warn
warn - هشدار دادن
verb - فعل
UK :
US :
گفتن به کسی که ممکن است اتفاق بد یا خطرناکی بیفتد، تا بتواند از آن اجتناب کند یا از آن جلوگیری کند
اینکه چیزی را قبل از وقوع به کسی بگوید تا از آن نگران یا غافلگیر نشود
to tell someone about something bad or dangerous that might happen so that they can avoid it or prevent it
گفتن یک اتفاق بد یا خطرناک به کسی که ممکن است اتفاق بیفتد تا بتواند از آن اجتناب کند یا از آن جلوگیری کند
به کسی بگوید که اگر به رفتار نامطلوب ادامه دهد، مجازات خواهد شد
to officially or publicly warn people of possible danger so that they can prevent it or be ready to deal with it
به مردم در مورد خطر احتمالی به طور رسمی یا علنی هشدار دهد تا بتوانند از آن جلوگیری کنند یا آماده مقابله با آن باشند
to secretly warn someone about something that is going to happen – used especially about warning the police about a crime
هشدار مخفیانه به کسی در مورد چیزی که قرار است اتفاق بیفتد - به ویژه برای هشدار دادن به پلیس در مورد یک جنایت استفاده می شود
هشدار دادن به کسی برای انجام یا عدم انجام کاری برای جلوگیری از نتیجه خطرناک یا بد
to warn someone about something that is going to happen so that they are expecting it or ready for it
هشدار دادن به کسی در مورد چیزی که قرار است اتفاق بیفتد، به طوری که او منتظر آن باشد یا برای آن آماده باشد
برای اینکه کسی متوجه یک خطر یا مشکل احتمالی، به ویژه خطری در آینده شود
برای اینکه کسی از خطر یا مشکل احتمالی آگاه شود تا بتوان از آن اجتناب کرد
به گردشگران از رفتن به مناطق دورافتاده هشدار داده شده است.
اما حداقل باید به آنها هشدار داده شود و مراقب باشند.
پلیس به رانندگان هشدار می دهد که در جاده ها بیرون نروند مگر اینکه سفر آنها واقعاً ضروری باشد.
ما سعی کردیم به او هشدار دهیم، اما او از گوش دادن خودداری کرد.
او همان کسی بود که روستوف به او هشدار داده بود که مراقب او باشد.
چیزی به لوسی هشدار داد که باید جلوی او را بگیرد.
داشتم برای شنا می رفتم تا اینکه مردم در هتل در مورد چتر دریایی به من هشدار دادند.
وقتی اولین ازدواجم با گوئنور را انجام دادم، به من هشدار دادی که این ازدواج ممکن است برای من ناخوشایند باشد.
کارشناسان هواشناسی نسبت به احتمال وقوع سیل در مناطق ساحلی هشدار دادند.
ابرهای تاریک از نزدیک شدن طوفان هشدار دادند.
A senior official in the State Statistical Bureau warned that demand had to be controlled to avoid runaway inflation.
یک مقام ارشد در اداره آمار ایالتی هشدار داد که برای جلوگیری از تورم سرسام آور، باید تقاضا را کنترل کرد.
کولی هشدار می دهد که باید آهسته رفت و در آخرین پله نردبان لیز نخورد.
به مردم محلی هشدار داده شد که آتشفشان ممکن است در هر زمانی فوران کند.
استخوان های سفید شده گاو به مسافر هشدار می دهد که چقدر در دره مرگ می تواند گرم باشد.
به ما اخطار داده بودند که قرار است در بزرگراه تاخیر ایجاد شود، بنابراین از مسیر دیگری برگشتیم.
عواقب آن می تواند جدی باشد - فقط می خواستم به شما هشدار دهم.
Just warn your friend Martin to be extra careful because everything he does is under close scrutiny.
فقط به دوست خود مارتین هشدار دهید که بیشتر مراقب باشد، زیرا هر کاری که انجام می دهد تحت نظارت دقیق است.
سعی کردم به او تذکر بدهم، اما او گوش نداد.
اگر به فکر گرفتن یک سگ هستید، هشدار دهید - آنها زمان و هزینه زیادی را می گیرند.
کارشناسان امنیتی ماه ها پیش در مورد مشکلات هشدار داده بودند.
او به ما نسبت به جیب بری ها هشدار داد.
مقامات به خلبان از یک تهدید ناشناس هشدار دادند.
به او در مورد خطری که در آن قرار دارد هشدار داده شده است.
پلیس نسبت به تاخیرهای احتمالی هشدار داده است.
او به جوانان در مورد خطرات آتش بازی هشدار می دهد.
Aid agencies have repeatedly warned that a humanitarian catastrophe is imminent.
آژانس های امدادی بارها هشدار داده اند که یک فاجعه انسانی قریب الوقوع است.
به او هشدار داده شد که اگر دوباره این کار را انجام دهد، شغل خود را از دست خواهد داد.
به من هشدار داده شده بود که چه انتظاری داشته باشم.
او به او هشدار داد: مراقب جیب برها باشید.
کتاب راهنما نسبت به راه رفتن به تنهایی در شب هشدار می دهد.
او با وجود هشدار در مورد عواقب چنین رفتاری، کودک دیگر را زد.
او به بیلی هشدار داد که از دخترش دوری کند.
جیمز در حالی که صبر خود را از دست داد گفت: من به شما هشدار می دهم!
به آنها هشدار داده شد که در چنین هوای بدی از کوه بالا نروند.
داور به دلیل بازی خطرناک به او اخطار داد.
مراقب باش! یه ماشین داره میاد
مراقب باش. در آن مسیر می تواند بسیار خطرناک باشد.
مواظب باش. این مکان در شب خیلی امن نیست.
مطمئن شوید که کیف خود را نگه دارید.
من اگر جای شما بودم این کار را نمی کردم.
فکر کردم باید در مورد خطرات موجود به او هشدار دهم.
این اولین بار است که این کت و شلوار را می پوشم.
او یک کت چرمی کهنه پوشیده بود.
Having been duly warned that I would get nowhere with my application I went right ahead and applied anyway.
با توجه به اینکه به درستی به من هشدار داده شده بود که با درخواستم به جایی نمیرسم، درست پیش رفتم و به هر حال درخواست دادم.
من سعی کردم به شما هشدار دهم
باید به شما هشدار دهم که برخی از این حیوانات به شدت خطرناک هستند.
فکر کردم باید در این مورد به او هشدار بدهم.
هیچکس در مورد گرمای طاقت فرسا به ما هشدار نداده بود.
notify
اعلام کردن
alert
هشدار
apprise
آگاه کردن
بگو
پیش اخطار
forewarn
به یاد آوردن
دستور دادن
instruct
نکته
آشنا کردن
acquaint
سرنخ
مستقیم
اشاره
hint
پیش مشاوره
precounsel
سریع
علامت
از خواب بیدار
اطلاع دهید
عاقلانه قرار دادن
اطلاع نهانی
سرنخ در
پرکردن
اخطار دادن به
هشدار منصفانه به
اخطار دادن
به کسی توجه کن
زنگ خطر را بالا ببر
صدای زنگ
عاقل بالا
اجازه
تایید
commend
ستایش کردن
compliment
تعریف و تمجید
conceal
پنهان کردن، پوشاندن
discourage
دلسرد کردن
disorganize
به هم ریختن
dissuade
منصرف کردن
پنهان شدن
چشم پوشی
laud
ستایش
misguide
گمراه کردن
mislead
بی توجهی
neglect
مجوز
جلوگیری کردن
praise
خودداری کنید
فرا گرفتن
withhold
راز