suggest

base info - اطلاعات اولیه

suggest - پیشنهاد می دهد

verb - فعل

/səˈdʒest/

UK :

/səˈdʒest/

US :

family - خانواده
suggestion
پیشنهاد
suggestiveness
پیشنهادی
suggestive
قابل پیشنهاد
suggestible
---
suggestively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [suggest] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I'd like to suggest a different explanation for the company's decline.


    من می خواهم توضیح متفاوتی برای افت این شرکت ارائه دهم.

  • The designer is known for suggesting innovative ideas to her clients.


    این طراح به دلیل پیشنهاد ایده های نوآورانه به مشتریانش مشهور است.

  • He thought long and hard but no answer suggested itself.


    طولانی و سخت فکر کرد، اما هیچ پاسخی خود را نشان نداد.

  • A solution immediately suggested itself to me (= I immediately thought of a solution).


    راه حلی فوراً خود را به من پیشنهاد کرد (= فوراً به فکر چاره افتادم).

  • I strongly suggest (that) you don't get involved.


    من قویاً پیشنهاد می کنم (که) درگیر نشوید.

  • I suggested going in my car.


    پیشنهاد دادم سوار ماشینم بشم.

  • It has been suggested that bright children take their exams early.


    پیشنهاد شده است که بچه های باهوش امتحانات خود را زودتر انجام دهند.

  • It has been suggested that bright children should take their exams early.


    پیشنهاد شده است که کودکان باهوش باید زودتر امتحانات خود را انجام دهند.

  • ‘We could go for a drive,’ Nate suggested hopefully.


    نیت امیدوارانه پیشنهاد کرد: «می‌توانیم برای رانندگی برویم».


  • چه کسی را برای این کار پیشنهاد می کنید؟

  • She suggested Paris as a good place for the conference.


    او پاریس را به عنوان مکان مناسبی برای کنفرانس پیشنهاد کرد.

  • She suggested John as chairman.


    او جان را به عنوان رئیس پیشنهاد کرد.

  • Can you suggest a better way of doing it?


    آیا می توانید راه بهتری برای انجام آن پیشنهاد دهید؟


  • آیا می توانم یک شراب سفید با این غذا پیشنهاد کنم، قربان؟

  • There is a suggested donation of $5 to attend the show.


    مبلغ 5 دلار برای حضور در این نمایشگاه کمک مالی پیشنهاد شده است.


  • آیا می توانید راهنمایی کنید که چگونه می توانم با او تماس بگیرم؟

  • All the evidence suggests (that) he stole the money.


    همه شواهد نشان می دهد (که) او پول را دزدیده است.

  • Recent studies suggest the possibility of a cure for the disease.


    مطالعات اخیر احتمال درمان این بیماری را نشان می دهد.

  • Some believe that organic foods offer no health benefits, but this research suggests otherwise.


    برخی بر این باورند که غذاهای ارگانیک هیچ فایده ای برای سلامتی ندارند، اما این تحقیقات خلاف این را نشان می دهد.

  • The symptoms suggest a minor heart attack.


    علائم نشان دهنده یک حمله قلبی جزئی است.

  • The stage lighting was used to suggest a beach scene.


    از نورپردازی صحنه برای نشان دادن یک صحنه ساحلی استفاده شد.

  • What do these results suggest to you?


    این نتایج چه چیزی را به شما پیشنهاد می کند؟

  • Are you suggesting (that) I’m lazy?


    آیا شما پیشنهاد می کنید (که) من تنبل هستم؟

  • I’m not suggesting (that) she was responsible for the accident.


    من پیشنهاد نمی کنم (که) او مسئول تصادف بوده است.

  • I would never suggest such a thing.


    من هرگز چنین چیزی را پیشنهاد نمی کنم.

  • It is not far-fetched to suggest a connection between them.


    پیشنهاد ارتباط بین آنها دور از ذهن نیست.

  • You're not seriously suggesting that is a plausible explanation?


    شما به طور جدی پیشنهاد نمی کنید که توضیح قابل قبولی است؟

  • I do not mean to suggest that the poem is purely biographical.


    منظورم این نیست که شعر صرفاً بیوگرافی است.

  • I am merely suggesting that there is more than one way to view this matter.


    من فقط پیشنهاد می کنم که بیش از یک راه برای مشاهده این موضوع وجود دارد.

  • How about going out for a walk on Saturday?


    شنبه برای پیاده روی بیرون رفتن چطور؟

  • Shall we ask Sarah to come along?


    از سارا بخواهیم بیاید؟

synonyms - مترادف

  • پیشنهاد کند


  • توصیه


  • مدافع


  • مشاوره

  • counsel


    حرکت


  • تشويق كردن


  • ارسال


  • جدول


  • پیشرفت


  • پیشنهاد


  • ژست


  • تجویز کند

  • proffer


    اصرار

  • prescribe


    جهش


  • تشویق

  • bounce


    شناور

  • exhort


    پلاگین


  • ترجیح می دهند

  • plug


    قضیه


  • قرار دادن

  • proposition


    هدایت کردن

  • put


    نکته

  • steer


    توت

  • tip


    رای

  • tout


    پیشنهادی ارائه دهید


  • اطلاع نهانی


  • یک راهنمایی بدهید


  • دو سنت قرار دهید


  • قرار دادن به

  • put in two cents



antonyms - متضاد
  • disadvise


    مخالفت کردن

  • dissuade


    منصرف کردن

  • dehort


    خلع ید

  • discourage


    دلسرد کردن


  • توصیه به مخالف

  • caution against


    احتیاط علیه


  • متقاعد کردن در برابر


  • اصرار علیه

  • deter


    بازداشتن

  • disincline


    بی میلی


  • هشدار دهد

  • caution


    احتیاط

  • inhibit


    مهار کند

  • discommend


    توصیه کردن


  • بر علیه ... هشدار دادن


  • جلوگیری کردن

  • detract


    کم کردن


  • به تعویق انداختن


  • استدلال علیه

  • disapprove of


لغت پیشنهادی

will

لغت پیشنهادی

illustrative

لغت پیشنهادی

breakfasts