aid

base info - اطلاعات اولیه

aid - کمک

noun - اسم

/eɪd/

UK :

/eɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [aid] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • humanitarian/food/medical aid


    کمک های بشردوستانه/غذایی/پزشکی

  • An extra £10 million in foreign aid has been provided for victims of the earthquake.


    10 میلیون پوند کمک خارجی اضافی برای آسیب دیدگان زلزله در نظر گرفته شده است.

  • international aid workers


    امدادگران بین المللی

  • She walks with the aid of a stick.


    او با کمک چوب راه می رود.


  • این کار بدون کمک کامپیوتر غیرممکن خواهد بود.

  • One of the staff saw he was in difficulty and came to his aid (= helped him).


    یکی از کارکنان دید که در سختی است به کمک او آمد (= او را یاری کرد).

  • Photos make useful teaching aids.


    عکس ها وسایل کمک آموزشی مفیدی می سازند.

  • collecting money in aid of charity


    جمع آوری پول برای کمک های خیریه

  • What's all this crying in aid of?


    این همه گریه به کمک چیست؟

  • The British government has now suspended humanitarian aid to the area.


    دولت بریتانیا هم اکنون کمک های بشردوستانه به این منطقه را متوقف کرده است.

  • The country's president has appealed for international aid in the wake of the disaster.


    رئیس جمهور این کشور در پی این فاجعه درخواست کمک بین المللی کرده است.

  • Emergency aid arrived too late for many.


    کمک های اضطراری برای بسیاری دیر رسید.


  • بسته کمکی 14 میلیون دلاری

  • She is now able to get around with the aid of a walking stick.


    او اکنون می تواند با کمک یک عصا دور بزند.

  • We enlisted the aid of John and his family.


    ما از جان و خانواده اش کمک گرفتیم.

  • He gets about with the aid of a walking stick.


    او با کمک یک عصا راه می افتد.

  • She went to the aid of a man trapped in his car.


    او به کمک مردی که در ماشینش گیر افتاده بود رفت.

  • A woman in the street saw that he was in trouble and came to his aid.


    زنی در خیابان دید که او دچار مشکل شده و به کمک او آمد.

  • teaching aids, such as books and videos


    وسایل کمک آموزشی مانند کتاب و فیلم

  • A thesaurus is a useful aid to writing.


    اصطلاحنامه کمک مفیدی برای نوشتن است.

  • The Vatican has agreed to donate $80,000 in humanitarian/emergency aid to countries affected by the war.


    واتیکان با اهدای 80000 دلار کمک بشردوستانه/اضطراری به کشورهای آسیب دیده از جنگ موافقت کرده است.

  • About a fifth of the country's income is in the form of foreign/overseas aid.


    حدود یک پنجم درآمد کشور به صورت کمک های خارجی/خارجی است.

  • a concert in aid of famine relief


    کنسرتی برای کمک به رفع قحطی

  • Huge projects designed to aid poorer countries can sometimes do more harm than good.


    پروژه‌های عظیمی که برای کمک به کشورهای فقیرتر طراحی شده‌اند، گاهی اوقات می‌توانند بیش از آنکه فایده داشته باشند، ضرر داشته باشند.

  • His excuse for drinking brandy is that it's said to aid digestion.


    بهانه او برای نوشیدن براندی این است که گفته می شود به هضم غذا کمک می کند.

  • Three auditors were accused of aiding and abetting the men charged with fraud.


    سه حسابرس متهم به کمک و مشارکت با افراد متهم به کلاهبرداری شدند.

  • He gets around with the aid of a cane.


    او به کمک عصا دور می زند.

  • A good dictionary can be a useful aid to understanding a new language.


    یک فرهنگ لغت خوب می تواند کمک مفیدی برای درک یک زبان جدید باشد.


  • کمک خارجی

  • Aid for the flood victims was on the way.


    کمک رسانی به سیل زدگان در راه بود.

  • The government has already appealed for 800,000 tonnes of food aid to feed its starving population.


    دولت پیش از این درخواست 800000 تن کمک غذایی برای تغذیه جمعیت گرسنه خود کرده است.

synonyms - مترادف
  • largesse


    بزرگی

  • alms


    صدقه

  • benefaction


    احسان


  • سود

  • donation


    اهدا

  • endowment


    وقف


  • دارایی، مالیه، سرمایه گذاری

  • financing


    تامین مالی


  • منابع مالی

  • funds


    کمک های مالی

  • grants


    حمایت

  • patronage


    یارانه

  • subsidy


    رفاه


  • پیشرفت

  • advancement


    مشارکت


  • اعطا کردن


  • سرمایه گذاری


  • ارائه

  • offering


    ترویج

  • promotion


    کمک هزینه

  • sponsorship


    رزق و روزی

  • subvention


    بورسیه

  • sustenance


    جبران خسارت

  • allowance


    هدیه

  • bursary


    پول

  • compensation


    جزوه


  • جایزه


  • بورس تحصیلی

  • handout


  • reward



antonyms - متضاد
  • hindrance


    مانع

  • handicap


    معلول

  • obstruction


    انسداد

  • impedance


    امپدانس

  • impediment


    بار

  • obstacle


    بازدارنده

  • encumbrance


    بازداری

  • deterrent


    مانع شدن

  • inhibition


    عقب نشینی

  • blockage


    وقفه

  • hampering


    عقب گرد

  • holdback


    مداخله

  • interruption


    محدودیت

  • setback


    دخالت


  • جراحت


  • جلوگیری

  • interference


    ناراحتی

  • stumbling block


    عوارض


  • اختلال


  • دشواری

  • prevention


    عقب ماندگی


  • عقب افتادگی

  • inconvenience


    دلسردی

  • complication


    خویشتن داری - خودداری - پرهیز

  • impairment



  • retardment


  • retardation


  • discouragement


  • restraint


  • hurdle


لغت پیشنهادی

vaginal agenesis

لغت پیشنهادی

alienating

لغت پیشنهادی

ne’er