contrast
contrast - تضاد
noun - اسم
UK :
US :
متضاد
تفاوت بین افراد، ایده ها، موقعیت ها، چیزها و غیره که مقایسه می شوند
چیزی که با چیزهای دیگر بسیار متفاوت است
the degree of difference between the light and dark parts of a television picture X-ray, photocopy etc
درجه تفاوت بین قسمت های روشن و تاریک یک تصویر تلویزیونی، اشعه ایکس، فتوکپی و غیره
the differences in colour, or between light and dark that an artist uses in paintings or photographs to make a particular effect
تفاوت در رنگ یا بین روشن و تاریکی که یک هنرمند در نقاشی ها یا عکس ها برای ایجاد یک اثر خاص استفاده می کند.
اگر دو چیز متضاد باشند، تفاوت بین آنها بسیار آسان است و گاهی تعجب آور است
برای مقایسه دو چیز، ایده، افراد و غیره برای نشان دادن تفاوت آنها با یکدیگر
تفاوت آشکار بین دو یا چند چیز
مقایسه دو شخص یا چیز برای نشان دادن تفاوت بین آنها
اگر یک چیز با چیز دیگر در تضاد باشد، با آن بسیار متفاوت است
تفاوتی که بین دو یا چند چیز به راحتی قابل مشاهده یا درک است
In art and photographs, contrast is the difference between dark and light colors or dark and light areas.
در هنر و عکس، کنتراست تفاوت بین رنگ های تیره و روشن یا مناطق تیره و روشن است.
to compare someone or something with another or others or to show the differences between two or more things
برای مقایسه کسی یا چیزی با دیگری یا دیگران، یا نشان دادن تفاوت بین دو یا چند چیز
Personal selling and sales promotion activities, by contrast tend to be more effective from Stage 3 onwards. 4.
در مقابل، فعالیتهای فروش شخصی و پیشبرد فروش، از مرحله 3 به بعد مؤثرتر هستند. 4.
By contrast his present legislation is expected to sail through with little more than some scattered shots from the Parti Québécois.
در مقابل، انتظار میرود قانون کنونی او با کمی بیشتر از چند عکس پراکنده از حزب کبکوا عبور کند.
در مقابل، متوسط درآمد افراد دارای IRA، پسانداز و برنامههای بازنشستگی 44500 دلار است.
در مقابل، نیروهای غیرکمونیستی پراکنده هستند.
برخلاف سلدان، کلاریتین هنوز یک داروی بسیار بی خطر محسوب می شود.
In contrast to the life the researchers had witnessed during their descent, the view was now a barren moonscape.
برخلاف زندگیای که محققان در طول نزول خود شاهد آن بودهاند، اکنون منظره منظرهای بیثمر از ماه بود.
او به دلیل استفاده از کنتراست در نقاشی هایش شناخته شده است.
چیزی که من را شگفت زده کرد، تضاد بین سبک اولیه پیکاسو و کارهای بعدی او بود.
تضاد بین این دو مرد بسیار گویاتر است.
The two cities make an interesting contrast.
این دو شهر تضاد جالبی ایجاد می کنند.
تفاوت آشکاری بین فرهنگ شرق و غرب وجود دارد.
در مقابل، جنوب خسارت بسیار کمی از طوفان متحمل شد.
موقعیت زمانی که ما رسیدیم کاملاً در تضاد با گزارش های خبری بود.
فقر دوران کودکی او در تضاد کامل با زندگی او در هالیوود است.
این شرکت در این سه ماهه 7 میلیون دلار از دست داد در حالی که سود سال قبل 6.2 میلیون دلار بود.
برای نشان دادن تضاد تند / واضح / قابل توجه با چیزی
یک ژاکت پشمی مکمل شلوار ابریشمی است و تضاد جالبی در بافت ایجاد می کند.
وقتی به سیستم جدید آنها نگاه میکنید، سیستم ما در مقابل، بسیار قدیمی به نظر میرسد.
تضاد دقیق این دو طرح تفاوت های مهمی را نشان می دهد.
The work you did today is quite a contrast to (= very much better/worse than) what you did last week.
کاری که امروز انجام دادید کاملاً در تضاد با (= بسیار بهتر/بدتر از) کاری است که هفته گذشته انجام دادید.
استفاده هنرمند از کنتراست استادانه است.
از این دکمه برای تنظیم کنتراست استفاده کنید.
This survey highlights a number of differences in the way that teenage boys and girls in the UK spend their free time.
این نظرسنجی تعدادی از تفاوتها را در نحوه گذراندن اوقات فراغت دختران و پسران نوجوان در بریتانیا نشان میدهد.
One of the main differences between the girls and the boys who took part in the research was the way in which they use the internet.
یکی از تفاوت های اصلی دختران و پسرانی که در تحقیق شرکت کردند، نحوه استفاده آنها از اینترنت بود.
Unlike the girls, who use the internet mainly to keep in touch with friends, the boys questioned in this survey tend to use the internet for playing computer games.
برخلاف دخترانی که عمدتاً از اینترنت برای برقراری ارتباط با دوستان استفاده می کنند، پسران مورد سوال در این نظرسنجی تمایل دارند از اینترنت برای انجام بازی های رایانه ای استفاده کنند.
The girls differ from the boys in that they tend to spend more time keeping in touch with friends on the phone or on social networking websites.
تفاوت دختران با پسران این است که آنها تمایل دارند زمان بیشتری را صرف تماس با دوستان از طریق تلفن یا وب سایت های شبکه های اجتماعی کنند.
در مقایسه با پسران، دختران زمان بیشتری را صرف چت کردن تلفنی با دوستان خود می کنند.
On average the girls spend four hours a week chatting to friends on the phone. In contrast very few of the boys spend more than five minutes a day talking to their friends in this way.
به طور متوسط دختران چهار ساعت در هفته را صرف چت کردن با دوستان خود از طریق تلفن می کنند. در مقابل، تعداد بسیار کمی از پسرها بیش از پنج دقیقه در روز را به این شکل با دوستان خود صحبت می کنند.
The boys prefer competitive sports and computer games, whereas/while the girls seem to enjoy more cooperative activities, such as shopping with friends.
پسرها ورزش های رقابتی و بازی های رایانه ای را ترجیح می دهند، در حالی که به نظر می رسد دختران از فعالیت های مشارکتی بیشتری مانند خرید با دوستان لذت می برند.
When the girls go shopping they mainly buy clothes and cosmetics. The boys, on the other hand tend to purchase computer games or gadgets.
وقتی دخترها به خرید می روند، عمدتاً لباس و لوازم آرایشی می خرند. از سوی دیگر، پسرها تمایل به خرید بازی های رایانه ای یا وسایل دارند.
این شرکت در سال جاری 13 میلیون دلار ضرر کرد در حالی که سال گذشته 15 میلیون دلار سود داشت.
تضاد بین خواهران بسیار قوی بود.
تضاد ظاهری بین خواهران چشمگیر بود.
گل ها با پس زمینه تیره تضاد ایجاد می کنند.
میوه تازه تضاد با پودینگ شکلاتی غنی ایجاد می کند.
The writer emphasizes the contrast between conventional and alternative medicine.
نویسنده بر تضاد بین طب رایج و جایگزین تاکید دارد.
نگرش آنها به ازدواج کاملاً در تضاد با نگرش والدینشان است.
تضاد فاحشی بین زندگی ثروتمندان و فقرا وجود دارد.
تضاد قابل توجهی بین آثار این دو نقاش وجود دارد.
این زندگی پرمشغله اجتماعی کاملاً در تضاد با زندگی آرام قدیمی او بود.
تفاوت
disparity
نابرابری
dissimilarity
عدم شباهت
فرق - تمیز - تشخیص
dissimilitude
عدم تشابه
differentiation
تفکیک
divergence
واگرایی
inconsistency
ناسازگاری
inequality
مخالفت
بی شباهت
unlikeness
تناقض
contradiction
تنوع
contradistinction
واریانس
تغییر
variance
مقایسه
اختلاف نظر
اختلاف
disagreement
متمایز بودن
discrepancy
تمایز
distinctiveness
ناهماهنگی
distinctness
تضاد
diverseness
ناهمگونی
incongruity
شکاف
incongruousness
نا سازگاری
contrariety
دیگری بودن
disparateness
قطبیت
heterogeneity
incompatibility
otherness
polarity
resemblance
شباهت
similarity
یکسانی
alikeness
برابری
likeness
ظاهر
sameness
تشبیه
identicalness
مشابهت
parity
مقایسه
semblance
مطابقت
similitude
کپی 🀄
analogousness
یکنواختی
analogy
توافق
conformity
هماهنگی
انجمن
uniformity
صلح
عادی بودن
harmony
مکاتبات
سازگاری
equality
ثبات
accord
منظم بودن
تعادل
normality
یکسان
correspondence
همگرایی
compatibility
consistency
regularity
concurrence
congruity
evenness
convergence