reach

base info - اطلاعات اولیه

reach - رسیدن

verb - فعل

/riːtʃ/

UK :

/riːtʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [reach] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • They didn't reach the border until after dark.


    تا تاریکی هوا به مرز نرسیدند.

  • The beach can only be reached by boat.


    دسترسی به ساحل فقط با قایق امکان پذیر است.

  • I hope this letter reaches you.


    امیدوارم این نامه به دست شما برسد.

  • We finally reached our destination.


    بالاخره به مقصد رسیدیم.

  • The rumours eventually reached the President.


    این شایعات در نهایت به گوش رئیس جمهور رسید.

  • The conflict has now reached a new level of intensity.


    درگیری اکنون به سطح جدیدی از شدت رسیده است.

  • Daytime temperatures can reach 40°C.


    دمای روز می تواند به 40 درجه سانتیگراد برسد.

  • This tree can reach a height of 24 metres.


    ارتفاع این درخت به 24 متر می رسد.

  • Her popularity reached its peak in the late 1990s.


    محبوبیت او در اواخر دهه 1990 به اوج خود رسید.

  • Over half the candidates failed to reach the expected standard.


    بیش از نیمی از نامزدها نتوانستند به استاندارد مورد انتظار برسند.

  • We have a good chance of reaching the final.


    شانس خوبی برای صعود به فینال داریم.

  • His parents have not yet reached retirement age.


    والدین او هنوز به سن بازنشستگی نرسیده اند.

  • The problem has now reached crisis point.


    مشکل اکنون به نقطه بحران رسیده است.

  • I have reached the stage in my career where I need a change.


    من در حرفه ام به مرحله ای رسیده ام که نیاز به تغییر دارم.

  • The negotiations have reached deadlock.


    مذاکرات به بن بست رسیده است.

  • I'd just like to reach the end of the chapter.


    من فقط می خواهم به پایان فصل برسم.

  • Politicians again failed to reach an agreement.


    سیاستمداران باز هم نتوانستند به توافق برسند.

  • The two men reached the same conclusion.


    دو مرد به همین نتیجه رسیدند.

  • They have yet to reach a decision.


    آنها هنوز به تصمیمی نرسیده اند.

  • In the end we reached a compromise.


    در نهایت به سازش رسیدیم.

  • The jury was unable to reach a verdict.


    هیئت منصفه نتوانست به حکمی برسد.

  • We will not stop until we have reached our goal.


    تا زمانی که به هدف خود نرسیده ایم متوقف نمی شویم.

  • She reached inside her bag for a pen.


    دستش را در کیفش برد تا یک خودکار ببرد.

  • I reached out to pat the dog.


    دستم را دراز کردم تا به سگ دست بزنم.

  • He reached into his pocket and pulled out his phone.


    دست در جیبش برد و گوشی اش را بیرون آورد.

  • She reached blindly for the light switch.


    کورکورانه دستش را به سوی کلید چراغ دراز کرد.

  • He reached across the table to squeeze her hand.


    دستش را از آن طرف میز برد تا دست او را بفشارد.

  • He reached out his hand to touch her.


    دستش را دراز کرد تا او را لمس کند.

  • ‘Grab the end of the rope.’ ‘I can't reach that far!’


    «انتهای طناب را بگیر.» «نمی‌توانم به آن دور برسم!»

  • Can you reach the light switch from where you're sitting?


    آیا می توانید از جایی که نشسته اید به کلید چراغ برسید؟

  • I can't reach the top shelf.


    نمی توانم به قفسه بالایی برسم.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

basilica

لغت پیشنهادی

skimmed

لغت پیشنهادی

dusty