compete

base info - اطلاعات اولیه

compete - رقابت کنند

verb - فعل

/kəmˈpiːt/

UK :

/kəmˈpiːt/

US :

family - خانواده
competition
رقابت
competitor
رقیب
competitiveness
رقابت پذیری
competitive
رقابتی
competing
---
competitively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [compete] در گوگل
description - توضیح

  • اگر یک شرکت یا کشور با دیگری رقابت کند، سعی می کند مردم را به خرید کالاها یا خدمات آن ترغیب کند تا کالاها یا خدمات موجود در شرکت یا کشور دیگر.


  • تلاش برای به دست آوردن چیزی و جلوگیری از داشتن آن یا داشتن مقدار زیادی از آن توسط شخص دیگری


  • برای شرکت در یک مسابقه یا رویداد ورزشی


  • هنگامی که یک شرکت یا کشور با دیگری رقابت می کند، سعی می کند مردم را به خرید کالاها یا خدمات آن ترغیب کند تا کالاها یا خدمات موجود در شرکت یا کشور دیگر.


  • تلاش برای موفقیت بیشتر از کسی یا چیز دیگری


  • برای شرکت در یک مسابقه یا مسابقه


  • فعالیتی را با دیگران انجام دهید و سعی کنید بهتر از آنها انجام دهید

  • To compete is also to be part of a sports activity in which you are trying to win


    رقابت همچنین بخشی از یک فعالیت ورزشی است که در آن تلاش می کنید برنده شوید

  • Any child between the ages of 8 and 12 is allowed to compete.


    هر کودک بین 8 تا 12 سال مجاز به شرکت در مسابقه است.

  • But you've got to compete.


    اما شما باید رقابت کنید.

  • Bailey has competed against athletes half his age and won.


    بیلی با ورزشکارانی با نیمی از سن خود مسابقه داده و پیروز شده است.

  • The cities are competing against each other to attract and retain business.


    شهرها برای جذب و حفظ تجارت با یکدیگر رقابت می کنند.

  • Flocks of executives entered the company from competing firms, bringing different styles, values, and corporate cultures with them.


    دسته‌ای از مدیران از شرکت‌های رقیب وارد شرکت شدند و سبک‌ها، ارزش‌ها و فرهنگ‌های مختلف شرکتی را با خود همراه کردند.

  • Children will always compete for their parents' attention.


    کودکان همیشه برای جلب توجه والدین خود رقابت خواهند کرد.

  • But they do compete in advanced services like electronic mail and computer-data networks.


    اما آنها در خدمات پیشرفته مانند پست الکترونیکی و شبکه های داده کامپیوتری با یکدیگر رقابت می کنند.

  • Athletes from 197 counties competed in the Olympic Games in Atlanta.


    ورزشکارانی از 197 کشور در بازی های المپیک آتلانتا شرکت کردند.

  • Nowadays we have to compete more and more with foreign companies.


    این روزها مجبوریم بیشتر و بیشتر با شرکت های خارجی رقابت کنیم.

  • But she hated having to compete when it was cold.


    اما او از این که باید در زمان سردی رقابت کند متنفر بود.

  • An educational game in which up to four players compete with animals for a set amount of food.


    یک بازی آموزشی که در آن حداکثر چهار بازیکن برای یک مقدار غذا با حیوانات به رقابت می پردازند.

  • Small independent bookstores just can't compete with national chains and online retailers.


    کتابفروشی های کوچک مستقل نمی توانند با زنجیره های ملی و خرده فروشان آنلاین رقابت کنند.

  • Fujitsu, Hitachi, and NEC are competing with US firms to build the world's fastest supercomputer.


    فوجیتسو، هیتاچی و NEC در حال رقابت با شرکت های آمریکایی برای ساخت سریع ترین ابرکامپیوتر جهان هستند.

example - مثال
  • The games were an outstanding success with almost 2 400 athletes competing.


    این بازی ها با شرکت تقریباً 2 400 ورزشکار موفقیت چشمگیری داشتند.

  • He's hoping to compete in the London marathon.


    او امیدوار است در ماراتن لندن شرکت کند.

  • Only 21 bodybuilders competed in the event.


    تنها 21 بدنساز در این مسابقات شرکت کردند.

  • They are competing against teams of full-time professional players.


    آنها با تیم هایی از بازیکنان حرفه ای تمام وقت رقابت می کنند.

  • He is expected to compete for the title of world champion next year.


    او قرار است سال آینده برای کسب عنوان قهرمانی جهان به رقابت بپردازد.


  • آنها به سادگی نمی توانند در بازار بین المللی رقابت کنند.

  • Several companies are competing for the contract.


    چندین شرکت برای این قرارداد رقابت می کنند.

  • Young children will usually compete for their mother's attention.


    کودکان خردسال معمولاً برای جلب توجه مادرشان رقابت می کنند.

  • The result is more applicants competing for fewer jobs.


    نتیجه رقابت بیشتر متقاضیان برای مشاغل کمتر است.


  • کتابفروشی‌های مستقل کوچک رقابت با فروشگاه‌های آنلاین را دشوار می‌دانند.

  • For too long UK shipyards have been competing against each other.


    مدت طولانی است که کارخانه های کشتی سازی بریتانیا با یکدیگر رقابت می کنند.

  • We can't compete with them on price.


    ما نمی توانیم در قیمت با آنها رقابت کنیم.

  • to compete on quality/cost


    برای رقابت در کیفیت / هزینه

  • There are too many magazines competing to attract readers.


    مجلات زیادی برای جذب خوانندگان رقابت می کنند.

  • He regularly competes in races.


    او مرتباً در مسابقات شرکت می کند.

  • They have what it takes to compete at the highest level of their sport.


    آنها آنچه را که لازم است برای رقابت در بالاترین سطح ورزش خود دارند.

  • He welcomed the chance to compete against professional athletes.


    او از فرصت رقابت با ورزشکاران حرفه ای استقبال کرد.

  • Small traders cannot compete in the face of cheap foreign imports.


    تجار خرد نمی توانند در مقابل واردات ارزان خارجی رقابت کنند.

  • The price must be right in order to compete internationally.


    قیمت باید مناسب باشد تا بتوان در سطح بین المللی رقابت کرد.

  • The big companies are competing fiercely on price.


    شرکت های بزرگ بر سر قیمت رقابت شدیدی دارند.

  • The company is prepared to compete head-to-head with the market giants.


    این شرکت آماده رقابت رودررو با غول های بازار است.

  • Their products compete directly with ours.


    محصولات آنها مستقیماً با محصولات ما رقابت می کند.

  • We have to compete with several larger companies.


    ما باید با چندین شرکت بزرگتر رقابت کنیم.

  • a readiness to compete actively in the global system


    آمادگی برای رقابت فعال در سیستم جهانی

  • Colleges will have to compete to attract the best students.


    کالج ها باید برای جذب بهترین دانش آموزان با هم رقابت کنند.

  • Several projects are competing against each other for scarce resources.


    چندین پروژه برای منابع کمیاب با یکدیگر رقابت می کنند.

  • It's difficult for a small shop to compete against/with the big supermarkets.


    برای یک مغازه کوچک رقابت با سوپرمارکت های بزرگ دشوار است.

  • Both girls compete for their father's attention.


    هر دو دختر برای جلب توجه پدرشان رقابت می کنند.

  • Turn the music down - I'm not competing against/with that noise (= I can't/won't try to speak louder than that music)!


    موسیقی را کم کنید - من با آن سر و صدا رقابت نمی کنم (= نمی توانم / سعی نمی کنم بلندتر از آن موسیقی صحبت کنم)!

  • Are you competing in the 100 metres?


    آیا در 100 متر مسابقه می دهید؟

  • The two athletes are competing for the gold medal.


    این دو ورزشکار برای کسب مدال طلا با هم رقابت می کنند.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • موافق

  • aid


    کمک


  • کمک کند


  • فراموش کردن


  • رهایی


  • عقب نشینی

  • retreat


    حمایت کردن


  • تسلیم شدن

  • surrender


    بازده


  • دست برداشتن از


  • رها کردن


  • صلح کن


  • ترک کردن


  • کویر


  • همکاری


  • اجازه

  • collaborate


    هم رای بودن


  • هماهنگی ایالات متحده

  • concur


    harmoniseUK

  • harmonizeUS


    استعفا دهد

  • harmoniseUK


    رعایت کنند

  • resign


    واگذار کردن

  • comply


    پنهان شدن

  • cede


    همراه باشید




لغت پیشنهادی

vitriolic

لغت پیشنهادی

blinder

لغت پیشنهادی

aftercare