compete
compete - رقابت کنند
verb - فعل
UK :
US :
رقابت پذیری
---
---
if one company or country competes with another it tries to get people to buy its goods or services rather than those available from another company or country
اگر یک شرکت یا کشور با دیگری رقابت کند، سعی می کند مردم را به خرید کالاها یا خدمات آن ترغیب کند تا کالاها یا خدمات موجود در شرکت یا کشور دیگر.
تلاش برای به دست آوردن چیزی و جلوگیری از داشتن آن یا داشتن مقدار زیادی از آن توسط شخص دیگری
برای شرکت در یک مسابقه یا رویداد ورزشی
when one company or country competes with another it tries to get people to buy its goods or services rather than those available from another company or country
هنگامی که یک شرکت یا کشور با دیگری رقابت می کند، سعی می کند مردم را به خرید کالاها یا خدمات آن ترغیب کند تا کالاها یا خدمات موجود در شرکت یا کشور دیگر.
تلاش برای موفقیت بیشتر از کسی یا چیز دیگری
برای شرکت در یک مسابقه یا مسابقه
فعالیتی را با دیگران انجام دهید و سعی کنید بهتر از آنها انجام دهید
رقابت همچنین بخشی از یک فعالیت ورزشی است که در آن تلاش می کنید برنده شوید
هر کودک بین 8 تا 12 سال مجاز به شرکت در مسابقه است.
اما شما باید رقابت کنید.
بیلی با ورزشکارانی با نیمی از سن خود مسابقه داده و پیروز شده است.
شهرها برای جذب و حفظ تجارت با یکدیگر رقابت می کنند.
Flocks of executives entered the company from competing firms, bringing different styles, values, and corporate cultures with them.
دستهای از مدیران از شرکتهای رقیب وارد شرکت شدند و سبکها، ارزشها و فرهنگهای مختلف شرکتی را با خود همراه کردند.
کودکان همیشه برای جلب توجه والدین خود رقابت خواهند کرد.
اما آنها در خدمات پیشرفته مانند پست الکترونیکی و شبکه های داده کامپیوتری با یکدیگر رقابت می کنند.
ورزشکارانی از 197 کشور در بازی های المپیک آتلانتا شرکت کردند.
این روزها مجبوریم بیشتر و بیشتر با شرکت های خارجی رقابت کنیم.
اما او از این که باید در زمان سردی رقابت کند متنفر بود.
یک بازی آموزشی که در آن حداکثر چهار بازیکن برای یک مقدار غذا با حیوانات به رقابت می پردازند.
کتابفروشی های کوچک مستقل نمی توانند با زنجیره های ملی و خرده فروشان آنلاین رقابت کنند.
فوجیتسو، هیتاچی و NEC در حال رقابت با شرکت های آمریکایی برای ساخت سریع ترین ابرکامپیوتر جهان هستند.
این بازی ها با شرکت تقریباً 2 400 ورزشکار موفقیت چشمگیری داشتند.
او امیدوار است در ماراتن لندن شرکت کند.
تنها 21 بدنساز در این مسابقات شرکت کردند.
They are competing against teams of full-time professional players.
آنها با تیم هایی از بازیکنان حرفه ای تمام وقت رقابت می کنند.
او قرار است سال آینده برای کسب عنوان قهرمانی جهان به رقابت بپردازد.
آنها به سادگی نمی توانند در بازار بین المللی رقابت کنند.
چندین شرکت برای این قرارداد رقابت می کنند.
کودکان خردسال معمولاً برای جلب توجه مادرشان رقابت می کنند.
نتیجه رقابت بیشتر متقاضیان برای مشاغل کمتر است.
کتابفروشیهای مستقل کوچک رقابت با فروشگاههای آنلاین را دشوار میدانند.
مدت طولانی است که کارخانه های کشتی سازی بریتانیا با یکدیگر رقابت می کنند.
ما نمی توانیم در قیمت با آنها رقابت کنیم.
برای رقابت در کیفیت / هزینه
مجلات زیادی برای جذب خوانندگان رقابت می کنند.
او مرتباً در مسابقات شرکت می کند.
آنها آنچه را که لازم است برای رقابت در بالاترین سطح ورزش خود دارند.
او از فرصت رقابت با ورزشکاران حرفه ای استقبال کرد.
تجار خرد نمی توانند در مقابل واردات ارزان خارجی رقابت کنند.
قیمت باید مناسب باشد تا بتوان در سطح بین المللی رقابت کرد.
شرکت های بزرگ بر سر قیمت رقابت شدیدی دارند.
این شرکت آماده رقابت رودررو با غول های بازار است.
محصولات آنها مستقیماً با محصولات ما رقابت می کند.
ما باید با چندین شرکت بزرگتر رقابت کنیم.
آمادگی برای رقابت فعال در سیستم جهانی
کالج ها باید برای جذب بهترین دانش آموزان با هم رقابت کنند.
چندین پروژه برای منابع کمیاب با یکدیگر رقابت می کنند.
برای یک مغازه کوچک رقابت با سوپرمارکت های بزرگ دشوار است.
هر دو دختر برای جلب توجه پدرشان رقابت می کنند.
Turn the music down - I'm not competing against/with that noise (= I can't/won't try to speak louder than that music)!
موسیقی را کم کنید - من با آن سر و صدا رقابت نمی کنم (= نمی توانم / سعی نمی کنم بلندتر از آن موسیقی صحبت کنم)!
آیا در 100 متر مسابقه می دهید؟
این دو ورزشکار برای کسب مدال طلا با هم رقابت می کنند.
وارد
شرکت کردن
مشغول کردن
بازی
در گیر شدن
شرکت داشتن
مشارکت کنید
برو داخل برای
یک رقیب باشد
یک شرکت کننده باشد
در جریان باشد
کلاه خود را در رینگ بینداز
partake
بخور
انجام دادن
نقش بازی کن
نقش داشتن
شکل
ویژگی
پیوستن
اشتراک گذاری
collaborate
همکاری
کمک کند
abet
شریک
حمایت کردن
facilitate
تسهیل کردن
cooperate
همکاری کردن
کمک
مشارکت
شرکت کننده باشد
موافق
کمک
کمک کند
فراموش کردن
رهایی
عقب نشینی
retreat
حمایت کردن
تسلیم شدن
surrender
بازده
دست برداشتن از
رها کردن
صلح کن
ترک کردن
کویر
همکاری
اجازه
collaborate
هم رای بودن
هماهنگی ایالات متحده
concur
harmoniseUK
harmonizeUS
استعفا دهد
harmoniseUK
رعایت کنند
resign
واگذار کردن
comply
پنهان شدن
cede
همراه باشید
