reach
reach - رسیدن
verb - فعل
UK :
US :
if someone or something reaches a particular point in their development or in a process or competition they get to that point
اگر کسی یا چیزی در توسعه یا در یک فرآیند یا رقابت به نقطه خاصی برسد، به آن نقطه می رسد
اگر چیزی به نرخ، مقدار و غیره خاصی برسد، افزایش می یابد تا زمانی که به آن نرخ یا مقدار برسد
توافق کردن در مورد چیزی یا تصمیم گیری در مورد چیزی پس از بحث یا تفکر زیاد
حرکت دادن بازو به منظور لمس یا بلند کردن چیزی با دست
لمس کردن چیزی با دراز کردن بازو
با دراز کردن بازوی خود چیزی را از بلندی به دست آورید
به اندازه کافی بزرگ، به اندازه کافی طولانی و غیره برای رسیدن به یک نقطه خاص
برای رسیدن به مکانی
اگر با کسی تماس بگیرید، موفق می شوید با او تلفنی صحبت کنید
اگر پیام، برنامه تلویزیونی و غیره به افراد زیادی برسد، آن را می شنوند یا می بینند
اگر اطلاعاتی به شما برسد، در مورد آن می شنوید
موفق شدن در وادار کردن کسی به درک یا پذیرش آنچه به او می گویید
فاصله ای که می توانید دست خود را دراز کنید تا چیزی را لمس کنید
محدودیت قدرت یا توانایی کسی برای انجام کاری
برای افزایش یا بهبود به یک سطح یا مقدار خاص
موفق شدن در وادار کردن کسی به دیدن یک تبلیغ، شنیدن در مورد یک محصول و غیره
موفق شدن در صحبت کردن با کسی یا دادن پیام تلفنی به او
برای موفقیت در توافق، تصمیم گیری و غیره
تعداد افرادی که یک تبلیغ، برنامه تلویزیونی و غیره را می بینند یا می شنوند
درون یا فراتر از آن چیزی که کسی می تواند بپردازد
رسیدن به مکانی مخصوصاً پس از صرف زمان طولانی یا تلاش زیاد در سفر
تصمیم گیری، توافق و غیره در مورد چیزی
برای رسیدن به یک سطح خاص، به خصوص سطح بالا
دراز کردن بازوی خود برای گرفتن یا لمس چیزی
اگر جسمی به چیزی برسد، بالا یا پایین آن به آن چیز میرسد
برای برقراری ارتباط با شخصی در مکانی متفاوت، به خصوص از طریق تلفن یا ایمیل
برای درک و برقراری ارتباط با کسی
دسترسی شما فاصله ای است که در آن می توانید دست خود را دراز کنید و چیزی را لمس کنید
مسافتی که می توان به خصوص به راحتی طی کرد
طول بازوی خود را هنگامی که آن را دراز می کنید
عمل دراز کردن بازو
تا تاریکی هوا به مرز نرسیدند.
دسترسی به ساحل فقط با قایق امکان پذیر است.
امیدوارم این نامه به دست شما برسد.
بالاخره به مقصد رسیدیم.
The rumours eventually reached the President.
این شایعات در نهایت به گوش رئیس جمهور رسید.
درگیری اکنون به سطح جدیدی از شدت رسیده است.
دمای روز می تواند به 40 درجه سانتیگراد برسد.
ارتفاع این درخت به 24 متر می رسد.
محبوبیت او در اواخر دهه 1990 به اوج خود رسید.
بیش از نیمی از نامزدها نتوانستند به استاندارد مورد انتظار برسند.
شانس خوبی برای صعود به فینال داریم.
His parents have not yet reached retirement age.
والدین او هنوز به سن بازنشستگی نرسیده اند.
مشکل اکنون به نقطه بحران رسیده است.
من در حرفه ام به مرحله ای رسیده ام که نیاز به تغییر دارم.
مذاکرات به بن بست رسیده است.
من فقط می خواهم به پایان فصل برسم.
سیاستمداران باز هم نتوانستند به توافق برسند.
دو مرد به همین نتیجه رسیدند.
آنها هنوز به تصمیمی نرسیده اند.
در نهایت به سازش رسیدیم.
هیئت منصفه نتوانست به حکمی برسد.
تا زمانی که به هدف خود نرسیده ایم متوقف نمی شویم.
دستش را در کیفش برد تا یک خودکار ببرد.
دستم را دراز کردم تا به سگ دست بزنم.
دست در جیبش برد و گوشی اش را بیرون آورد.
کورکورانه دستش را به سوی کلید چراغ دراز کرد.
دستش را از آن طرف میز برد تا دست او را بفشارد.
دستش را دراز کرد تا او را لمس کند.
«انتهای طناب را بگیر.» «نمیتوانم به آن دور برسم!»
آیا می توانید از جایی که نشسته اید به کلید چراغ برسید؟
نمی توانم به قفسه بالایی برسم.
ساختن
اصابت
وارد
رسیدن به
آمدن به
زمین در
فرود آمدن
آن را به
پا گذاشتن
نشان دادن در
ورود
نوبت دادن
چک کردن
ساعت در
آمده تا
تا آنجا که میشود برو
فرود آمدن در
رول کردن
باد کردن در
دریافتن برای چیزی. گرفتن برای. فهمیدی. گرفتی
ادامه دهید
به پایان برسد در
تا آنجا که
زنگ بزن
صحنه را بساز
به دست آوردن
attain
نوبت در
واکشی در
درستش کن
نشان دادن
depart
رفتن
ترک کردن
evacuate
تخلیه
exit
خروج
فرار کن
بخش
vacate
خالی کردن
رها کردن
روشن
decamp
اردوگاه کردن
کویر
در رفتن
forsake
از دست دادن
بیش از حد
overshoot
حرکت از
depart from
فرار از
خروج از
exit from
گمشو
رفتن از
شکاف
پرواز کردن
بازنشسته شدن از
flit
بخشی از
از بین رفته باشد
abscond from
ناپدید شدن از