outcome

base info - اطلاعات اولیه

outcome - نتیجه

noun - اسم

/ˈaʊtkʌm/

UK :

/ˈaʊtkʌm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [outcome] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The likely outcome is a compromise.


    نتیجه محتمل یک سازش است.

  • Their strategy produced the desired outcome.


    استراتژی آنها نتیجه مطلوب را ایجاد کرد.

  • We are confident of a positive outcome.


    ما به یک نتیجه مثبت اطمینان داریم.

  • a favourable/successful outcome


    یک نتیجه مطلوب/موفق

  • We await the outcome of the election.


    منتظر نتیجه انتخابات هستیم

  • It is difficult to predict the final outcome.


    پیش بینی نتیجه نهایی دشوار است.

  • to influence/decide/determine the outcome


    تاثیر گذاشتن/تصمیم گیری/تعیین نتیجه

  • Four possible outcomes have been identified.


    چهار پیامد احتمالی شناسایی شده است.

  • patient/clinical/treatment/health outcomes


    نتایج بیمار / بالینی / درمان / سلامت

  • These costs are payable regardless of the outcome of the case.


    این هزینه ها بدون توجه به نتیجه پرونده قابل پرداخت است.

  • He has been suspended from his post pending the outcome of a police investigation.


    وی تا پایان تحقیقات پلیس از سمت خود تعلیق شده است.

  • She died as a result of her injuries.


    او بر اثر جراحات وارده جان باخت.

  • This book is the result of 25 years of research.


    این کتاب حاصل 25 سال تحقیق است.

  • This decision could have serious consequences for the industry.


    این تصمیم می تواند عواقب جدی برای صنعت داشته باشد.

  • We are waiting to hear the final outcome of the negotiations.


    منتظر شنیدن نتیجه نهایی مذاکرات هستیم.

  • We are confident of a favourable outcome.


    ما به یک نتیجه مطلوب اطمینان داریم.


  • شاید تا فردا از نتیجه جلسه ندانیم.


  • ما از یک مدل کامپیوتری برای پیش بینی نتیجه سناریوهای مختلف استفاده می کنیم.

  • The figures suggest patient outcomes at the hospital are not as good as they should be.


    ارقام نشان می دهد که نتایج بیماران در بیمارستان آنطور که باید خوب نیست.

  • The bank has to carry a large reserve to protect against an adverse outcome.


    بانک برای محافظت در برابر یک پیامد نامطلوب باید ذخیره بزرگی داشته باشد.

  • The inevitable outcome is confusion.


    نتیجه اجتناب ناپذیر سردرگمی است.

  • This was a very satisfactory outcome from my point of view.


    این یک نتیجه بسیار رضایت بخش از دیدگاه من بود.

  • Whatever my feelings, it doesn't change the outcome.


    احساس من هر چه باشد، نتیجه را تغییر نمی دهد.

  • There is no proven record of cinema influencing the outcome of an American election.


    هیچ سابقه اثبات شده ای از تاثیرگذاری سینما بر نتیجه انتخابات آمریکا وجود ندارد.

  • How an individual reacted to an experience appeared to determine the eventual outcome.


    به نظر می رسد که چگونه یک فرد به یک تجربه واکنش نشان می دهد تا نتیجه نهایی را تعیین کند.

  • No single factor decided the outcome of the battle.


    هیچ عامل واحدی نتیجه نبرد را تعیین نکرد.

  • Try different variables to see how each one affects the outcome.


    متغیرهای مختلف را امتحان کنید تا ببینید هر کدام چگونه بر نتیجه تأثیر می گذارد.

  • We measured clinical outcomes of placebos.


    ما نتایج بالینی دارونماها را اندازه گیری کردیم.

  • Good housing improves health outcomes.


    مسکن خوب نتایج سلامتی را بهبود می بخشد.

  • Improved maternal diet leads to improved pregnancy outcomes.


    بهبود رژیم غذایی مادر منجر به بهبود نتایج بارداری می شود.

  • We need to develop public policies to help children with a higher risk of negative outcomes.


    ما باید سیاست‌های عمومی را برای کمک به کودکانی که خطر پیامدهای منفی بیشتری دارند، توسعه دهیم.

synonyms - مترادف

  • نتیجه


  • اثر


  • تأثیر


  • پیامد

  • ramification


    انشعاب

  • upshot


    عواقب


  • توسعه

  • aftermath


    موضوع


  • تولید - محصول


  • اثر بعدی


  • پس اثر

  • aftereffect


    شستشوی معکوس

  • after-effect


    برآمدگی

  • backwash


    پیگیری

  • corollary


    میوه

  • outgrowth


    بازده

  • follow-up


    رسوب می کند


  • واکنش

  • payoff


    حاصل

  • precipitate


    توالی


  • محصول جانبی

  • resultant


    کودک


  • ایجاد

  • by-product


    انصراف


  • پایان دادن


  • رویداد

  • denouement


    سرنوشت

  • ending


    پرداخت کردن



  • pay-off


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

allergen

لغت پیشنهادی

assemblage

لغت پیشنهادی

refrigerator