competitive
competitive - رقابتی
adjective - صفت
UK :
US :
مصمم است یا بسیار تلاش می کند تا نسبت به سایر افراد یا مشاغل موفق تر باشد
relating to competition
مربوط به رقابت
محصولات یا قیمت هایی که رقابتی هستند ارزان تر از سایرین هستند اما همچنان با کیفیت هستند
used to describe situations and behaviour in which businesses are trying very hard to be more successful than others for example by selling their goods or services more cheaply than others
برای توصیف موقعیتها و رفتارهایی استفاده میشود که در آن کسبوکارها بسیار تلاش میکنند تا موفقتر از دیگران باشند، برای مثال با فروش کالاها یا خدمات خود ارزانتر از دیگران.
قیمت های رقابتی مشابه یا کمتر از قیمت های شرکت های دیگر برای همان محصول است
if a process is competitive people have to compete with each other and those who do best will be successful
اگر فرآیندی رقابتی باشد، افراد باید با یکدیگر رقابت کنند و کسانی که بهترین عملکرد را دارند موفق خواهند بود
involving competition
شامل رقابت
خیلی دوست داشتن برنده شدن یا موفق تر بودن نسبت به افراد دیگر
قیمت های رقابتی، خدمات و غیره به خوبی یا بهتر از سایر قیمت ها، خدمات و غیره هستند.
مشتاق انجام بهتر از دیگران در یک فعالیت، به ویژه. تلاش برای برنده شدن در یک فعالیت ورزشی
رقابتی همچنین به معنای توانایی رقابت در همان سطح است
involving or encouraging competition
شامل یا تشویق به رقابت است
آماندا از کار در تبلیغات متنفر بود - بسیار رقابتی بود.
Amanda hated working in advertising - it was so competitive.
فضای مدرسه ما به شدت رقابتی بود.
برای دریافت کاتالوگ رایگان نرم افزارهای با قیمت رقابتی با این شماره تماس بگیرید.
من از بازی تنیس با استفن متنفرم - او خیلی رقابتی است.
من فکر می کنم شما متوجه خواهید شد که قیمت های ما بسیار رقابتی است.
مزیت رقابتی اصلی شرکت هزینه نسبتا پایین نیروی کار هم برای تولید و هم برای طراحی است.
The main competitive advantage of the firm is the relatively low cost of the labor force both for production and design.
مجموعه دیگری از فعالیت ها، که فیزیکی هستند اما رقابتی نیستند، اغلب در نظرسنجی های ملی مشارکت ورزشی گنجانده می شوند.
Another set of activities, which are physical but not competitive are also often included in national sports participation surveys.
برخی از صنایع ایالات متحده به اندازه گذشته رقابتی نیستند.
راوی که همیشه رقابتی شدید است، کار کردن با او سخت است.
این شرکت یک پیشنهاد رقابتی برای این قرارداد ارائه کرد.
این شرکت به امید اینکه بتواند آن را مستقیماً از کمیسیون بدون مناقصه رقابتی خریداری کند، کنگره را لابی کرد.
The company lobbied Congress in the hope of being able to buy it directly from the commission without competitive bidding.
در چنین فضای رقابتی شدید، اجتناب ناپذیر است که برخی از شرکت ها از کار بیفتند.
In such a fiercely competitive environment it's inevitable that some companies will go out of business.
جهانی شدن یکی از عوامل کاهش قیمت ها بوده است، اما خصوصی سازی و افزایش مقررات منجر به یک محیط رقابتی سخت تر شده است.
Globalisation has been one factor forcing prices down but privatisation and increased regulation have led to a tougher competitive environment.
بث حتی با دوستانش بسیار رقابتی است.
Beth's so competitive even with her friends.
او یک مبارز خودخواه و رقابتی است که کاملاً در مورد نحوه تخصیص زمان و منابع خود محاسبه می کند.
He is a selfish, competitive fighter who is totally calculating about how he allocates his time and resources.
ظاهراً یک انحصارطلبی رقابتی است.
It is apparently a competitive oligopoly.
شرکت های تلفن راه دور نرخ های بسیار رقابتی را ارائه می دهند.
شرایط رقابتی باعث می شود که حزب حاکم در حال حاضر و حساس به دیدگاه عمومی از سیاست باشد.
The competitive situation keeps the governing party on its toes and sensitive to the public's view of policy.
competitive games/sports
بازی/ورزش رقابتی
Graduates have to fight for jobs in an increasingly competitive market.
فارغ التحصیلان باید برای شغل در بازار رقابتی فزاینده مبارزه کنند.
Those businesses are operating in an extremely competitive environment.
این کسب و کارها در یک محیط بسیار رقابتی فعالیت می کنند.
این شرکت در یک صنعت بسیار رقابتی موفق بوده است.
این روزها برای موفقیت در ورزش باید بسیار رقابتی باشید.
مغازهای که لباسها را با قیمتهای رقابتی میفروشد (= به اندازه هر مغازه دیگری)
برای کسب مزیت رقابتی نسبت به شرکت های رقیب
چگونه مزیت رقابتی خود را حفظ کنیم؟
استراتژی شما برای کمک به شرکت در رقابت در بازار جهانی چیست؟
ما باید سخت تر کار کنیم تا بتوانیم با سایر شرکت ها رقابت کنیم.
a fiercely competitive sport
یک ورزش رقابتی شدید
A competitive approach to learning is discouraged.
رویکرد رقابتی برای یادگیری دلسرد می شود.
It's a fiercely competitive market.
این یک بازار رقابتی شدید است.
Japan's banks face daunting competitive pressures.
بانک های ژاپن با فشارهای رقابتی وحشتناکی روبرو هستند.
یک فرد بسیار رقابتی
او رفتاری قاطعانه و رقابتی داشت و همه سوالات درست را می پرسید.
He has a strong competitive streak.
او یک خط رقابتی قوی دارد.
ماهیت رقابتی او اغلب ویژگی های دیگر بازی او را تحت الشعاع قرار می دهد.
The ‘heart-attack personality’ was described as aggressive impatient, competitive and ambitious.
شخصیت حمله قلبی به عنوان پرخاشگر، بی حوصله، رقابتی و جاه طلب توصیف شد.
We offer loans at competitive rates.
ما وام هایی را با نرخ های رقابتی ارائه می دهیم.
هدف ما ارائه خدمات رقابتی درجه یک است.
آنها کامپیوترهای با کیفیت را با قیمت های بسیار رقابتی می فروشند.
They had gained a competitive advantage over rival companies.
آنها مزیت رقابتی نسبت به شرکت های رقیب به دست آورده بودند.
highly competitive prices
قیمت های بسیار رقابتی
آموزش مهارت هایی برای رقابتی تر کردن صنایع ما در بازارهای جهانی
Investment in research is needed to keep Britain competitive with countries like Japan.
سرمایه گذاری در تحقیقات برای حفظ رقابت بریتانیا با کشورهایی مانند ژاپن مورد نیاز است.
competitive sports
ورزش های رقابتی
یک صنعت بسیار رقابتی
بازیگری بسیار رقابتی است - اگر میخواهید موفق شوید باید واقعاً به خودتان فشار بیاورید.
شما بسیار رقابتی هستید - قرار است یک بازی دوستانه باشد!
من هرگز نمی توانستم ورزش های گروهی انجام دهم - من فاقد روحیه رقابتی هستم (= آرزوی قوی برای شکست دادن دیگران).
ambitious
جاه طلب
خشونت آمیز
combative
رزمنده
driven
رانده
contentious
مناقشه برانگیز
cutthroat
بریده بریده
determined
مشخص
emulous
شبیه ساز
keen
تیز
bloodthirsty
تشنه به خون
fierce
شدید
gladiatorial
گلادیاتوری
motivated
با انگیزه
pushy
زورگو
thirsty
تشنه
vying
رقابت کردن
zealous
غیرتمند
competing
رقابت
desirous
آرزومند
driving
رانندگی
feisty
پر جنب و جوش
گرسنه
ruthless
بی رحم
scrappy
خرد شده
spirited
نجیب
antagonistic
آنتاگونیست
carnivorous
گوشتخوار
insistent
اصرار دارد
opposing
مخالف
oppositional
هل دادن
pushing
noncompetitive
غیر رقابتی
apathetic
بی تفاوت
passive
منفعل
unambitious
بی جاه طلب
indifferent
بي تفاوت
listless
بی حال
uninterested
بی علاقه
dispirited
ناامید
lazy
تنبل
unconcerned
بی دغدغه
lethargic
از خود راضی
complacent
سرسری
perfunctory
گاه به گاه
casual
ناآگاه
insouciant
کنجکاو
incurious
آویزان
disinterested
غیر کنجکاو
droopy
pococurante
uncurious
nonchalant
pococurante
