counter

base info - اطلاعات اولیه

counter - پیشخوان

noun - اسم

/ˈkaʊntər/

UK :

/ˈkaʊntə(r)/

US :

family - خانواده
count
شمردن
recount
بازشماری
countable
شمردنی
uncountable
غیر قابل شمارش
countless
بی شمار
google image
نتیجه جستجوی لغت [counter] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I asked the woman behind the counter if they had any postcards.


    از زن پشت پیشخوان پرسیدم که آیا کارت پستالی دارند؟

  • She put her bags down on the kitchen counter.


    کیف هایش را روی میز آشپزخانه گذاشت.

  • The kitchen had black marble counter tops.


    آشپزخانه دارای رویه های سنگ مرمر سیاه بود.

  • The needle on the rev counter soared.


    سوزن دور شمارنده اوج گرفت.

  • You need to reset the counter.


    باید شمارنده را ریست کنید.

  • You can get computers to help the counters to count the votes.


    می‌توانید رایانه‌هایی را برای کمک به شمارنده‌ها در شمارش آرا دریافت کنید.

  • The employers' association was seen as a counter to union power.


    انجمن کارفرمایان به عنوان ضد قدرت اتحادیه تلقی می شد.

  • These tablets are available over the counter.


    این تبلت ها بدون نسخه در دسترس هستند.

  • This kind of medication cannot be bought over the counter.


    این نوع دارو را نمی توان بدون نسخه خریداری کرد.

  • Pornography may be legally banned but it is still available under the counter.


    هرزه‌نگاری ممکن است از نظر قانونی ممنوع باشد، اما همچنان زیر پیشخوان در دسترس است.

  • He pushed the money across the counter to her.


    پول را از روی پیشخوان به طرف او هل داد.

  • He works at the meat counter.


    او در پیشخوان گوشت کار می کند.

  • Mary served behind the counter at Bacon's for a few hours a week.


    مری چند ساعت در هفته پشت پیشخوان در بیکن خدمت می کرد.

  • She handed me my coffee over the counter.


    قهوه ام را پشت پیشخوان به من داد.

  • The assistant behind the counter gave a curt nod.


    دستیار پشت پیشخوان سر تکان داد.

  • The barman wiped down the counter in silence.


    باردار در سکوت پیشخوان را پاک کرد.

  • There was a line of people waiting at the checkout counter.


    صفی از مردم پشت باجه منتظر بودند.

  • They sat on high stools at the bar counter.


    آنها روی چهارپایه های بلند پشت میز بار نشستند.

  • all the goods on the counter


    تمام اجناس روی پیشخوان

  • an airline check-in counter


    پیشخوان ورود هواپیما


  • کارکنان پیشخوان اداره پست

  • The government's programme should be an effective counter to unemployment.


    برنامه دولت باید مقابله موثری با بیکاری باشد.


  • مقابله ای موثر با بی ادبی فرهنگ مدرن

  • There was nobody behind/on the counter when I went into the bank and I had to wait to be served.


    وقتی به بانک رفتم هیچ کس پشت/روی پیشخوان نبود و باید منتظر می ماندم تا به من سرویس بدهند.

  • You will find sausages on the meat counter/rolls on the bread counter.


    سوسیس و کالباس را روی پیشخوان گوشت / رول روی پیشخوان نان خواهید یافت.

  • We stacked the dirty plates on the kitchen counter.


    بشقاب های کثیف را روی پیشخوان آشپزخانه چیدیم.

  • After the government bombed their camp the rebels countered with an attack on the capital.


    پس از بمباران اردوگاه آنها توسط دولت، شورشیان با حمله به پایتخت مقابله کردند.

  • When criticisms were made of the school's performance the parents' group countered with details of its exam results.


    زمانی که انتقاداتی از عملکرد مدرسه مطرح شد، گروه اولیا با جزئیات نتایج امتحان خود مخالفت کردند.

  • Extra police have been moved into the area to counter the risk of violence.


    پلیس بیشتری برای مقابله با خطر خشونت به منطقه منتقل شده است.

  • Bob's decision not to take the job ran counter to his family's expectations.


    تصمیم باب برای نپذیرفتن این شغل برخلاف انتظارات خانواده‌اش بود.

  • a counterattack (= an attack on someone who has attacked you)


    ضد حمله (= حمله به کسی که به شما حمله کرده است)

synonyms - مترادف
  • counterbalance


    تعادل

  • counterweight


    وزنه تعادل


  • اعتدال

  • equipoise


    مخالفت

  • counterpoise


    خنثی کننده

  • neutralizer


    نیروی متقابل

  • counterforce


    اصلاحی

  • corrective


    لغو کننده

  • canceler


    مقابله با

  • canceller


    انحراف

  • counteraction


    جبران خسارت

  • offset


    بالاست

  • compensation


    تثبیت کننده ایالات متحده

  • ballast


    اکولایزرUK

  • stabilizerUS


    اکولایزر آمریکا

  • equaliserUK


    پاداش

  • equalizerUS


    وزن ساختن

  • recompense


    ضد چک

  • makeweight


    stabiliserUK

  • countercheck


    وزن

  • stabiliserUK


    ثبات


  • کیسه شن


  • براکت

  • sandbag


    بند شلوار

  • equilibrium


    فله

  • bracket


    حمایت کردن

  • brace


  • bulk



antonyms - متضاد

  • پیشرفت

  • cultivate


    کشت کنند


  • تشويق كردن


  • رو به جلو

  • foster


    پرورش دادن، پروردن

  • further


    به علاوه

  • nourish


    تغذیه کند

  • nurture


    پرورش دادن


  • ترویج


  • حمایت کردن


  • موافق

  • aid


    کمک


  • اجازه


  • کمک کند


  • تقسیم کنید

  • facilitate


    تسهیل کردن


  • مجوز


  • جداگانه، مجزا


  • توسعه دهد


  • عجله کن

  • hasten


    قهرمان


  • فشار دادن


  • favourUK

  • favourUK


    تسریع

  • expedite


    طرفدار ایالات متحده

  • favorUS


    سوق دادن

  • propel


    پیش رفتن


  • تحریک

  • stimulate


    شریک

  • abet


    سرعت


لغت پیشنهادی

amontillado

لغت پیشنهادی

prepped

لغت پیشنهادی

voice