brick

base info - اطلاعات اولیه

brick - آجر

noun - اسم

/brɪk/

UK :

/brɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brick] در گوگل
description - توضیح
  • a hard block of baked clay used for building walls, houses etc


    بلوک سخت از خاک رس پخته که برای ساختن دیوارها، خانه ها و غیره استفاده می شود


  • یک بلوک مربع کوچک از چوب، پلاستیک و غیره که به عنوان اسباب بازی استفاده می شود


  • یک فرد خوب که وقتی در مشکل هستید می توانید به او تکیه کنید

  • a rectangular block of hard material used for building walls and houses


    یک بلوک مستطیل شکل از مواد سخت که برای ساختن دیوارها و خانه ها استفاده می شود

  • an electronic device such as a smartphone, that cannot be used at all


    یک وسیله الکترونیکی مانند گوشی هوشمند که اصلا قابل استفاده نیست

  • an early mobile phone that was thick and heavy compared to newer phones


    یک تلفن همراه اولیه که در مقایسه با گوشی های جدیدتر ضخیم و سنگین بود


  • فردی بسیار مفید و مهربان که می توان به او اعتماد کرد


  • ایجاد مشکل در یک دستگاه الکترونیکی به طوری که اصلا قابل استفاده نباشد. برای ایجاد مشکلی مانند این

  • a rectangular block of hard material used for building walls and houses


    کارولین در حالی که از خانه دور شد، انگشت پایش را به شدت به انتهای آجری کوبید و مجبور شد برای پرستاری از آن بنشیند.

  • Striding away from the house Carolyn stubbed her toe badly on a brick end and had to sit down to nurse it.


    در داخل، کلیسا دارای دیوارهای کرم شسته، کف آجری و نیمکت های سبز رنگ است.

  • Inside the church has cream-washed walls, a brick floor and green painted pews.


    برای ساختن دیوارها، عدل ها را مانند آجرهای غول پیکر روی هم قرار دهید.

  • Stack bales like giant bricks to make the walls.


    هلن آجرها را جلوی اجاق انباشته کرد، از روی آن ها بالا رفت و شروع به انداختن لباس ها کرد.

  • Helen piled bricks up in front of the stove, climbed up on them and began dropping the clothes in.


    جانت یک آجر واقعی است.

  • Janet's a real brick.


    این یک ساختمان واقعی بود، با آجرهای واقعی.

  • That was a real building with real bricks.


    رگبار ناگهانی باران به آجرهای قرمز رنگی که قبلاً به صورت تکه‌هایی توسط آب آغشته شده بودند، برخورد کرد.

  • A sudden gust of rain dashed against the red bricks that were already stained in patches by water.


    حدود 300 کوره آجرپزی خوارز تنها بخشی از این مشکل است.

  • The 300 or so brick kilns of Juarez are just part of the problem.


    نقش‌های پرآذینی روی آجرهای قاب ورودی حک شده است.

  • Ornate patterns are carved into the bricks framing the entrance.


example - مثال
  • The school is built of brick.


    مدرسه از آجر ساخته شده است.

  • a pile of bricks


    یک توده آجر


  • یک دیوار آجری

  • Thanks for looking after the children today—you're a real brick.


    از اینکه امروز از بچه ها مراقبت می کنید متشکرم - شما یک آجر واقعی هستید.

  • Trying to reason with them was like banging my head against a brick wall.


    تلاش برای استدلال با آنها مانند کوبیدن سرم به دیوار آجری بود.

  • She was like a cat on hot bricks before her driving test.


    او قبل از امتحان رانندگی مانند گربه ای بود که روی آجرهای داغ قرار گرفته بود.

  • She was like a cat on a hot tin roof before her driving test.


    او قبل از امتحان رانندگی مانند گربه ای بود که روی سقف حلبی داغ بود.

  • Disappointment hit her like a ton of bricks.


    ناامیدی مثل یک تن آجر به او برخورد کرد.

  • They came down on him like a ton of bricks (= criticized him very severely).


    بر او چون تُن آجر فرود آمدند (= بسیار سخت از او انتقاد کردند).

  • He got a job at the local brick works.


    او در آجرکاری محلی شغلی پیدا کرد.

  • They moved the whole house brick by brick.


    تمام خانه را آجر به آجر جابه جا کردند.

  • They put an extra course of bricks around the pool.


    آنها یک دوره اضافی از آجر را در اطراف استخر قرار دادند.

  • We rebuilt the fireplace using salvaged bricks.


    ما شومینه را با استفاده از آجرهای نجات یافته بازسازی کردیم.


  • خانه ای از آجر قرمز


  • آموزش درست چیدن آجر

  • The chimney was made of bricks.


    دودکش آجری بود.

  • red-brick houses


    خانه های آجر قرمز

  • He was so embarrassed - his face went brick-red (= a dark red).


    خیلی خجالت کشید - صورتش قرمز آجری شد (= قرمز تیره).

  • Without a fast connection your tablet turns into a brick.


    بدون اتصال سریع، تبلت شما به آجر تبدیل می شود.

  • an ancient Bluetoothless brick of a mobile phone


    آجر قدیمی و بدون بلوتوث تلفن همراه

  • Instead of a nearly 2-pound brick today's cell phone weighs as little as 3 ounces.


    به جای یک آجر تقریباً 2 پوندی، وزن تلفن همراه امروزی به 3 اونس می رسد.

  • Thanks for bringing all that food along to the party Tony. You're a brick!


    متشکرم که این همه غذا را به مهمانی آوردی، تونی. تو آجری!

  • The update wiped out users' applications, and bricked some phones.


    این به روز رسانی برنامه های کاربران را از بین برد و برخی از تلفن ها را آجر کرد.

  • I saw a warning message then the phone bricked.


    من یک پیام هشدار دیدم، سپس تلفن آجر شد.

synonyms - مترادف

  • مسدود کردن


  • کیک

  • cube


    مکعب

  • bar


    بار

  • slab


    اسلب

  • tile


    کاشی

  • ingot


    شمش

  • lump


    توده


  • قطعه


  • سنگ

  • tablet


    تبلت

  • cinder block


    بلوک خاکستر

  • chunk


    تکه

  • hunk


    تکه تکه

  • wedge


    گوه

  • nugget


    بیت

  • bit


    بخش


  • جرم


  • واج


  • دستگیره

  • wodge


    گوب

  • knob


    واد


  • قرص نان

  • gob


    تراشه

  • wad


    جام

  • loaf


    عروسک


  • لکه

  • clump


  • gobbet


  • dollop


  • blob


antonyms - متضاد
  • unbrick


    بدون آجر

لغت پیشنهادی

lenient

لغت پیشنهادی

indemnification

لغت پیشنهادی

video