touch
touch - دست زدن به
verb - فعل
UK :
US :
غیر قابل لمس
لمس کرد
دست نخورده
لمس کردن
حساس
به صورت لمس کننده
گذاشتن دست، انگشت و غیره روی کسی یا چیزی
if two things touch or one thing touches another thing they reach each other so that there is no space between them
اگر دو چیز به هم برسند یا چیزی به چیز دیگر برسد، به همدیگر می رسند که فاصله ای بین آنها نباشد
تأثیر گذاشتن بر احساسات شخصی، به ویژه با ایجاد احساس همدردی یا غمگینی در آنها
تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی، به ویژه با تغییر یا تأثیرگذاری بر او
استفاده کردن یا رسیدگی به چیزی
درگیر شدن یا برخورد با یک مشکل، موقعیت یا شخص خاص
برای رسیدن به مقدار یا سطح خاصی
ضربه زدن یا لگد زدن آرام به توپ - به ویژه در گزارش بازی های ورزشی استفاده می شود
اگر حالتی مانند لبخند صورت شما را لمس کند، چهره شما برای مدت کوتاهی آن حالت را دارد
در مورد موضوع، موقعیت یا مشکل خاصی بودن یا پرداختن به آن
اگر نور چیزی را لمس کند، به آن می تابد
برای مدت کوتاهی انگشتان یا دست خود را روی کسی یا چیزی قرار دهید
با انگشتان خود چیزی را لمس کنید تا از آن مطلع شوید
دست زدن به چیزی و برداشتن و در دست گرفتن آن
لمس کردن یا دست زدن به چیزی با انگشتان خود، به خصوص زمانی که به چیزهای دیگری فکر می کنید
برای حرکت دادن دست خود روی یک سطح در حالی که آن را فشار می دهید
مالیدن قسمتی از بدن با ناخن، اغلب به دلیل خارش
به آرامی انگشتان خود را روی بدن کسی حرکت دهید تا او را بخندانید
دست زدن به بدن کسی در صورتی که نمیخواهد او را لمس کند
به آرامی دست خود را روی چیزی حرکت دهید، به خصوص به روشی محبت آمیز
به آرامی یک حیوان یا کودک را چندین بار با دست صاف لمس کنید
لمس کردن و حرکت دادن دست خود به آرامی روی کسی، به خصوص حیوان یا کودک
به آرامی بخشی از بدن کسی را به شیوه ای محبت آمیز لمس کردن
to touch a part of someone’s body in a loving or sexual way – use this especially about touching someone in a sexual way that is not wanted
لمس کردن قسمتی از بدن شخصی به روشی عاشقانه یا جنسی - از این به ویژه در مورد لمس کردن شخصی به روشی جنسی که مورد نظر نیست استفاده کنید.
عمل قرار دادن دست، انگشت یا قسمت دیگری از بدن روی چیزی یا شخصی
حسی که با قرار دادن دست یا انگشتان روی آن، برای کشف احساس چیزی استفاده می کنید
جزئیات کوچکی که چیزی را بهبود می بخشد یا کامل می کند
روش خاصی برای انجام کاری، یا توانایی انجام آن به روشی خاص
احساس چیزی و تأثیری که روی پوست شما می گذارد
منطقه خارج از خطوطی که منطقه بازی را مشخص می کند
to telephone someone you work with or visit them for a short time while you are spending time somewhere else
تماس تلفنی با کسی که با او کار می کنید، یا برای مدت کوتاهی با او ملاقات کنید، در حالی که در جای دیگری وقت می گذرانید
به آن بشقاب دست نزنید - داغ است!
آیا می توانید انگشتان پای خود را لمس کنید؟ (= خم شوید و با دستان خود به آنها برسید)
به آرامی روی بازوش لمس کردم.
با دست خالی به چیزی دست نزنید.
او در تمام مدت بازی به سختی توپ را لمس کرده است.
من باید کمی بیشتر روی آن مقاله کار کنم—تمام هفته به آن دست نزده ام.
مطمئن شوید که سیم ها با هم تماس ندارند.
صورتشان تقریباً لمس شده بود.
اجازه ندهید کت شما رنگ خیس را لمس کند.
کتش آنقدر بلند بود که تقریباً کف زمین را لمس می کرد.
به نظر می رسید که پای رقصنده به سختی زمین را لمس می کند.
گفتم به وسایلم دست نزنی.
گفت لگد زدم ولی دستم بهش نرسید!
داستان او عمیقاً همه ما را تحت تأثیر قرار داد.
حرفی که زد واقعا قلبم را متاثر کرد.
مهربانی او با خاله هایم مرا تحت تأثیر قرار داده بود.
It truly touches me to know that I am holding in my hand a piece of paper used by someone who lived in 1745.
واقعاً من را متاثر می کند که بدانم یک تکه کاغذ را در دست دارم که توسط شخصی که در سال 1745 زندگی می کرد استفاده می کرد.
اینها مسائلی است که همه ما را تحت تأثیر قرار می دهد.
به سختی به غذای خود دست زده اید.
به پولی که عمه اش برایش گذاشته دست نزده است.
وقتی صحبت از طراحی داخلی به میان می آید، هیچ کس نمی تواند او را لمس کند.
The speedometer was touching 90.
سرعت سنج به 90 می رسید.
Everything she touches turns to disaster.
هر چیزی را که او لمس می کند به فاجعه تبدیل می شود.
دو فیلم آخر او کاملاً شکست خورده اند و اکنون هیچ استودیویی او را لمس نخواهد کرد.
لبخندی گوشه لبش را لمس کرد.
موهایش خاکستری شده بود.
برخی از اشعار او با نبوغ واقعی لمس شده است.
وقتی از همسر اولش نام بردی، به اعصاب خام دست زدی.
اظهارات من در مورد طلاق ناخواسته یک اعصاب خام را تحت تأثیر قرار داده بود.
این مقاله به خاطر زنده کردن خاطرات ناخوشایند عصبی شد.
من شخصاً به او یا تجارتش با میله بارج دست نمی زدم.
احساس کنید
ضربه زدن
قلم مو
pat
سکته
چراندن
graze
رسیدگی
مالیدن
تکان دادن
nudge
به آرامی فشار دهید
press lightly
شست
thumb
برس در مقابل
دمدمی مزاج
frisk
لمس کردن
palpate
کمانچه با
dab
انگشت
fiddle with
دستکاری کردن
نخل
manipulate
پنجه
osculate
بهم زدن
پویشگر
paw
تولید
poke
قلقلک دادن
probe
اسباب بازی با
prod
بازی در مورد با
tickle
مسواک زدن در برابر
دست دراز کن
مالش در برابر
انگشت را روی آن بگذار