oppose

base info - اطلاعات اولیه

oppose - مخالفت کنند

verb - فعل

/əˈpəʊz/

UK :

/əˈpəʊz/

US :

family - خانواده
opposition
مخالفت
opposite
مقابل
opposed
مخالف
unopposed
بدون مخالفت
opposing
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [oppose] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • This party would bitterly oppose the re-introduction of the death penalty.


    این حزب به شدت با اجرای مجدد مجازات اعدام مخالفت خواهد کرد.

  • He threw all those that opposed him into prison.


    او همه مخالفان را به زندان انداخت.

  • to oppose a war/bill/plan


    برای مخالفت با یک جنگ / لایحه / طرح

  • Do you support or oppose this proposal?


    آیا از این پیشنهاد حمایت می کنید یا مخالف؟

  • The children strongly opposed the idea.


    بچه ها به شدت با این ایده مخالفت کردند.

  • He vehemently opposed the War of 1812.


    او به شدت با جنگ 1812 مخالفت کرد.

  • She is adamantly opposed to the war.


    او به شدت با جنگ مخالف است.


  • من با تغییر قانون مخالفم

  • Her father opposed her becoming a missionary.


    پدرش مخالف مبلغ شدن او بود.

  • He intends to oppose the prime minister in the leadership election.


    او قصد دارد در انتخابات رهبری با نخست وزیر مخالفت کند.

  • The ban was initially opposed by the US.


    این ممنوعیت در ابتدا با مخالفت ایالات متحده مواجه شد.

  • The minister has consistently opposed any relaxation in the law.


    وزیر به طور مداوم با هرگونه تسهیل در قانون مخالفت کرده است.


  • ما کاملا با استفاده از گاز برای کشتن هر حیوانی مخالفیم.

  • We would vigorously oppose such a policy.


    ما به شدت با چنین سیاستی مخالفت خواهیم کرد.

  • He found himself opposed by his own deputy.


    او خود را با مخالفت معاون خود دید.

  • The proposed new testing system has been vigorously opposed by teachers.


    سیستم تست جدید پیشنهادی با مخالفت شدید معلمان مواجه شده است.

  • Most of the local residents opposed the closing of the school.


    اکثر ساکنان محل با تعطیلی مدرسه مخالفت کردند.


  • من قطعا با تغییر سیستم مخالفم.

  • The governor adamantly/vehemently opposes raising taxes.


    فرماندار قاطعانه/به شدت با افزایش مالیات مخالفت می کند.

  • The opposing sides failed to reach agreement today.


    طرف های مقابل امروز نتوانستند به توافق برسند.

  • Most local residents opposed the building of the shopping mall.


    اکثر ساکنان محلی با ساخت مرکز خرید مخالفت کردند.

  • The proposed tax rise has been vigorously opposed by business leaders.


    افزایش مالیات پیشنهادی با مخالفت شدید رهبران تجاری مواجه شده است.

synonyms - مترادف

  • چالش


  • مبارزه کردن


  • مقاومت کردن


  • مسابقه


  • اختلاف نظر


  • روبرو شدن با

  • defy


    سرپیچی کردن

  • contradict


    تناقض دارند


  • پیشخوان


  • نبرد


  • انکار


  • صورت

  • combat


    مبارزه کن

  • gainsay


    به دست آوردن

  • controvert


    مناقشه

  • rebut


    رد کردن

  • repel


    دفع کردن

  • withstand


    مقاومت کند


  • جر و بحث


  • حمله کنند

  • oppugn


    مخالفت کردن

  • thwart


    خنثی کردن


  • رویارویی


  • صلیب


  • دلار


  • بررسی


  • مخالف بودن


  • مسدود کردن

  • obstruct


    مانع


  • جلوگیری کردن

  • hinder


    مانع شود

antonyms - متضاد

  • پیشرفت


  • ترویج


  • حمایت کردن

  • cultivate


    کشت کنند


  • دفاع


  • تشويق كردن


  • رو به جلو

  • foster


    پرورش دادن، پروردن

  • further


    به علاوه

  • nourish


    تغذیه کند

  • nurture


    پرورش دادن


  • مدافع

  • aid


    کمک


  • بازگشت

  • espouse


    تایید کنید


  • موافق


  • اجازه


  • تایید


  • کمک کند


  • تعظیم به


  • تسلیم شدن

  • bow to


    رعایت کنند

  • capitulate to


    طرفدار ایالات متحده

  • comply


    favourUK

  • favorUS


    harmoniseUK

  • favourUK


    harmonizeUS

  • harmoniseUK


    پیوستن

  • harmonizeUS


    شرکت کردن


  • مجوز



لغت پیشنهادی

fancy

لغت پیشنهادی

allegorically

لغت پیشنهادی

analytically