاشتن/منفجر کردن بمب
یک بمب انتحاری
بمب کنار جاده ای (= بمبی که برای منفجر کردن وسایل نقلیه طراحی شده است)
حمله / انفجار بمب
خسارات گسترده بمب
کشورهایی که بمب را در اختیار دارند
اون لباس باید یه بمب قیمت داشته باشه!
برخی از مدیران شرکت یک بمب مطلق می سازند.
موزیکال یک بمب کامل در برادوی بود.
بمب حشره (= برای کشتن حشرات استفاده می شود)
وبسایت جدید را چک کنید. این بمب است!
Our performance went down a bomb.
اجرای ما با بمب سقوط کرد.
مهمانی واقعا داشت (مثل) بمب می رفت.
رمان جدید او مانند یک بمب پیش می رود (= فروش خوب).
یک بمب تروریستی در مرکز خرید شلوغ شهر منفجر شد.
هشتاد نفر بر اثر باریدن بمب در خیابان های شلوغ شهر جان باختند.
هواپیماهای دشمن در طول خط راه آهن بمب می ریختند.
او از ساعت برای ساخت بمب خانگی استفاده کرد.
هند شروع به ساخت بمب هسته ای کرد.
پلیس مظنون است که تروریست ها بمب را کار گذاشته اند.
بمب ها به سینه آنها بسته شده بود.
زمین با دهانه های بمب زخمی شده بود.
این هواپیما برای حمل بمب سازگار شده بود.
مظنون به دلیل کار گذاشتن بمب جعلی در یک پایانه اتوبوس دستگیر شد.
کامیون آنها مورد اصابت یک بمب سرگردان قرار گرفت.
یک پرواز تمرینی با بمب های ساختگی
هیچ هشداری در مورد انفجار بمبی که در ایستگاه مملو از جمعیت رخ داد وجود نداشت.
در یک سفر تفریحی از آمبریا به میلان، یک بمب تروریستی در واگن قطار امیلی منفجر می شود.
در طول جنگ جهانی دوم، بریتانیا تعداد زیادی بمب بر روی درسدن پرتاب کرد.
موشک
trajectile
خط سیر
پوسته
projectile
پرتابه
rocket
ملات
mortar
آتش زا
incendiary
مواد منفجره
explosive
مال خودم
نارنجک
grenade
اژدر
torpedo
شارژ
سه سیم
tripwire
بمب
bombshell
فیلم یا کتاب پرمخاطب
blockbuster
سطل زنگ
rustbucket
وسیله آتش زا
incendiary device
بمب زمان
بمب اتمی
atom bomb
تله انفجاری
booby trap
سلاح در حال انفجار
exploding weapon
وسیله انفجاری
explosive device
بمب هیدروژنی
hydrogen bomb
کوکتل مولوتف
Molotov cocktail
بمب هسته ای
ماشین جهنمی
infernal machine
شلیک کرد
گلوله
دارت
pellet
مهمات
dart
ammunition
mite
کنه
peanuts
بادام زمینی
pittance
کمک هزینه مختصر
ترانه
خوراک مرغ
رها کردن
trifle
چیز جزیی
modicum
کمی
slave wages
دستمزد برده
chump change
تغییر چاقو
خیلی کوچک
یک مقدار ناچیز
در کنار هیچ چیز
small allowance
کمک هزینه کوچک
an insufficient amount
مقدار ناکافی
a shoestring
یک بند کفش
مقدار بسیار کمی
فقر
dime
سکه
shoestring
بند کفش
سوراخ
ditch
گودال
