ally
ally - متحد
noun - اسم
UK :
US :
کشوری که می پذیرد در جنگ به کشور دیگری کمک کند یا از آن حمایت کند
کسی که وقتی دیگران سعی در مخالفت با شما دارند به شما کمک می کند و از شما حمایت می کند
چیزی که به شما کمک می کند در شرایط سخت موفق شوید
برای کمک و حمایت از افراد یا کشورها، به ویژه در یک جنگ یا اختلاف
a country that has agreed officially to give help and support to another one especially during a war
کشوری که به طور رسمی موافقت کرده است که به کشور دیگری کمک و حمایت کند، به ویژه در زمان جنگ
کسی که به شخص دیگری کمک می کند و حمایت می کند
someone who helps and supports other people who are part of a group that is treated badly or unfairly, although they are not themselves a member of this group
کسی که به افراد دیگری که بخشی از گروهی هستند که با آنها بد یا ناعادلانه رفتار می شود، کمک می کند و از آنها حمایت می کند، اگرچه خود عضوی از این گروه نیستند.
a country that has agreed to give help and support to another esp. during a war or a person who helps and supports someone else
کشوری که موافقت کرده است به دیگری کمک و حمایت کند، به ویژه. در طول جنگ، یا شخصی که به شخص دیگری کمک می کند و حمایت می کند
صنعت جهان سوم همچنین می تواند به متحدی در ترویج فناوری کارآمد تبدیل شود.
اگر آنها سوزانده شوند، نمی توانند دوباره تولید شوند، بنابراین آتش بزرگترین متحد جنگنده ترول است.
Korzhakov and his allies may have the resources to disrupt the peace and with it the election if they choose.
کورژاکوف و متحدانش ممکن است منابعی برای برهم زدن صلح و همراه با آن انتخابات داشته باشند، اگر بخواهند.
سیگیبرت با فراخوانی متحدانش از آن سوی رود راین تلافی کرد.
در نگاه اول، آنتاگونیست ها بسیار شبیه متحدان به نظر می رسند.
صنعت خودرو متحدان زیادی در کنگره دارد.
با این حال، در پایان جنگ جهانی اول، او با یک انشعاب گسترده با متحدان رادیکال خود مواجه شد.
This book therefore sets out to win over a much wider audience to the beauty and importance of ferns and their allies.
بنابراین، این کتاب قصد دارد مخاطبان بسیار بیشتری را به زیبایی و اهمیت سرخس ها و متحدان آنها جلب کند.
our European/NATO allies
متحدان اروپایی/ناتو ما
متحد وفادار ایالات متحده
Portugal is a traditional ally of England.
پرتغال متحد سنتی انگلیس است.
یکی از متحدان نزدیک و دوست نخست وزیر
قدرتمندترین متحد سیاسی او
خواهرش متحد او علیه پدربزرگ و مادربزرگشان بود.
فران در تمام عمرش متحد مردم اول ملل بوده است.
متحد کسی بودن یعنی وقتی بی عدالتی می بینید عمل کنید.
متفقین غربی
چارلز از متحدان نزدیک پادشاه فرانسه باقی ماند.
او اکنون یک متحد علیه رئیسش داشت.
جین احساس کرد که متحدی دارد.
او در معلم قدیمی خود متحدی پیدا کرده بود.
در طول جنگ جهانی اول، ترکیه متحد آلمان بود.
آمریکا یکی از سرسخت ترین متحدان بریتانیا است.
او به عنوان متحد دیرینه صدراعظم شناخته می شود.
به طور کلی او را نزدیک ترین متحد سیاسی نخست وزیر می دانند.
او با کسی مشورت کرد که همیشه یک دوست و متحد ثابت قدم بوده است.
او قول داد که متحد زنان در مبارزه با بدرفتاری باشد.
Allies use their power to create a more inclusive workplace where everyone can thrive, and find ways to make their privilege work for others.
متحدان از قدرت خود برای ایجاد یک محل کار فراگیرتر استفاده می کنند که در آن همه می توانند پیشرفت کنند و راه هایی بیابند تا امتیازات خود را برای دیگران مفید کنند.
من حاضر نشدم با آن اوباش متحد شوم.
شریک
وابسته
همکار
confederate
کنفدراسیون
accomplice
همدستان
collaborator
بهتر
abetter
کمک کننده
abettor
هم تخت
bedfellow
رفیق
comrade
قائم مقام
coworker
یاور
حامی
helper
لوازم جانبی
مشاور
accessory
پشتیبان
شخص همکار و زیردست
backer
sympathiserUK
sidekick
دلسوز ایالات متحده
sympathiserUK
دستیار
sympathizerUS
همیار
workmate
همراه و همدم
دوست
coadjutor
پیرو
companion
بال مرد
خرچنگ
henchman
مرد اصلی
mate
wingman
cobber
co-worker
دشمن
حریف
adversary
رقیب
rival
دشمنی
foe
دشمن اصلی
nemesis
شرور
archenemy
آنتاگونیست
villain
مهاجم
antagonist
رقابت
assailant
مخالفت
challenger
حمله کننده
رزمنده
بدخواه
مخالف
attacker
مدعی
combatant
همبستگی
detractor
رئیس
opposer
رهبر
contender
غریبه
corrival
مدیر
برتر
استاد
انسداد
مانع
superior
جراحت
obstruction
hindrance
blockage
