nearly
nearly - تقریبا
adverb - قید
UK :
US :
تقریباً، اما نه کاملاً یا نه کاملاً
تقریباً یا نه کاملاً
خیلی کمتر
بسیار کمتر از آنچه می خواهید یا نیاز دارید
تقریباً اما نه کاملاً؛ نزدیک به
وای خدای من، ساعت نزدیک به 12:30 است.
The trouble is that anything you do nomatterwhat, will nearly always increase the muscular tension and make the situation worse.
مشکل این است که هر کاری که انجام می دهید، تقریباً همیشه تنش عضلانی را افزایش می دهد و وضعیت را بدتر می کند.
او اکنون تقریباً در زمین تغذیه بود.
نزدیک بود بر اثر مسمومیت با سالمونلا بمیرم.
پورتر پین تقریباً هر روز میرفت تا ببیند اوضاع چطور پیش میرود.
شرکت کنندگان گفتند که کولاک همچنین معاملات ثانویه را تقریباً متوقف کرد.
He was wearing pale blue brushed denim pants and a pale blue shirt that made his blue eyes look nearly luminous.
او یک شلوار جین برسدار آبی کمرنگ و یک پیراهن آبی کمرنگ پوشیده بود که چشمان آبیاش را تقریباً درخشان نشان میداد.
تابستان گذشته تقریباً شاهد دومین صعود داستان ماهیگیر کن توسط یک کوهنورد مهمان بودیم.
او نزدیک به شش فوت قد دارد.
افسوس که تقریباً به این سادگی نبود و بسیاری از مشکلات پیچیده تری باقی مانده بود که باید حل شوند.
بطری تقریبا خالی است
من نزدیک به دو سال اینجا کار کرده ام.
نزدیک به زمان رفتن است.
تماشاگران تقریباً همه مرد بودند.
او تقریباً به اندازه شما قد دارد.
آنها تقریباً همیشه دیر می کنند.
خیلی نزدیک بود بمیرد
تهیه بلیط برای کنسرت های او تقریبا غیرممکن است.
فروش در سال جاری تقریباً دو برابر شده است.
هوا به اندازه سال گذشته گرم نیست.
اکنون زمان کافی برای رسیدن به آنجا وجود ندارد.
مرحله اول تقریباً به پایان رسیده است.
او تقریبا / تقریبا / عملا قطار خود را از دست داد.
تقریباً همه دانش آموزان دوچرخه دارند.
I’ve got practically every CD they’ve made.
من تقریباً تمام سی دی هایی که آنها ساخته اند را دارم.
نزدیک به 200 نفر در این جلسه حضور داشتند.
ما فقط به موقع به آنجا رسیدیم.
تقریبا/تقریباً به موقع به آنجا نرسیدیم.
من تقریبا هر چیزی را خواهم خورد
او به سختی وارد می شود
او تقریباً هرگز وارد نمی شود
قایق تقریباً شبیه یک اسباب بازی بود.
او خیلی نزدیک بود گرفتار شود.
نزدیک بود قطارش را از دست بدهد.
نزدیک به سه ماه از آخرین مدل موهایم می گذرد.
من تقریباً آن کتابی را که به من قرض دادی تمام کردم.
او اکنون تقریباً به اندازه پدرش قد دارد.
They'd eaten nearly everything.
آنها تقریباً همه چیز را خورده بودند.
خیلی خنده دار بود - نزدیک بود از خنده بمیریم.
او تقریباً به آن زیبایی که شما گفتید نیست.
تقریباً غذای کافی برای همه این افراد وجود ندارد!
تقریبا
practically
عملا
در باره
به صورت مجازی
نزدیک
مرزی
منصفانه
nigh
اکثر
borderline
نزدیک شدن
بدجنس
بسیار
approaching
نمایشگاه
feckly
جایی
در حدود
مقداری
در نزدیکی
circa
گرد
به صورت گرد
nearing
کم و بیش، تقریبا
nearabout
فقط درمورد
نزدیک به
roundly
همه اما
به خیر
جنب
به خوبی
در مرز
well-nigh
bordering on
دقیقا
به معنای واقعی کلمه
موکدا
strictly
به طور کامل
به طور مشخص
به صراحت
explicitly
به درستی
correctly
مستقیما
squarely
کاملا
accurately
دم دستی
wholly
بدون اشتباه
smack-dab
قطعا
به صورت کامل
مثبت
براستی
unerringly
بدون ابهام
به هیچ وجه
فقط
positively
در واقع
همه
expressly
ضربه زدن
thoroughly
unequivocally
utterly
bang on