abuse
abuse - سو استفاده کردن
noun - اسم
UK :
US :
رفتار ظالمانه یا خشونت آمیز با کسی
استفاده از چیزی به گونه ای که نباید از آن استفاده کرد
چیزهای بی ادبانه یا توهین آمیزی که کسی هنگام عصبانیت می گوید
رفتار ظالمانه و خشونت آمیز با کسی، اغلب جنسی
استفاده عمدی از چیزی برای هدف نادرست یا به نفع خود
گفتن حرف های بی ادبانه یا توهین آمیز به کسی
با چیزی آنقدر بد رفتار کنید که شروع به تخریب کنید
استفاده از چیزی برای هدف نادرست به نحوی که مضر یا از نظر اخلاقی اشتباه است
با کسی بی ادبانه یا بی رحمانه صحبت کردن
استفاده از چیزی به گونه ای که مضر است یا از نظر اخلاقی نادرست است
رفتار بی رحمانه، خشونت آمیز یا ناعادلانه با کسی
کلمات رکیک و توهین آمیز که به شخص دیگری گفته می شود
رفتار بد یا ظالمانه با شخص یا حیوان یا استفاده از چیزی به روشی نامناسب یا نادرست
رفتار بد یا ظالمانه با شخص یا حیوان یا استفاده نادرست از چیزی
موقعیتی که در آن شخص از چیزی به شیوه ای بد یا نادرست استفاده می کند، به ویژه برای نفع یا لذت خود
a situation in which a person uses something in a bad or wrong way especially for their own advantage or pleasure
استفاده از چیزی به شکل بد یا نادرست، به ویژه برای نفع یا لذت خود
به کار بردن کلمات رکیک و توهین آمیز برای شخص دیگر
N/A
alcohol/drug abuse
سوء مصرف الکل / مواد مخدر
سیستم پرداخت پاداش نقدی قابل سوء استفاده است (= ممکن است به روش اشتباه استفاده شود).
سیستم حقوقی برای سوء استفاده باز است.
وی به اتهام فساد مالی و سوء استفاده از قدرت بازداشت شد.
کاری که او انجام داد سوء استفاده از موقعیت خود به عنوان مدیر بود.
کودک آزاری
سوء استفاده جنسی
تخلفات پلیس مخفی گزارش شده است
او سال ها از آزار جسمی رنج می برد.
فریاد زدن / پرتاب / فریاد آزار دادن
جریان/تورنت سوء استفاده
این مرد در سیلی از توهین های نژادپرستانه منفجر شد.
اتهامات کودک آزاری
شش مورد مشکوک به کودک آزاری
اتهامات نقض حقوق بشر
او مورد آزار جنسی منظم قرار می گرفت.
کودک مورد آزار عاطفی زیادی قرار گرفته بود.
سوء استفاده از زندانیان
تیمی که شکست خورده تبدیل به هدف سواستفاده هواداران خشمگین شد.
آنها مجبور بودند که آزار نژادی مستمر را تحمل کنند.
او در معرض سیل آزار و اذیت قرار گرفت.
احمق خواندن یک نفر قطعاً یک اصطلاح سوء استفاده است.
او به طور مداوم از موقعیت/اقتدار خود سوء استفاده می کند و دیگران را وادار به انجام کارهایی برای او می کند.
هرگز انتظار نداشتم که از اعتمادی که به او کردم سوء استفاده کند.
برای سوء استفاده از الکل
تعدادی از کودکان مورد آزار جنسی/فیزیکی/عاطفی قرار گرفته بودند.
پس از اینکه او موفق به حفظ گل نشد، تماشاگران شروع به سوء استفاده از او کردند.
سوء استفاده (= استفاده نادرست) از امتیاز/قدرت/مهربانی کسی
سوء مصرف مواد مخدر و الکل (= استفاده بد از این مواد) به مرگ زودهنگام او کمک کرد.
او ادعا کرد که قربانی کودک آزاری شده است.
آزار جنسی/فیزیکی/روانی (= رفتار بد)
maltreatment
بدرفتاری
mistreatment
مدیریت انسانی
manhandling
قلدری
bullying
ظلم
cruelty
خشونت
oppression
حمله
صدمه
آزار و اذیت
شکنجه
persecution
جراحت
torture
بدخواهی
harm
نقض
ظلم کردن
malevolence
كتك زدن
خسارت
wronging
آلودگی
beating
ضربه زدن
سوء استفاده
defilement
جرم انگلستان
hitting
جنایت ایالات متحده
mishandling
حمله کردن
molestation
زورگویی سایبری
offenceUK
بهره برداری
offenseUS
اختلال
assaulting
مجروح کردن
cyberbullying
دخالت
exploitation
بی توجهی
impairment
injuring
interference
neglect
اهميت دادن
حفاظت
حمایت کردن
guidance
راهنمایی
fathering
پدر شدن
fostering
پرورش دادن
mothering
مادر شدن
parenting
فرزندپروری
auspices
حامی
custodianship
حضانت
guardianship
قیمومیت
safeguarding
نگهداری
safekeeping
نظارت
supervision
نگهبانی
wardship
نگه داشتن
keeping
مهربانی
kindness
مسئوليت
سرپرستی
tutelage
بخش
ward
شارژ
مراقبت از
looking after
ارائه مراقبت
نگهداری ایمن
safe keeping
