affect
affect - تاثیر می گذارد
verb - فعل
UK :
US :
انجام کاری که در چیزی یا موقعیت شخصی تأثیر یا تغییر ایجاد کند
برای وادار کردن کسی به احساسات قوی
تظاهر به داشتن یک احساس خاص، شیوه صحبت کردن و غیره
تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی، یا ایجاد تغییر در کسی یا چیزی
تظاهر به احساس یا فکر کردن چیزی
شروع به پوشیدن یا انجام کاری برای اینکه مردم شما را تحسین کنند یا به شما احترام بگذارند
تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی
تظاهر به بودن یا داشتن چیزی
وقتی او سعی می کند لهجه بریتانیایی را تحت تأثیر قرار دهد، آزاردهنده است.
We know little about the way in which workers' motivations are affected by the creation of a powerful market test.
ما در مورد روشی که در آن انگیزه های کارگران تحت تأثیر ایجاد یک آزمون قدرتمند بازار قرار می گیرد، اطلاعات کمی داریم.
امداد اضطراری به مناطقی که بیشترین آسیب را از طوفان وارد کرده اند ارسال می شود.
همه ما به شدت تحت تاثیر خبر مرگ سونیا بودیم.
مثل یک بو، مثل یک زنگ بر او تأثیر می گذارد.
قانون مالیاتی جدید روی من تاثیری نمی گذارد چون دانشجو هستم.
The impact of this capacity is expected to start affecting revenue growth in the second quarter of 2000.
انتظار می رود تأثیر این ظرفیت در سه ماهه دوم سال 2000 بر رشد درآمد تأثیر بگذارد.
این بیماری بر سیستم عصبی مرکزی تأثیر می گذارد.
دانشمندان در حال بررسی راه هایی هستند که تغییرات آب و هوایی بر لایه ازن تأثیر می گذارد.
سرعت محاسبات بر حجم نمونهگیری و سرعت بهروزرسانیها تأثیر میگذارد.
The explanation of this is that the sun is not the only agent that affects the temperature of the colonies.
توضیح این موضوع این است که خورشید تنها عاملی نیست که بر دمای کلنی ها تأثیر می گذارد.
چنین ملاحظاتی بر نحوه تصمیم گیری دادگاه در مورد مجازات متهم تأثیر می گذارد.
دلایل فروش می تواند بسیار متفاوت باشد و بر آنچه فروشنده به عنوان مسائل کلیدی می بیند تأثیر می گذارد.
این تغییرات چه تاثیری بر ما خواهد گذاشت؟
این مقاله به مسائلی می پردازد که بر زندگی کودکان تأثیر می گذارد.
هزاران نفر از این تصمیم تحت تأثیر نامطلوب قرار گرفته اند (= تحت تأثیر منفی).
کیفیت و سلامت خاک به طور مستقیم بر کیفیت و سلامت گیاهان تأثیر می گذارد.
نظر شما تاثیری در تصمیم من نخواهد داشت.
جنوب کشور بیشترین آسیب را از خشکسالی گرفت.
احتمال ابتلای این بیماری به زنان بیشتر از مردان است.
این بیماری از هر پنج زن یک زن را تحت تاثیر قرار می دهد.
کرم را به نواحی آسیب دیده بمالید.
آنها از خبر مرگ او به شدت متاثر شدند.
مرگ او او را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.
سعی کنید مشکلات او خیلی روی شما تاثیر نگذارد.
او بر آرامشی که احساس نمی کرد تأثیر گذاشت.
ما مجذوب ثروتمندان و قدرتمندان هستیم اما اغلب آنها را تحقیر می کنیم.
ای کاش روی آن لهجه مسخره تاثیر نمی گذاشت.
Does television affect children’s behaviour?
آیا تلویزیون بر رفتار کودکان تأثیر می گذارد؟
Does television have an effect on children’s behaviour?
آیا تلویزیون بر رفتار کودکان تأثیر دارد؟
آنها امیدوارند که مصالحه ای حاصل شود.
امیدواریم این موضوع بر نتیجه مذاکرات تاثیری نداشته باشد.
به نظر نمی رسید که فروش بی جهت تحت تأثیر قرار گیرد.
ساختار طبقاتی بر نگرش و رفتار افراد تأثیر می گذارد.
تصمیماتی که تمام زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهد
تحولاتی که احتمالاً بر محیط زیست تأثیر می گذارد
آموزش و پرورش به شدت تحت تأثیر جنگ قرار گرفته است.
نوع مخاطب بر آنچه می گویید و نحوه بیان آن تأثیر می گذارد.
هر دو ساختمان به شدت تحت تأثیر آتش سوزی قرار گرفتند.
طلاق همه جنبه های زندگی او را تحت تاثیر قرار داد.
این بیماری است که عمدتا افراد مسن را تحت تاثیر قرار می دهد.
من شدیدا تحت تأثیر فیلم قرار گرفتم (= باعث ایجاد احساسات شدید در من شد).
نسبت به تمام مشکلات او بی تفاوتی را تحت تأثیر قرار داد.
At university he affected an upper-class accent.
در دانشگاه او بر لهجه طبقه بالاتر تأثیر گذاشت.
نفوذ
دست زدن به
upset
ناراحت
تغییر دهید
تغییر دادن
تأثیر
modify
تغییر
ضربه
sway
تاب خوردن
تبدیل
disturb
مزاحم
overwhelm
غرق کردن
perturb
هم بزنید
مشکل
عمل کن
به هم زدن
agitate
حمله کنند
نگرانی
وضعیت
خسارت
ویران کردن
devastate
پریشانی
distress
غمگین شدن
grieve
صدمه
آلوده کردن
infect
درگیر کردن
درد
غمگین
sadden
شکل
کنترل
