attack
attack - حمله کنند
noun - اسم
UK :
US :
یک عمل خشونت آمیز که به قصد صدمه زدن به یک فرد یا آسیب رساندن به مکانی است
عمل استفاده از سلاح علیه دشمن در جنگ
انتقاد شدید و مستقیم از کسی یا چیزی
یک دوره کوتاه ناگهانی رنج کشیدن از یک بیماری، به ویژه بیماری که اغلب دارید
a short period of time when you suddenly feel extremely frightened or worried and cannot think normally or deal with the situation
یک دوره کوتاه زمانی که ناگهان احساس ترس یا نگرانی شدید و نمی توانید به طور عادی فکر کنید یا با موقعیت کنار بیایید.
اقداماتی که به منظور خلاص شدن از شر یا متوقف کردن چیزی مانند یک سیستم، مجموعه ای از قوانین و غیره است
تلاش یک بازیکن یا گروهی از بازیکنان برای گلزنی یا کسب امتیاز
بازیکنان یک تیم که مسئول تلاش برای گلزنی یا کسب امتیاز هستند
وقتی چیزی مانند بیماری، حشره یا مواد شیمیایی به چیزی آسیب می رساند
موقعیتی که ارتشی وارد کشوری می شود و سعی می کند کنترل آن را در دست بگیرد
حمله ای کوتاه به یک مکان توسط سربازان یا هواپیماها که قصد دارد آسیب وارد کند اما کنترل آن را به دست نگیرد
یک حمله نظامی ناگهانی، به ویژه پس از یک اختلاف نظر جدی
حمله نظامی به منظور کنترل شهر، منطقه یا ساختمان تحت کنترل دشمن
حمله ناگهانی توسط افرادی که منتظر و مخفی شده اند، به ویژه حمله به وسیله نقلیه یا افرادی که در جایی در حال سفر هستند.
a sudden attack by people who have been waiting and hiding, especially an attack on a vehicle or people who are travelling somewhere
حمله نظامی که در پاسخ به حمله دشمن انجام می شود
یک حمله خشونت آمیز بزرگ توسط یک ارتش
استفاده عمدی از خشونت برای صدمه زدن به شخصی یا آسیب رساندن به مکانی
برای شروع استفاده از اسلحه، بمب و غیره علیه دشمن در جنگ
انتقاد شدید از کسی یا چیزی
اگر چیزی مانند بیماری، حشره یا مواد شیمیایی به چیزی حمله کند، به آن آسیب می رساند
شروع به انجام کاری به روشی مصمم و مشتاقانه
برای حرکت رو به جلو و تلاش برای گلزنی یا کسب امتیاز
استفاده از خشونت علیه کسی و تلاش برای صدمه زدن به او
اگر گروهی به کسی کمین کنند، مخفی می شوند و منتظر او می مانند و سپس به او حمله می کنند
حمله کردن به کسی و گرفتن پول از او در یک مکان عمومی مانند خیابان
حمله کردن به کسی با چاقو
حمله کردن و صدمه زدن به کسی - به ویژه هنگامی که در مورد این به عنوان یک جرم جنایی صحبت می شود استفاده می شود
توسط گروهی از مردم مورد حمله قرار گیرد
به طور ناگهانی رفتار خود را تغییر دهید و به فردی که با او هستید حمله کنید، در حالی که او این انتظار را ندارد
استفاده از سلاح برای آسیب رساندن یا کنترل یک مکان
در حملات شب گذشته پنج نفر کشته شدند.
سلسله حملات مرگبار تروریستی اخیر در شهرهای اروپایی
حمله خشونت آمیز به یک افسر پلیس
حملات وحشیانه علیه مردم بی دفاع
یک کودک پس از حمله جدی یک سگ ولگرد در بیمارستان در حال نقاهت است.
حمله بمب / موشک / موشک
نیروهای شورشی به اهداف غیرنظامی حمله کردند.
فرماندهان سعی کردند از حمله به شهر جلوگیری کنند.
گشت از هر طرف مورد حمله قرار گرفت.
دچار حمله آسم شود
حمله تب
یک حمله پانیک
حمله اعصاب
او از حملات اضطراب رنج می برد.
حمله وجدان (= احساس گناه نسبت به کاری که انجام داده اید یا قصد انجام آن را دارید)
حمله قهقهه ها
او خود را قربانی حمله غیرقانونی رسانه ها دید.
او خود را کاملاً برای حمله باز گذاشته است.
این یک حمله شخصی به رئیس جمهور تلقی شد.
مدرسه به دلیل ناکامی در تشویق دانش آموزان باهوش مورد حمله قرار گرفته است.
داکتران حمله کرده اند و دولت را به بی کفایتی متهم کرده اند.
خط حمله آلمان با از دست دادن برخی از بازیکنان کلیدی به دلیل مصدومیت ضعیف شده است.
حمله مداوم به دروازه آرسنال
حمله همه جانبه به فقر/بیکاری
الوارهای سقف تحت تأثیر پوسیدگی و حمله حشرات قرار گرفتند.
او مورد حمله خشونت آمیز قرار گرفت.
دو نوجوان به یک مغازه دار محلی حمله کردند.
حمله کجا اتفاق افتاد؟
حمله یک باند مسلح
افزایش حملات با چاقو به افسران پلیس
بمبافکنها حمله خود را تحت فشار قرار دادند و به تأسیسات بندر آسیب جدی وارد کردند.
حمله
bashing
ضربه زدن
beating
كتك زدن
خشونت
aggression
پرخاشگری
harm
صدمه
punching
مشت زدن
سو استفاده کردن
offenceUK
جرم انگلستان
offenseUS
جرم ایالات متحده
assaulting
حمله کردن
impugnment
اعتراض
jumping
پریدن
knocking
در زدن
vilification
توهین
whacking
ضربت زدن
buffeting
بوفه زدن
flogging
شلاق زدن
mauling
ماولینگ
pasting
چسباندن
slugging
شلختگی
نقض
whipping
شلاق زنی
باتری
belting
کمربند بستن
boxing
بوکس
lashing
ظلم
oppression
کوبیدن
thumping
آب انداختن
thwacking
totallingUK
totallingUK
defenceUK
دفاع بریتانیا
defenseUS
دفاع آمریکا
حفاظت
safeguard
مصونیت
immunity
امنیت
سپر
shield
پوشش
بازدارنده
deterrent
پناه
انتقام جویی
reprisal
نگهبانی
guarding
نگهبان
محافظ
safeguarding
سایه
protector
مقاومت
اندازه گرفتن
refuge
ایمنی
armourUK
armorUS
احتیاط
armourUK
استحکامات
armorUS
صفحه نمایش
precaution
اقدامات ایمنی
shielding
بازدارندگی
fortification
عقب نشینی
safety measures
deterrence
retreat