attack

base info - اطلاعات اولیه

attack - حمله کنند

noun - اسم

/əˈtæk/

UK :

/əˈtæk/

US :

family - خانواده
counterattack
ضد حمله
attacker
حمله کننده
attack
حمله کنند
google image
نتیجه جستجوی لغت [attack] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Five people were killed in the attacks that took place last night.


    در حملات شب گذشته پنج نفر کشته شدند.

  • the recent series of deadly terrorist attacks on European cities


    سلسله حملات مرگبار تروریستی اخیر در شهرهای اروپایی


  • حمله خشونت آمیز به یک افسر پلیس

  • vicious attacks against defenceless people


    حملات وحشیانه علیه مردم بی دفاع

  • A child is recovering in hospital after a serious attack by a stray dog.


    یک کودک پس از حمله جدی یک سگ ولگرد در بیمارستان در حال نقاهت است.

  • a bomb/rocket/missile attack


    حمله بمب / موشک / موشک

  • Rebel forces launched an attack on civilian targets.


    نیروهای شورشی به اهداف غیرنظامی حمله کردند.

  • Commanders attempted to prevent an attack against the city.


    فرماندهان سعی کردند از حمله به شهر جلوگیری کنند.

  • The patrol came under attack from all sides.


    گشت از هر طرف مورد حمله قرار گرفت.

  • to suffer an asthma attack


    دچار حمله آسم شود

  • an attack of fever


    حمله تب

  • a panic attack


    یک حمله پانیک

  • an attack of nerves


    حمله اعصاب

  • He suffers from attacks of anxiety.


    او از حملات اضطراب رنج می برد.

  • an attack of conscience (= a guilty feeling about something you have done or are planning to do)


    حمله وجدان (= احساس گناه نسبت به کاری که انجام داده اید یا قصد انجام آن را دارید)

  • an attack of the giggles


    حمله قهقهه ها

  • He found himself the victim of an unprovoked attack by the media.


    او خود را قربانی حمله غیرقانونی رسانه ها دید.

  • She has laid herself wide open to attack.


    او خود را کاملاً برای حمله باز گذاشته است.

  • It was seen as a personal attack on the president.


    این یک حمله شخصی به رئیس جمهور تلقی شد.

  • The school has come under attack for failing to encourage bright students.


    مدرسه به دلیل ناکامی در تشویق دانش آموزان باهوش مورد حمله قرار گرفته است.

  • Doctors have gone on the attack accusing the government of incompetence.


    داکتران حمله کرده اند و دولت را به بی کفایتی متهم کرده اند.

  • Germany's attack has been weakened by the loss of some key players through injury.


    خط حمله آلمان با از دست دادن برخی از بازیکنان کلیدی به دلیل مصدومیت ضعیف شده است.

  • a sustained attack on the Arsenal goal


    حمله مداوم به دروازه آرسنال

  • to launch an all-out attack on poverty/unemployment


    حمله همه جانبه به فقر/بیکاری

  • The roof timbers were affected by rot and insect attack.


    الوارهای سقف تحت تأثیر پوسیدگی و حمله حشرات قرار گرفتند.

  • He was subjected to a violent attack.


    او مورد حمله خشونت آمیز قرار گرفت.

  • Two teenagers carried out a frenzied attack on a local shopkeeper.


    دو نوجوان به یک مغازه دار محلی حمله کردند.

  • Where did the attack happen?


    حمله کجا اتفاق افتاد؟


  • حمله یک باند مسلح

  • an increase in knife attacks on police officers


    افزایش حملات با چاقو به افسران پلیس

  • Bombers pressed home their attack causing severe damage to harbour installations.


    بمب‌افکن‌ها حمله خود را تحت فشار قرار دادند و به تأسیسات بندر آسیب جدی وارد کردند.

synonyms - مترادف

  • حمله

  • bashing


    ضربه زدن

  • beating


    كتك زدن


  • خشونت

  • aggression


    پرخاشگری

  • harm


    صدمه

  • punching


    مشت زدن


  • سو استفاده کردن

  • offenceUK


    جرم انگلستان

  • offenseUS


    جرم ایالات متحده

  • assaulting


    حمله کردن

  • impugnment


    اعتراض

  • jumping


    پریدن

  • knocking


    در زدن

  • vilification


    توهین

  • whacking


    ضربت زدن

  • buffeting


    بوفه زدن

  • flogging


    شلاق زدن

  • mauling


    ماولینگ

  • pasting


    چسباندن

  • slugging


    شلختگی


  • نقض

  • whipping


    شلاق زنی


  • باتری

  • belting


    کمربند بستن

  • boxing


    بوکس

  • lashing


    ظلم

  • oppression


    کوبیدن

  • thumping


    آب انداختن

  • thwacking


    totallingUK

  • totallingUK


antonyms - متضاد
  • defenceUK


    دفاع بریتانیا

  • defenseUS


    دفاع آمریکا


  • حفاظت

  • safeguard


    مصونیت

  • immunity


    امنیت


  • سپر

  • shield


    پوشش


  • بازدارنده

  • deterrent


    پناه


  • انتقام جویی

  • reprisal


    نگهبانی

  • guarding


    نگهبان


  • محافظ

  • safeguarding


    سایه

  • protector


    مقاومت


  • اندازه گرفتن

  • refuge


    ایمنی


  • armourUK


  • armorUS


  • احتیاط

  • armourUK


    استحکامات

  • armorUS


    صفحه نمایش

  • precaution


    اقدامات ایمنی

  • shielding


    بازدارندگی

  • fortification


    عقب نشینی


  • safety measures


  • deterrence


  • retreat


لغت پیشنهادی

assurance

لغت پیشنهادی

broccoli

لغت پیشنهادی

bribed