competitor
competitor - رقیب
noun - اسم
UK :
US :
یک شخص، تیم، شرکت و غیره که با دیگری رقابت می کند
کسی که در یک مسابقه شرکت می کند
شخص، محصول، شرکت، کشور و غیره که با دیگری رقابت می کند
شخص، تیم یا شرکتی که با دیگران رقابت می کند
a person product company etc. that is trying to compete with others for example by trying to make bigger sales in a particular market
شخص، محصول، شرکت و غیره که سعی در رقابت با دیگران دارد، مثلاً با تلاش برای فروش بیشتر در یک بازار خاص.
All competitors in Phoenix, public and private were using trucks that held 25 cubic yards of garbage.
همه شرکت کنندگان در فینیکس، دولتی و خصوصی، از کامیون هایی استفاده می کردند که 25 یارد مکعب زباله را در خود جای می دادند.
از سوی دیگر، همکاران نیز می توانند رقیب یکدیگر باشند.
But the company sees state regulatory rules shaping up unfavorably for it as a would-be competitor for residential customers.
اما این شرکت قوانین نظارتی دولتی را به شکل نامطلوبی برای خود می بیند، زیرا رقیب احتمالی برای مشتریان مسکونی است.
The airline had withstood the predatory pricing moves of its competitors, and overcome its early loss.
این شرکت هواپیمایی در برابر حرکات قیمت گذاری غارتگرانه رقبای خود مقاومت کرده و بر ضرر اولیه خود غلبه کرده است.
رقبای اصلی آنها IBM و Sun Microsystems هستند.
The nearest competitor service was transport information and reservations, at 53%.
نزدیکترین خدمات رقیب اطلاعات حمل و نقل و رزرو با 53٪ بود.
اگر میخواهیم موفق شویم، باید چیزی را ارائه کنیم که رقبای ما نمیکنند.
ما برای آن آماده نیستیم، در حالی که رقبای ما آماده هستند.
بیست و هفت شرکت کننده از سراسر کشور در رالی کامیون هیولا روز یکشنبه شرکت خواهند کرد.
یکی از رقبا در حین مسابقه پایش آسیب دید.
دو نفر از شرکت کنندگان در مسابقه حاضر نشدند.
از شرکت کنندگان در دوی 100 متر خواسته شده است که در ابتدا جایگاه خود را بگیرند.
رقبای امشب از سراسر جهان می آیند.
هر یک از این رقبا به جایزه 50000 پوندی چشم دوخته اند.
بیش از 200 شرکت کننده در این مسابقه شرکت کردند.
the youngest competitor in the event
جوان ترین رقیب این رویداد
the most successful South African competitor at the games
موفق ترین رقیب آفریقای جنوبی در این بازی ها
شش رقیب باقی مانده برای جایزه بزرگ 50 000 دلاری هستند.
ما نسبت به رقبای خود کالاهای ارزان تری تولید می کنیم.
این شرکت از رقبای اصلی خود در بازار ایالات متحده پیشی گرفته است.
آنها قرار است به رقبای بزرگی برای شرکت های آمریکایی تبدیل شوند.
ژاپن رقیب اصلی منابع کمیاب مانند نفت نبود.
او یکی از برترین رقبای این ورزش است.
He is the oldest competitor in this year's London Marathon.
او مسن ترین رقیب ماراتن امسال لندن است.
این شرکت هیچ رقیب جدی در این زمینه ندارد.
The industry is facing increasingly strong foreign competitors.
این صنعت با رقبای خارجی قوی روبهرو میشود.
رقبای سرسخت برای موقعیت غالب در بازار آسیا
رقیب اصلی شما کیست؟
قیمت آنها نسبت به سایر رقبایشان بهتر است.
چند شرکت کننده در مسابقه شرکت کردند؟
حداقل یکی از رقبای اصلی خود را برای ارائه خدمات محلی با قیمت های پایین تر آماده می کند.
In an effort to undercut foreign competitors, the company recently unveiled a low-end model that sells for as little as $360.
در تلاش برای کاهش قیمت رقبای خارجی، این شرکت اخیراً از یک مدل پایین رده رونمایی کرد که با قیمتی کمتر از 360 دلار به فروش می رسد.
بسیاری از شرکت ها بیشتر انرژی خود را بر گرفتن سهم بازار از رقبای خود متمرکز می کنند.
rival
رقیب
رقابت
challenger
حریف
adversary
آنتاگونیست
antagonist
همبستگی
corrival
مخالفت
رزمنده
مدعی
combatant
شرکت کننده
contender
دشمن
contestant
مخالف
ویر
foe
کوریوال
opposer
شبیه ساز
vier
اسب سیاه
corival
مناقشه کننده
emulator
طرف دیگر
مهاجم
disputant
دشمنی
نامزد
assailant
طرف مقابل
nemesis
دونده
oppugnant
ناراضی
مقاومت کن
opposing side
ضد عامل
runner
مشتاق
dissentient
ضد
resister
counteragent
aspirant
anti
متحد
noncompetitor
غیر رقیب
وابسته
helper
یاور
شریک
همکار
confederate
کنفدراسیون
accomplice
همدستان
collaborator
کمک کننده
abettor
حامی
قائم مقام
رفیق
comrade
هم تخت
coworker
بهتر
bedfellow
مشاور
abetter
شخص همکار و زیردست
لوازم جانبی
sidekick
دوست
workmate
پیرو
accessory
همراه و همدم
بال مرد
henchman
خرچنگ
mate
مرد اصلی
companion
شماره دو
wingman
زن دست راست
cobber
مرد دست راست
right-hand woman
right-hand man