injury

base info - اطلاعات اولیه

injury - جراحت

noun - اسم

/ˈɪndʒəri/

UK :

/ˈɪndʒəri/

US :

family - خانواده
injured
مجروح
injurious
آسیب رسان
injure
زخمی کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [injury] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Two people sustained minor injuries.


    دو نفر دچار جراحات جزئی شدند.

  • One of the girls suffered serious injuries.


    یکی از دختران به شدت آسیب دید.

  • He was lucky to escape injury.


    او خوش شانس بود که از مصدومیت نجات پیدا کرد.

  • The passengers escaped with only minor injuries.


    مسافران تنها با جراحات جزئی فرار کردند.

  • As a result of the accident several passengers sustained serious head injuries.


    بر اثر این سانحه تعدادی از سرنشینان از ناحیه سر دچار جراحت شدید شدند.

  • One youth was treated for injuries to his arm.


    یک جوان به دلیل جراحات از ناحیه دست تحت مداوا قرار گرفت.

  • He died from multiple injuries caused by the accident.


    وی بر اثر جراحات متعدد ناشی از تصادف جان باخت.

  • There were no injuries in the crash (= no people injured).


    در این تصادف هیچ آسیبی وارد نشد (= بدون مصدومیت).

  • No damage or injuries were reported.


    خسارت یا تلفات جانی گزارش نشده است.

  • These new guidelines will help save lives and prevent injury.


    این دستورالعمل های جدید به نجات جان انسان ها و جلوگیری از آسیب کمک می کند.

  • Taking a few simple precautions will reduce your risk of injury.


    انجام چند اقدام احتیاطی ساده خطر آسیب را کاهش می دهد.


  • این می تواند منجر به آسیب جدی یا حتی مرگ شود.

  • Two players are out of the team because of injury.


    دو بازیکن به دلیل مصدومیت از تیم دور هستند.

  • Don't do that. You'll do yourself an injury (= hurt yourself).


    این کار را نکن به خودت صدمه میزنی (= به خودت صدمه بزنی).

  • Damages may be awarded for emotional injury.


    ممکن است برای آسیب عاطفی خسارت وارد شود.

  • Then to add insult to injury they told me I couldn't get on the flight.


    سپس برای اضافه کردن آسیب به من گفتند که نمی توانم وارد پرواز شوم.

  • It adds insult to injury that banks are allowed to increase their charges without our knowledge or consent.


    اینکه بانک‌ها بدون اطلاع یا رضایت ما مجاز به افزایش هزینه‌های خود هستند، باعث توهین به آسیب می‌شود.

  • Only 300 people came to the match and to add insult to injury the floodlights went out during the second half.


    فقط 300 نفر به مسابقه آمدند و برای اینکه آسیب بیشتری به آن اضافه شود، نورافکن ها در نیمه دوم خاموش شدند.

  • Both defenders have been sidelined by injury.


    هر دو مدافع به دلیل مصدومیت از میادین دور شده اند.

  • Finger injuries should be dealt with immediately.


    آسیب های انگشت باید فوراً درمان شود.

  • Fortunately, the passengers escaped serious injury.


    خوشبختانه سرنشینان از جراحات جدی نجات یافتند.

  • He aggravated a neck injury while playing for Derby County.


    او در حین بازی برای دربی کانتی آسیب دیدگی گردن را تشدید کرد.

  • He has pulled out of the match through injury.


    او به دلیل مصدومیت از بازی خارج شد.

  • He is still being treated for injuries to his legs.


    او همچنان به دلیل آسیب دیدگی از ناحیه پا تحت درمان است.

  • He missed most of the season with a spate of injuries.


    او بیشتر فصل را با انبوهی از مصدومیت ها از دست داد.

  • He pulled out with an injury at the last moment.


    او در آخرین لحظه با مصدومیت از زمین خارج شد.

  • He underwent tests to assess his injuries.


    او برای ارزیابی جراحاتش تحت آزمایشاتی قرار گرفت.

  • He was accused of feigning injury.


    او به تظاهر جراحت متهم شد.

  • He was an injury replacement for another player.


    او جایگزین مصدومیت بازیکن دیگری شد.

  • He went off (= off the playing field) with an injury in the second half.


    او در نیمه دوم با مصدومیت از زمین بازی خارج شد.

  • Her athletics career has been dogged by injury.


    حرفه دو و میدانی او با مصدومیت همراه بوده است.

synonyms - مترادف

  • زخم

  • cut


    برش


  • خسارت

  • gash


    گاز گرفتن

  • laceration


    پارگی

  • slash


    بریده بریده

  • sore


    دردناک

  • trauma


    ضربه

  • twinge


    پیچ خوردگی

  • abrasion


    سایش

  • bruise


    کبودی

  • fracture


    شکست، شکستگی

  • lesion


    ضایعه

  • scratch


    خراشیدن

  • affliction


    مصیبت

  • gouge


    گوژ

  • graze


    چراندن

  • sprain


    پیچ خوردن

  • swelling


    تورم

  • contusion


    کوفتگی

  • haemorrhageUK


    خونریزی انگلستان

  • harm


    صدمه

  • hemorrhageUS


    خونریزی آمریکا


  • چاقو زدن

  • stab


    نیش

  • sting


    اشک


  • عیب


  • گرفتگی

  • blemish


    تغییر شکل

  • cramp


  • deformation


antonyms - متضاد

  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • aid


    کمک


  • معاونت


  • سود

  • blessing


    برکت

  • cheer


    تشویق کردن


  • راحتی

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • delight


    لذت بسیار

  • favorUS


    طرفدار ایالات متحده

  • favourUK


    favourUK

  • flattery


    چاپلوسی


  • خوب

  • goodness


    خوبی

  • happiness


    شادی


  • سلامتی


  • مهربانی

  • joy


    اخلاق

  • kindness


    لذت

  • morality


    ستایش


  • درست

  • praise


    تقوا


  • عدالت


  • انصاف


  • برابری


  • توجه

  • fairness


    تسکین

  • equity


  • equitableness




لغت پیشنهادی

alpine

لغت پیشنهادی

atoll

لغت پیشنهادی

facade