outcome
outcome - نتیجه
noun - اسم
UK :
US :
the final result of a meeting discussion war etc – used especially when no one knows what it will be until it actually happens
نتیجه نهایی یک جلسه، بحث، جنگ و غیره - استفاده می شود به خصوص زمانی که هیچ کس نمی داند چه خواهد شد تا زمانی که واقعاً اتفاق بیفتد
نتیجه یا اثر یک عمل، موقعیت و غیره
نتیجه یا اثر یک عمل، موقعیت یا رویداد
یک نتیجه یکی از نتایج ممکن در آزمایش احتمال (= احتمال) است.
مذاکرات نتیجه بهتری نسبت به آنچه در ابتدا انتظار داشتیم داشت.
سپس قضاوت های کیفی از نتیجه مثبت یا منفی کمیت های درگیر به دست می آید.
Qualitative judgements are then derived from the positive or negative outcome of the quantities involved.
هیچ نتیجه ای بیش از حد غیرممکن و یا حداقل شایسته تلاش شجاعانه به نظر نمی رسد.
مذاکرات ادامه دارد و ما امیدواریم که نتیجه مثبتی حاصل شود.
معیارها نباید فهرستی از هر پیامد احتمالی و/یا فرآیندی باشد که جزء مراقبت کامل است.
Criteria should not be a list of every possible outcome and / or process that is a component of total care.
سپس میتوانیم به خودمان اجازه دهیم که از نظر ذهنی نسبت به نتیجه، هر دستاورد عینیمان، احساس خوبی داشته باشیم.
Then we can allow ourselves to feel subjectively good about the outcome whatever our objective achievement.
سلامت عمومی و تناسب اندام بیمار نیز می تواند بر نتیجه بیماری تأثیر بگذارد.
این کمپین هنوز جوان است و نتیجه ممکن است مانند چهار سال پیش به شدت تغییر کند.
و نتیجه همه اینها بازگشت به اصول اولیه بود.
در این مرحله، من حتی سعی نمیکنم نتیجه را پیشبینی کنم، اما ما به بهترینها امیدواریم.
نمی توان با قطعیت گفت که نتیجه انتخابات چه خواهد بود.
نتیجه هر چه که باشد، امیدوارم دوست بمانیم.
کدام نتیجه برای جامعه بهتر است؟
یک نتیجه برد-برد جایی است که همه طرف های درگیر در دستیابی به اهداف خود موفق باشند.
نتیجه محتمل یک سازش است.
استراتژی آنها نتیجه مطلوب را ایجاد کرد.
ما به یک نتیجه مثبت اطمینان داریم.
یک نتیجه مطلوب/موفق
منتظر نتیجه انتخابات هستیم
پیش بینی نتیجه نهایی دشوار است.
تاثیر گذاشتن/تصمیم گیری/تعیین نتیجه
چهار پیامد احتمالی شناسایی شده است.
patient/clinical/treatment/health outcomes
نتایج بیمار / بالینی / درمان / سلامت
این هزینه ها بدون توجه به نتیجه پرونده قابل پرداخت است.
وی تا پایان تحقیقات پلیس از سمت خود تعلیق شده است.
او بر اثر جراحات وارده جان باخت.
این کتاب حاصل 25 سال تحقیق است.
این تصمیم می تواند عواقب جدی برای صنعت داشته باشد.
منتظر شنیدن نتیجه نهایی مذاکرات هستیم.
ما به یک نتیجه مطلوب اطمینان داریم.
شاید تا فردا از نتیجه جلسه ندانیم.
ما از یک مدل کامپیوتری برای پیش بینی نتیجه سناریوهای مختلف استفاده می کنیم.
ارقام نشان می دهد که نتایج بیماران در بیمارستان آنطور که باید خوب نیست.
بانک برای محافظت در برابر یک پیامد نامطلوب باید ذخیره بزرگی داشته باشد.
نتیجه اجتناب ناپذیر سردرگمی است.
این یک نتیجه بسیار رضایت بخش از دیدگاه من بود.
احساس من هر چه باشد، نتیجه را تغییر نمی دهد.
هیچ سابقه اثبات شده ای از تاثیرگذاری سینما بر نتیجه انتخابات آمریکا وجود ندارد.
How an individual reacted to an experience appeared to determine the eventual outcome.
به نظر می رسد که چگونه یک فرد به یک تجربه واکنش نشان می دهد تا نتیجه نهایی را تعیین کند.
هیچ عامل واحدی نتیجه نبرد را تعیین نکرد.
متغیرهای مختلف را امتحان کنید تا ببینید هر کدام چگونه بر نتیجه تأثیر می گذارد.
ما نتایج بالینی دارونماها را اندازه گیری کردیم.
مسکن خوب نتایج سلامتی را بهبود می بخشد.
بهبود رژیم غذایی مادر منجر به بهبود نتایج بارداری می شود.
ما باید سیاستهای عمومی را برای کمک به کودکانی که خطر پیامدهای منفی بیشتری دارند، توسعه دهیم.
نتیجه
اثر
تأثیر
پیامد
ramification
انشعاب
upshot
عواقب
توسعه
aftermath
موضوع
تولید - محصول
اثر بعدی
پس اثر
aftereffect
شستشوی معکوس
after-effect
برآمدگی
backwash
پیگیری
corollary
میوه
outgrowth
بازده
follow-up
رسوب می کند
واکنش
payoff
حاصل
precipitate
توالی
محصول جانبی
resultant
کودک
ایجاد
by-product
انصراف
پایان دادن
رویداد
denouement
سرنوشت
ending
پرداخت کردن
pay-off
causation
علیت
علت
causality
ارتباط
دلیل
عامل
زمین
زمینه
منبع
grounds
محرک
بهانه
stimulator
مشوق
stimulus
مناسبت
excuse
تحریک
اصل و نسب
پیشین
provocation
شروع کنید
incitation
شروع
incitement
افتتاح
instigation
پایه
معرفی
antecedent
تعیین کننده
ریشه
انگیزه
commencement
determinant
initiation
inducement