build
build - ساختن
verb - فعل
UK :
US :
ساختن چیزی، به ویژه ساختمان یا چیزی بزرگ
ایجاد یا شکل دادن به چیزی
اگر احساسی ایجاد شود، یا اگر آن را بسازید، به تدریج در طی یک دوره زمانی افزایش می یابد
ساختن خانه، جاده، دیوار، پل و غیره با استفاده از آجر، سنگ، چوب یا مواد دیگر
ساختن ساختمان، پل، ماشین و غیره. ساخت و ساز بیشتر رسمی است تا ساخت
برای ساختن دیوار، حصار یا ساختمان، یا قرار دادن مجسمه در جایی. قرار دادن رسمی کمتر از ساخت است
برای ساختن دیوار، حصار، یا ساختمان، به ویژه یک ساختمان عمومی، یا قرار دادن مجسمه در جایی
برای ساختن چیزی خیلی سریع
برای ساختن چیزی از قطعات آن، به عنوان مثال یک تکه مبلمان
قرار دادن تمام اجزای یک چیزی مانند یک ماشین یا یک تکه مبلمان
شکل و اندازه بدن یک نفر
برای ساختن یا کنار هم قرار دادن چیزهای بزرگ مانند ساختمان ها، اتومبیل ها، کشتی ها، جاده ها و غیره
ایجاد چیزی در مدت زمان طولانی با افزودن تدریجی به آن
when lawyers build a case they put together facts, information etc to try to convince a court that someone is innocent or guilty
وقتی وکلا پرونده ای تشکیل می دهند، حقایق، اطلاعات و غیره را کنار هم می گذارند تا دادگاه را متقاعد کنند که فردی بی گناه یا مجرم است.
ساختن چیزی با کنار هم قرار دادن آجر یا مواد دیگر
ایجاد و توسعه چیزی در مدت زمان طولانی
اندازه و شکل بدن یک فرد
the way a product such as a vehicle or piece of equipment has been made, including qualities such as how strong it seems and how it looks
روشی که محصولی مانند وسیله نقلیه یا قطعه ای از تجهیزات ساخته شده است، از جمله ویژگی هایی مانند قدرت ظاهری و ظاهر آن
نسخه ای از یک نرم افزار، یک بازی کامپیوتری، یک وب سایت و غیره.
فرآیند ایجاد نسخه ای از یک نرم افزار و غیره
ساختمانی که اخیرا ساخته شده یا در حال ساخت است
روند ساخت یک ساختمان جدید
افزایش تدریجی هیجان، احساسات و غیره در چیزی مانند یک داستان یا قطعه موسیقی
ساختن یک سازه یا چیز دیگری با کنار هم قرار دادن مواد به روشی خاص
توسعه دادن چیزی
the particular form of someone’s body
شکل خاص بدن کسی
ساختن یک ساختمان یا سازه دیگر با کنار هم قرار دادن قطعات یا مواد مختلف
to create something from a collection of ideas, plans, information people etc.
ایجاد چیزی از مجموعه ای از ایده ها، طرح ها، اطلاعات، افراد و غیره.
چیزی را به تدریج توسعه دهید تا بزرگتر، قدرتمندتر، موفق تر و غیره شود.
برای ایجاد یک برنامه کامپیوتری
to collect facts and information in order to prove in a court of law that someone is guilty or not guilty
جمع آوری حقایق و اطلاعات به منظور اثبات گناه یا عدم گناه در دادگاه
آنها مجوز ساخت 200 خانه جدید را دارند.
برای ساختن یک کارخانه/تاسیسات/ساختار
ما برای شرکت های بزرگ سیستم های کامپیوتری می سازیم.
رابین ها تقریباً در هر جایی لانه می سازند.
پول ساخت جاده ندارند.
آنها قرار است در محل نیروگاه قدیمی بسازند.
خانه ها از سنگ محلی ساخته شده اند.
بلوک های آپارتمانی ساخته شده از آجر و بتون
خانه ای برایشان ساخته بودند.
دیوید برای ما یک آلونک در حیاط پشتی ساخت.
آنها در تلاش برای ایجاد روابط طولانی مدت هستند.
ایجاد شبکه ای از همکاران همفکر مهم است.
برای ساختن یک جامعه/جامعه
ما می خواهیم زندگی بهتری بسازیم.
ما بر ایجاد کسب و کار به صورت تک مشتری تمرکز کردیم.
تنش و هیجان به تدریج در تمام روز ایجاد شد.
As a child he would wander round the boatyards, building castles in the air about owning a boat one day.
در کودکی در قایقخانهها پرسه میزد و در هوا قلعههایی میساخت تا روزی صاحب قایق شود.
خانه ای که از سنگ ساخته شده است
کمد به راحتی جمع می شود.
پلیس مجبور شد برای عقب نگه داشتن جمعیت موانع ایجاد کند.
آنها در حال ایجاد هتل های جدید برای رونق گردشگری در این منطقه هستند.
او به عنوان یک قاضی سخت کوش شهرت پیدا کرده است.
She has built a reputation as a hard-working judge.
او حرفه جدیدی برای خود ساخته است.
این اطلاعات به ما کمک می کند تا تصویری از مهاجم او بسازیم.
آنها در کنار رودخانه خانه های جدید می سازند.
پرندگان لانه خود را روی درخت ساختند.
این خانه های قدیمی از سنگ ساخته شده اند (= ساخته شده اند).
پیمانکاران شروع به ساخت و ساز در زمین های بایر نزدیک شهر کرده اند.
ما می خواهیم آینده بهتری برای فرزندانمان بسازیم.
مظنون بدنی باریک با موهای کوتاه و تیره داشت.
ساختن
فرم
fabricate
بالا بردن
جمع آوری کنید
ايجاد كردن
assemble
ایستاده
روش
erect
ساخت
مدل
manufacture
قطعه
forge
عقب
moldUS
moldUK
rear
تولید کردن
moldUS
شکل
mouldUK
نجار
قالب
گردآوری
carpenter
شیرینی
تدبیر
compile
مهندس
قاب
confect
پیش ساخته
contrive
بازسازی کنید
edify
مجسمه سازی
synthesiseUK
prefabricate
reconstruct
sculpture
synthesiseUK
demolish
تخریب
dismantle
از بین بردن
raze
با خاک یکسان کردن
deconstruct
ساختارشکنی
از بین رفتن
disassemble
پیاده کردن
unbuild
ساخته نشده
fell
سقوط
مرحله
topple
سرنگون کردن
annihilate
نابود کردن
dilapidate
مخروبه
ravage
ویران کردن
ruin
خراب کردن
smash
درهم کوبیدن
نوار
جمع
undo
لغو کردن
wreck
بولدوزه
bulldoze
صاف کردن
decimate
متلاشی کردن
devastate
خاموش کردن
flatten
محو کردن
dismember
pulveriseUK
extinguish
پودر کردن ایالات متحده
obliterate
unrig
pulveriseUK
ضربه به قطعات
pulverizeUS
تکه تکه کردن
unrig
