destroy
destroy - از بین رفتن
verb - فعل
UK :
US :
ناوشکن
نابود نشدنی
مخرب
به طور مخرب
آسیب رساندن به چیزی به حدی که دیگر وجود نداشته باشد یا قابل استفاده یا تعمیر نباشد
اگر چیزی کسی را نابود کند، زندگی او را به کلی خراب می کند
برای شکست دادن حریف به راحتی
برای کشتن یک حیوان، به خصوص به این دلیل که بیمار یا خطرناک است
به یک منطقه بزرگ آسیب بسیار بدی وارد کند و چیزهای زیادی را در آن از بین ببرد
تخریب کامل یک ساختمان، عمدا یا تصادفی
برای ویران کردن یک ساختمان یا شهر با خراب کردن آن، بمباران و غیره، به طوری که چیزی ایستاده باقی نماند.
آسیب رساندن عمدی به چیزی بسیار بد، به ویژه یک اتاق یا ساختمان
تخریب عمدی بسیاری از چیزهای یک اتاق، خانه و غیره
تا جایی را به طور کامل ویران کند که چیزی باقی نماند
برای تخریب کامل یک ساختمان یا شهر
چیزی را به طور کامل خراب کردن، به طوری که نمی توان از آن استفاده کرد یا از آن لذت برد
آسیب رساندن به چیزی به حدی که قابل استفاده نباشد
کشتن حیوانی به دلیل بیماری، درد یا خطرناک بودن
آسیب رساندن به چیزی، به ویژه به شیوه ای خشونت آمیز، به طوری که دیگر نمی توان از آن استفاده کرد یا دیگر وجود ندارد
دادگاه به صاحب روتوایلرها دستور داد تا سگ ها را نابود کند.
کشوها و کمدها کاملاً خالی شده بود و همه چیز شکسته، پاره شده و ویران شده بود.
Drawers and cupboards had been completely emptied, and everything had been broken ripped and destroyed.
شیر به مدت چند ثانیه تحت حرارت قرار می گیرد تا باکتری ها از بین بروند.
حتی روابط نزدیک را می توان با اعتیاد به الکل از بین برد.
کارخانه تقریباً به طور کامل در اثر آتش سوزی از بین رفت.
The factory was almost completely destroyed by fire.
هر روز مقدار زیادی از جنگل های بارانی آمازون نابود می شود.
احساس بدگمانی او هر رابطهای را که تا به حال داشت نابود کرده بود.
یک تصادف حرفه باله او را نابود کرد.
این می توانست او را نابود کند و جهان را از جنگ دیگری نجات دهد.
چندلر نگران بود که این رسوایی شانس او را برای یک حرفه قابل احترام از بین ببرد.
پسران تحصیلکرده شما کمی خصوصی تر و با ظرافت به آن پرداختند، اما گاهی اوقات افراد بیشتری را در دراز مدت نابود کردند.
Your educated boys went at it a little more privately and gracefully, but sometimes destroyed more people in the long run.
زلزله بخش اعظمی از شهر را ویران کرد.
من نمی خواهم این دوستی ما را از بین ببرد.
آلودگی ممکن است عبادتگاه قرن هفدهم را تخریب کند.
سازمان بیماری های حیوانات تصمیم گرفت گاوهای آلوده به این بیماری را نابود کند.
The building was completely destroyed by fire.
این ساختمان در اثر آتش سوزی به طور کامل تخریب شد.
این زمین لرزه خانه های بی شماری را تخریب یا تخریب کرد.
برخی از زیستگاه ها قبلاً به طور کامل تخریب شده است.
آنها تمام شواهد را از بین برده اند.
شکست کم کم داشت او را نابود می کرد.
او تهدید کرد که آبروی من را خواهد برد.
او می خواست از مردی که زندگی او را نابود کرده بود انتقام بگیرد.
زندگی آنها عملاً توسط این فاجعه نابود شده است.
اسب مجروح باید نابود می شد.
مواد مخدر می تواند سلامت و زندگی جوانان را از بین ببرد.
او کامپیوتر را با تکه تکه کردن آن به طور فیزیکی نابود کرد.
Our greed may ultimately destroy the planet.
طمع ما ممکن است در نهایت سیاره را نابود کند.
She seemed intent on destroying everything they had built up together.
به نظر می رسید قصد داشت هر چیزی را که با هم ساخته بودند را از بین ببرد.
That guy just single-handedly destroyed everything we've worked for.
آن مرد فقط به تنهایی همه چیزهایی را که ما برای آن کار کرده ایم نابود کرد.
بمب اصابت کرد و بلافاصله ساختمان را ویران کرد.
زلزله به معنای واقعی کلمه روستاهای آنها را ویران کرد.
جنگل های بارانی به طور سیستماتیک در حال نابودی است.
این سلاح ها قادرند کل سیاره را نابود کنند.
این بیماری بسیاری از درختان بومی ما را تهدید می کند.
تلاشی جدید برای تخریب مواضع دشمن
مأموریت تیپ انهدام دشمن بود.
گرما به تدریج ویتامین C را از بین می برد.
امیدهای خوشبختی مرا نابود کردی.
بیشتر قسمت های قدیمی شهر در طول جنگ توسط بمب ها ویران شد.
به نظر می رسید این تصادف اعتماد به نفس او را به طور کامل/کلا از بین برده است.
می توانید از یک خردکن برای از بین بردن صورت حساب های بانکی قدیمی استفاده کنید.
به نظر می رسید از دست دادن شغلش اعتماد به نفس او را کاملاً از بین می برد.
ruin
خراب کردن
wreck
ویران کردن
devastate
تخریب
demolish
از بین بردن
spoil
درهم کوبیدن
smash
اژدر
torpedo
هدر
جمع
ravage
متروک
سقوط
desolate
مرحله
dismantle
pulveriseUK
fell
پودر کردن ایالات متحده
با خاک یکسان کردن
pulveriseUK
فرو رفتن
pulverizeUS
زباله ها
raze
انفجار
تصادف در
trash
دینامیت
blast
روده
بمب
decimate
شکستن
dynamite
کرم رنگ
gut
منفجر شود
wrack
زمین زدن
هسته ای
nuke
ساختن
تاسيس كردن
بالا بردن
توسعه دهد
ایستاده
erect
عقب
rear
بازسازی کنید
reconstruct
ايجاد كردن
قرار دادن
برپایی
کمک
تسلیم شدن
صرفه جویی
surrender
خرس
از دست دادن
حفظ
ثابت
بازده
بازگرداندن
زایمان کند
تعمیر
شروع کنید
repair
جان دادن
بهبودی یافتن
بهتر کردن
animate
شکست
mend
کمک کند
محافظت
