counter
counter - پیشخوان
noun - اسم
UK :
US :
مکانی که در آن پرداخت می کنید یا در مغازه، بانک، رستوران و غیره سرو می شود
یک سطح صاف طولانی در بالای یک تکه مبلمان، به خصوص در آشپزخانه
یک شی کوچک که در برخی از بازی هایی که روی تخته بازی می شوند استفاده می کنید
قطعه ای از تجهیزات الکتریکی که چیزی را به حساب می آورد
یک برنامه کامپیوتری که تعداد افرادی که از یک وب سایت بازدید کرده اند را شمارش می کند
an action that tries to prevent something bad from happening, or an argument that is used to prove that something is wrong
عملی که سعی میکند از اتفاق بدی جلوگیری کند، یا استدلالی که برای اثبات اشتباه بودن چیزی به کار میرود
to say something in order to try to prove that what someone said was not true or as a reply to something
گفتن چیزی به منظور تلاش برای اثبات اینکه چیزی که کسی گفته درست نیست یا به عنوان پاسخی به چیزی
انجام کاری برای جلوگیری از وقوع یک اتفاق بد یا کاهش اثرات بد آن
برعکس چیزی
انجام می شود یا به عنوان واکنش به چیزی، به ویژه برای مخالفت با آن انجام می شود
matching something
مطابقت دادن چیزی
جایی که در مغازه، بانک و غیره به شما خدمات می دهند
if something can be done or obtained across or over the counter it can be done easily in a shop bank etc without making special arrangements
اگر کاری را می توان در سراسر یا بدون پیشخوان انجام داد یا به دست آورد، می توان آن را به راحتی در یک مغازه، بانک و غیره بدون هماهنگی خاصی انجام داد.
چیزی که در زیر پیشخوان نگهداری یا فروخته می شود را فقط می توان به صورت غیرقانونی یا غیر رسمی به دست آورد
یک سطح یا میز طولانی، مسطح، باریک در مغازه، بانک، رستوران و غیره که در آن از مردم پذیرایی می شود.
آ پیشخوان آشپزخانه
شی کوچکی که برای مشخص کردن جای کسی در برخی بازیهایی که روی تخته انجام میشود استفاده میشود
شخص یا ماشینی که به حساب می آید
واکنش به چیزی با نظر یا عمل مخالف یا دفاع از خود در برابر چیزی
به گونه ای که با چیزی مخالفت می کند
مخالفت یا واکنش به چیزی
یک سطح باریک، مسطح و طولانی در فروشگاه، بانک، رستوران و غیره که در آن از مردم پذیرایی می شود
پیشخوان نیز سطحی صاف در آشپزخانه است که می توان روی آن غذا تهیه کرد.
به چیزی با نظر یا عمل مخالف واکنش نشان دادن. برای دفاع از خود در برابر چیزی
به گونه ای که مخالف نظر یا عمل باشد
مکانی که مشتریان برای ارائه خدمات یا خرید کالا در فروشگاه به آنجا می روند
goods or services that are sold or available over the counter can be bought or obtained without needing official permission for example from a doctor or someone in authority
کالاها یا خدماتی را می توان بدون نیاز به مجوز رسمی خریداری یا دریافت کرد، مثلاً از یک پزشک یا یک مقام مسئول.
goods or services that are sold or available under the counter can be bought or obtained secretly and sometimes illegally
کالاها یا خدماتی که تحت پیشخوان فروخته می شوند یا در دسترس هستند را می توان به صورت مخفیانه و گاهی غیرقانونی خریداری یا دریافت کرد
The proprietor, Mr John Allan, sat at a counter carefully turning the brittle pages of what seemed an ancient book.
مالک، آقای جان آلن، پشت پیشخوان نشسته بود و با دقت صفحات شکننده کتابی کهن به نظر می رسید را ورق می زد.
a counter-top appliance
یک دستگاه پیشخوان
After bids and counter bids the Secretary of State referred the Guinness proposal to the Commission for inquiry and report.
وزیر امور خارجه پس از پیشنهادات و پیشنهادات متقابل، پیشنهاد گینس را برای تحقیق و گزارش به کمیسیون ارجاع داد.
از زن پشت پیشخوان پرسیدم که آیا کارت پستالی دارند؟
کیف هایش را روی میز آشپزخانه گذاشت.
آشپزخانه دارای رویه های سنگ مرمر سیاه بود.
سوزن دور شمارنده اوج گرفت.
باید شمارنده را ریست کنید.
میتوانید رایانههایی را برای کمک به شمارندهها در شمارش آرا دریافت کنید.
انجمن کارفرمایان به عنوان ضد قدرت اتحادیه تلقی می شد.
این تبلت ها بدون نسخه در دسترس هستند.
این نوع دارو را نمی توان بدون نسخه خریداری کرد.
هرزهنگاری ممکن است از نظر قانونی ممنوع باشد، اما همچنان زیر پیشخوان در دسترس است.
پول را از روی پیشخوان به طرف او هل داد.
او در پیشخوان گوشت کار می کند.
مری چند ساعت در هفته پشت پیشخوان در بیکن خدمت می کرد.
قهوه ام را پشت پیشخوان به من داد.
دستیار پشت پیشخوان سر تکان داد.
باردار در سکوت پیشخوان را پاک کرد.
صفی از مردم پشت باجه منتظر بودند.
آنها روی چهارپایه های بلند پشت میز بار نشستند.
تمام اجناس روی پیشخوان
پیشخوان ورود هواپیما
کارکنان پیشخوان اداره پست
برنامه دولت باید مقابله موثری با بیکاری باشد.
مقابله ای موثر با بی ادبی فرهنگ مدرن
وقتی به بانک رفتم هیچ کس پشت/روی پیشخوان نبود و باید منتظر می ماندم تا به من سرویس بدهند.
سوسیس و کالباس را روی پیشخوان گوشت / رول روی پیشخوان نان خواهید یافت.
بشقاب های کثیف را روی پیشخوان آشپزخانه چیدیم.
پس از بمباران اردوگاه آنها توسط دولت، شورشیان با حمله به پایتخت مقابله کردند.
When criticisms were made of the school's performance the parents' group countered with details of its exam results.
زمانی که انتقاداتی از عملکرد مدرسه مطرح شد، گروه اولیا با جزئیات نتایج امتحان خود مخالفت کردند.
پلیس بیشتری برای مقابله با خطر خشونت به منطقه منتقل شده است.
تصمیم باب برای نپذیرفتن این شغل برخلاف انتظارات خانوادهاش بود.
ضد حمله (= حمله به کسی که به شما حمله کرده است)
counterbalance
تعادل
counterweight
وزنه تعادل
اعتدال
equipoise
مخالفت
counterpoise
خنثی کننده
neutralizer
نیروی متقابل
counterforce
اصلاحی
corrective
لغو کننده
canceler
مقابله با
canceller
انحراف
counteraction
جبران خسارت
offset
بالاست
compensation
تثبیت کننده ایالات متحده
ballast
اکولایزرUK
stabilizerUS
اکولایزر آمریکا
equaliserUK
پاداش
equalizerUS
وزن ساختن
recompense
ضد چک
makeweight
stabiliserUK
countercheck
وزن
stabiliserUK
ثبات
کیسه شن
براکت
sandbag
بند شلوار
equilibrium
فله
bracket
حمایت کردن
brace
bulk
پیشرفت
cultivate
کشت کنند
تشويق كردن
رو به جلو
foster
پرورش دادن، پروردن
further
به علاوه
nourish
تغذیه کند
nurture
پرورش دادن
ترویج
حمایت کردن
موافق
کمک
اجازه
کمک کند
تقسیم کنید
facilitate
تسهیل کردن
مجوز
جداگانه، مجزا
توسعه دهد
عجله کن
hasten
قهرمان
فشار دادن
favourUK
favourUK
تسریع
expedite
طرفدار ایالات متحده
favorUS
سوق دادن
propel
پیش رفتن
تحریک
stimulate
شریک
abet
سرعت
