bullet

base info - اطلاعات اولیه

bullet - گلوله

noun - اسم

/ˈbʊlɪt/

UK :

/ˈbʊlɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bullet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bullet] در گوگل
description - توضیح

  • یک تکه فلز کوچک که از تفنگ شلیک می کنید


  • یک جسم کوچک و فلزی که با تفنگ شلیک می شود


  • آ نقطه گلوله


  • یک جسم کوچک و فلزی که از تفنگ شلیک می شود

  • Bush dodged a bullet when Chavez was forced out.


    زمانی که چاوز به زور بیرون رانده شد، بوش از یک گلوله طفره رفت.

  • Leaden Like a bullet To supplant Life from its centre.


    سرب مانند گلوله برای جانشینی زندگی از مرکز آن.

  • Another bullet went through the jaw of Lieut.


    گلوله دیگری از فک لیو عبور کرد.

  • Carrefour faltered, doubling over as the bullet caught him just below the sternum.


    کارفور متزلزل شد، چون گلوله درست زیر جناغ او را گرفت، دو برابر شد.

  • It was loaded with three bullets.


    سه گلوله پر شده بود.

  • Shoot the bird to wake it up and switch to the straight-up bullets.


    به پرنده شلیک کنید تا بیدار شود و به گلوله های مستقیم بروید.

example - مثال

  • مشخص شد که او یک گلوله در قفسه سینه خود دارد.

  • There were bullet holes in the door.


    سوراخ گلوله در در بود.

  • He was killed by a bullet in the head.


    او بر اثر اصابت گلوله به سرش کشته شد.

  • A soldier fired live bullets into the crowd.


    یک سرباز گلوله واقعی را به سمت جمعیت شلیک کرد.

  • The mirror had been broken by bullets from a gun.


    آینه با گلوله تفنگ شکسته شده بود.

  • An assassin's bullet killed Martin Luther King Jr.


    گلوله یک قاتل مارتین لوتر کینگ جونیور را کشت.

  • I wasn’t happy with the way my career was going so I decided to bite the bullet and look for another job.


    من از مسیر حرفه ای ام راضی نبودم، بنابراین تصمیم گرفتم گلوله را گاز بگیرم و به دنبال شغل دیگری باشم.

  • South Texas dodged a bullet with no direct hit from Hurricane Emily.


    تگزاس جنوبی از یک گلوله بدون اصابت مستقیم طوفان امیلی فرار کرد.

  • They dodged bullets and sniper fire to carry out their mission.


    آنها برای انجام ماموریت خود از گلوله و شلیک تک تیرانداز طفره رفتند.

  • A stray bullet whistled past his ear.


    گلوله ای سرگردان از کنار گوشش سوت زد.

  • He got a bullet in the back.


    از پشت گلوله خورد.

  • He was killed by a single bullet to the head.


    او با یک گلوله به سرش کشته شد.

  • I would have taken a bullet for Jack.


    من برای جک گلوله می گرفتم.

  • It is a bullet from the same gun that killed the Italian.


    گلوله ای از همان تفنگی است که ایتالیایی را کشت.

  • She was shot through the head by a sniper's bullet.


    او با گلوله تک تیرانداز از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

  • Surgeons are trying to remove a bullet lodged near his spine.


    جراحان در تلاش هستند تا گلوله‌ای را که در نزدیکی ستون فقرات او گیر کرده است بردارند.

  • The body was riddled with bullets.


    جسد پر از گلوله بود.

  • The bullet missed his heart by less than an inch.


    گلوله کمتر از یک اینچ از قلبش رد شد.

  • The bullets ricocheted off the stones.


    گلوله ها از روی سنگ ها پریدند.

  • The embassy was sprayed with bullets.


    سفارت با گلوله پاشیده شد.


  • گلوله دوم به پشت او اصابت کرد.

  • They died in a hail of bullets.


    بر اثر تگرگ گلوله جان باختند.

  • They had put a bullet through his brain.


    یک گلوله به مغزش زده بودند.

  • A bullet had lodged in the boy's leg.


    گلوله ای به پای پسرک اصابت کرده بود.

synonyms - مترادف
  • slug


    حلزون حرکت کردن

  • pellet


    گلوله


  • توپ


  • رهبری

  • projectile


    پرتابه


  • شلیک کرد

  • ammo


    مهمات

  • ammunition


    پیچ

  • bolt


    باک شات

  • buckshot


    کلاه لبه دار

  • cap


    کارتریج

  • cartridge


    دوز

  • dose


    شلیک گلوله

  • gunshot


    موشک


  • گلوله ها

  • pellets


    گرد


  • پوسته


  • پوسته ها

  • shells


    گلوله توپ

  • cannonball


    موشک کوچک

  • rocket


    خط سیر


  • بمب

  • trajectile


    شارژ


  • دارت


  • ملات

  • dart


    فلش

  • mortar


    کلاهک

  • arrow


    قوطی

  • warhead


    اژدر

  • canister


  • torpedo


antonyms - متضاد
  • backfire


    نتیجه معکوس

لغت پیشنهادی

remain

لغت پیشنهادی

caused

لغت پیشنهادی

bastardizing