fully
fully - به طور کامل
adverb - قید
UK :
US :
به صورت کامل
تا حد امکان
به نحوی که کیفیت بیان شده را نشان دهد
75 درصد از مقالات فرهنگی به ورزش اختصاص داشت.
دعای هر دو مستجاب نشد. که هیچ کدام به طور کامل پاسخ داده نشده است.
و برای یک بار هم که میدانست همسایههای باترمر و حتی همسرش کاملاً از او استقبال میکنند.
رئیس جمهور از این مشکل کاملا آگاه است.
یک آشپزخانه کاملا مجهز
خانه مبله کامل شامل ماشین لباسشویی و خشک کن می باشد.
لطفا من را به طور کامل در جریان هرگونه تحول قرار دهید.
در مقابل، انحصارات عمومی که به طور کامل در رقابت رانده شده اند، چاره ای جز جلب رضایت مشتریان خود ندارند.
In contrast public monopolies that are thrust fully into competition have little choice but to please their customers.
بیماران باید خطرات این نوع جراحی را به طور کامل درک کنند.
من کاملا می توانم نگرانی شما را درک کنم.
I can fully understand your concern.
نمیدانم آنها هرگز آن را کاملاً درک کردهاند یا نه.
اگر شرکت شما یک برنامه پنج ساله دارد، پس از پنج سال به طور کامل مالک می شوید.
I fully understand your motives.
من انگیزه های شما را کاملا درک می کنم.
او هرگز پس از تصادف به طور کامل بهبود نیافت.
او به طور کامل از برنامه های دخترش حمایت می کند.
ما کاملاً از خطرات آگاه هستیم.
کلاس ها کاملا مجهز هستند.
همه به طور کامل با تحقیقات همکاری کردند.
این بیماری به طور کامل 30 درصد از جمعیت را تحت تاثیر قرار می دهد.
آیا از بیماری خود به طور کامل بهبود یافته اید؟
من کاملاً قصد داشتم دیشب با شما تماس بگیرم.
I'm sorry the restaurant is fully booked.
متاسفم، رستوران کاملاً رزرو شده است.
I fully understand the problem.
من مشکل را کاملا درک می کنم.
یک معلم کاملا واجد شرایط
کیت همیشه به طور کامل در زندگی مدرسه شرکت کرده است.
او با پلیس همکاری کامل داشت.
powerfully
قدرتمندانه
tearfully
با گریه
truthfully
صادقانه
اگر از خرید خود رضایت کامل ندارید، ما پول شما را پس می دهیم.
کری همیشه به طور کامل در زندگی مدرسه مشارکت داشته است.
به صورت کامل
کاملا
altogether
در مجموع
به طور کامل
thoroughly
خوب
به طور جامع
wholly
به طور گسترده
utterly
با صدای بلند
به وفور
comprehensively
به اندازه کافی
extensively
به صورت گرد
exhaustively
مرده
soundly
دقیقا
پر شده
abundantly
از نزدیک
amply
مثبت
outright
توت ها
roundly
وسیع
همه
تمیز
سریع
intimately
تخت
plentifully
positively
sweepingly
totes
partially
تا اندازه ای
نیم
halfway
نیمه راه
incompletely
به طور ناقص
بخش
تا حدی
inadequately
به طور ناکافی
insufficiently
به اندازه کافی
تاحدی
moderately
نسبتا
به طور نسبی
comparatively
به صورت مقایسه ای
اندکی
partway
ایش
ish
تکه تکه
piecemeal
در بخش
تقریبا
به ندرت
scarcely
به سختی
به صورت کسری
fractionally
نه به طور کامل
کمی
تا حدی مشخص
فقط درمورد
not wholly
