oppose
oppose - مخالفت کنند
verb - فعل
UK :
US :
to disagree with something such as a plan or idea and try to prevent it from happening or succeeding
مخالفت با چیزی مانند یک طرح یا ایده و تلاش برای جلوگیری از وقوع یا موفقیت آن
برای مبارزه یا رقابت با شخص یا گروه دیگری در نبرد، رقابت یا انتخابات
فکر کنید که یک طرح یا ایده اشتباه است و سعی کنید از وقوع یا موفقیت آن جلوگیری کنید
فکر کردن به اینکه چیزی اشتباه است و نباید اجازه داد
فکر کردن که چیزی اشتباه است
گفتن یا احساس کردن چیزی اشتباه است
تلاش برای جلوگیری از وقوع یک تغییر یا جلوگیری از مجبور شدن خود به انجام کاری
مخالف چیزی - در صفت ها استفاده می شود
مخالفت با یک طرح یا ایده و تلاش برای جلوگیری از وقوع آن
مخالفت کردن با چیزی یا کسی، اغلب با صحبت کردن یا مبارزه با آن، او یا او
مخالفت با چیزی، اغلب با صحبت کردن یا مبارزه با آن
مخالفت با چیزی یا کسی و صحبت کردن یا اقدام علیه آنها
به چه دلیل دیگری او با ممنوعیت تبلیغات عمومی دخانیات مخالف است؟
دول با افزایش حداقل دستمزد مخالف است.
گیلمور با توبکین عضو سابق شورای شهر برای تصدی پست شهردار مخالفت خواهد کرد.
در 22 سپتامبر برای همه کسانی که مخالف اقدام نظامی مستقیم هستند، تجمعی برگزار خواهد شد.
من هرگز با اراده او مخالفت نکردم، بلکه در اطاعت از اوامر او سریع عمل کردم.
من متعجبم که حزب کارگر تصمیم گرفته با آن مخالفت کند.
آنها مخالف حرکت رو به جلو با استقرار بودند.
حتی اتاق بازرگانی نیز با پروپ مخالف است.
کلیسا به شدت با ازدواج همجنس گرایان مخالف است.
مخالفت ساکنان محلی با ساخت تاسیسات زباله هسته ای معمول است.
نمایندگان محافظه کار می گویند با لایحه جدید مخالفت خواهند کرد.
این حزب به شدت با اجرای مجدد مجازات اعدام مخالفت خواهد کرد.
او همه مخالفان را به زندان انداخت.
برای مخالفت با یک جنگ / لایحه / طرح
آیا از این پیشنهاد حمایت می کنید یا مخالف؟
بچه ها به شدت با این ایده مخالفت کردند.
او به شدت با جنگ 1812 مخالفت کرد.
او به شدت با جنگ مخالف است.
من با تغییر قانون مخالفم
پدرش مخالف مبلغ شدن او بود.
او قصد دارد در انتخابات رهبری با نخست وزیر مخالفت کند.
این ممنوعیت در ابتدا با مخالفت ایالات متحده مواجه شد.
وزیر به طور مداوم با هرگونه تسهیل در قانون مخالفت کرده است.
ما کاملا با استفاده از گاز برای کشتن هر حیوانی مخالفیم.
ما به شدت با چنین سیاستی مخالفت خواهیم کرد.
او خود را با مخالفت معاون خود دید.
سیستم تست جدید پیشنهادی با مخالفت شدید معلمان مواجه شده است.
اکثر ساکنان محل با تعطیلی مدرسه مخالفت کردند.
من قطعا با تغییر سیستم مخالفم.
فرماندار قاطعانه/به شدت با افزایش مالیات مخالفت می کند.
طرف های مقابل امروز نتوانستند به توافق برسند.
اکثر ساکنان محلی با ساخت مرکز خرید مخالفت کردند.
افزایش مالیات پیشنهادی با مخالفت شدید رهبران تجاری مواجه شده است.
چالش
مبارزه کردن
مقاومت کردن
مسابقه
اختلاف نظر
روبرو شدن با
defy
سرپیچی کردن
contradict
تناقض دارند
پیشخوان
نبرد
انکار
صورت
combat
مبارزه کن
gainsay
به دست آوردن
controvert
مناقشه
rebut
رد کردن
repel
دفع کردن
withstand
مقاومت کند
جر و بحث
حمله کنند
oppugn
مخالفت کردن
thwart
خنثی کردن
رویارویی
صلیب
دلار
بررسی
مخالف بودن
مسدود کردن
obstruct
مانع
جلوگیری کردن
hinder
مانع شود
پیشرفت
ترویج
حمایت کردن
cultivate
کشت کنند
دفاع
تشويق كردن
رو به جلو
foster
پرورش دادن، پروردن
further
به علاوه
nourish
تغذیه کند
nurture
پرورش دادن
مدافع
کمک
بازگشت
espouse
تایید کنید
موافق
اجازه
تایید
کمک کند
تعظیم به
تسلیم شدن
bow to
رعایت کنند
capitulate to
طرفدار ایالات متحده
comply
favourUK
favorUS
harmoniseUK
favourUK
harmonizeUS
harmoniseUK
پیوستن
harmonizeUS
شرکت کردن
مجوز