single

base info - اطلاعات اولیه

single - تنها

adjective - صفت

/ˈsɪŋɡl/

UK :

/ˈsɪŋɡl/

US :

family - خانواده
single
تنها
singleness
مجردی
singularity
تکینگی
singular
مفرد
singly
به تنهایی
singularly
به صورت منفرد
google image
نتیجه جستجوی لغت [single] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He sent her a single red rose.


    او یک گل رز قرمز برای او فرستاد.

  • a single-sex school (= for boys only or for girls only)


    مدرسه تک جنسیتی (= فقط برای پسران یا فقط برای دختران)

  • All these jobs can now be done by one single machine.


    همه این کارها اکنون توسط یک دستگاه قابل انجام است.

  • We won by a single point.


    ما با یک امتیاز پیروز شدیم.

  • They cloned a lamb from a single cell taken from an adult sheep.


    آنها یک بره را از یک سلول تکی که از یک گوسفند بالغ گرفته شده بود شبیه سازی کردند.

  • the European single currency, the euro


    واحد پول اروپا، یورو

  • a single honours degree (= for which you study only one subject)


    یک مدرک ممتاز (= که فقط یک موضوع را برای آن مطالعه می کنید)

  • It was the work of a single individual.


    این کار یک فرد واحد بود.

  • The statue was carved out of a single piece of wood.


    مجسمه از یک تکه چوب تراشیده شده بود.

  • You can switch between the single player and the multiplayer games.


    می توانید بین بازی های تک نفره و چند نفره جابجا شوید.


  • یک اتاق تکی

  • The jail housed 860 prisoners in single cells.


    این زندان 860 زندانی را در سلول های مجردی نگهداری می کرد.


  • یک ملحفه (= به اندازه کافی بزرگ برای یک تخت یک نفره)

  • a single person/woman/man


    یک فرد/زن/مرد مجرد

  • The apartments are ideal for single people living alone.


    آپارتمان ها برای افراد مجردی که به تنهایی زندگی می کنند ایده آل هستند.

  • Are you still single?


    آیا هنوز مجردی؟

  • She remained single till her death.


    او تا زمان مرگ مجرد ماند.

  • Young people are staying single for longer.


    جوانان برای مدت طولانی تری مجرد می مانند.

  • The film stars Bening as a single mother with a teenage son.


    در این فیلم بنینگ در نقش یک مادر مجرد با یک پسر نوجوان بازی می کند.

  • I'm a single father and take my kids to school every morning.


    من یک پدر مجرد هستم و هر روز صبح بچه هایم را به مدرسه می برم.


  • یک بلیط تک

  • How much is the single fare to Glasgow?


    کرایه تکی به گلاسکو چقدر است؟

  • Unemployment is the single most important factor in the growing crime rates.


    بیکاری تنها عامل مهم در افزایش نرخ جرم و جنایت است.


  • ما هر روز برنج می خوریم.

  • Every single one of her so-called friends had turned their backs on her.


    تک تک دوستان به اصطلاح او به او پشت کرده بودند.

  • I couldn't understand a single word she said!


    حتی یک کلمه هم نتونستم بفهممش!


  • او قادر است اطلاعات پیچیده را در یک نگاه دریافت کند.

  • She blew out the candles in a single go.


    او شمع ها را در یک حرکت خاموش کرد.

  • They made their way in single file along the cliff path.


    آنها در مسیر صخره به صورت تک فایل راه خود را طی کردند.

  • He knocked his opponent down with a single blow.


    او با یک ضربه حریف خود را زمین گیر کرد.

  • Not a single person offered to help her.


    حتی یک نفر هم به او پیشنهاد کمک نکرد.

synonyms - مترادف
  • sole


    تنها

  • solitary


    منفرد، مجد، تنها، منزوی، انفرادی


  • منحصر بفرد


  • متمایز

  • exclusive


    انحصاری

  • lone


    مفرد

  • singular


    خاص


  • فقط


  • شخصی


  • واحد

  • distinctive


    مشخصه


  • فرد

  • unitary


    یکی


  • خالص

  • odd


    جداگانه، مجزا

  • one


    قطعی


  • گسسته


  • متمایز کردن

  • definite


    جدا از هم

  • discrete


    امضا

  • distinguished


    ساده

  • distinguishing


    بدون آلیاژ

  • especial


    مخلوط نشده

  • separated


    غیر مرکب

  • signature


    تقسیم نشده



  • unalloyed


  • unblended


  • uncompounded


  • undivided


antonyms - متضاد

  • زیاد


  • چندگانه


  • متعدد


  • چندین


  • مختلف

  • manifold


    تعداد زیاد و متنوع


  • گوناگون، متنوع

  • varied


    متنوع

  • mixed


    مختلط

  • assorted


    حجیم

  • voluminous


    متنوع شده است

  • diversified


    ناهمسان


  • چند برابر

  • multifarious


    بی شمار

  • multifold


    جمعی

  • multitudinous


  • myriad



لغت پیشنهادی

immortal

لغت پیشنهادی

enables

لغت پیشنهادی

league