inquiry

base info - اطلاعات اولیه

inquiry - استعلام

noun - اسم

/ˈɪnkwəri/

UK :

/ɪnˈkwaɪəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [inquiry] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • تحقیق درباره قتل


  • یک تحقیق عمومی در مورد اثرات زیست محیطی جاده جدید پیشنهادی

  • to hold/conduct/launch an inquiry into the affair


    برگزاری / انجام / تحقیق در مورد این موضوع

  • inquiries from prospective students about courses


    پرس و جو از دانشجویان آینده نگر در مورد دوره ها

  • We received over 300 inquiries about the job.


    ما بیش از 300 درخواست در مورد این کار دریافت کردیم.

  • Greetings and inquiries about family members tend to be in the local dialect.


    احوالپرسی و پرس و جو در مورد اعضای خانواده معمولاً به گویش محلی است.

  • I'll have to make a few inquiries and get back to you.


    من باید چند پرس و جو کنم و با شما تماس بگیرم.

  • For further inquiries, please call…


    برای سوالات بیشتر لطفا تماس بگیرید…

  • All inquiries should be addressed to the customer services department.


    تمام سوالات باید به بخش خدمات مشتری ارسال شود.

  • Two men have been helping police with their inquries (= are being questioned about a crime but have not been charged with it).


    دو مرد در تحقیقات خود به پلیس کمک می کنند (= در مورد یک جنایت مورد بازجویی قرار می گیرند، اما متهم به آن نشده اند).


  • تحقیق علمی

  • The police are following several lines of inquiry.


    پلیس چندین خط تحقیقات را دنبال می کند.

  • a commission/committee of inquiry


    یک کمیسیون/کمیته تحقیق

  • Ask at inquiries to see if your bag has been handed in.


    در پرس و جو بپرسید که آیا کیف شما تحویل داده شده است یا خیر.

  • I've been making inquiries about/into the cost of a round-the-world ticket.


    من در مورد/درباره هزینه بلیط دور دنیا پرس و جو کرده ام.

  • Inquiry into the matter is pointless - no one will tell you anything.


    تحقیق در مورد این موضوع بی معنی است - هیچ کس چیزی به شما نمی گوید.

  • a judicial inquiry


    یک تحقیق قضایی

  • Citizens have demanded a full inquiry into the government's handling of the epidemic.


    شهروندان خواستار تحقیق کامل در مورد نحوه رسیدگی دولت به این بیماری همه گیر شده اند.

  • I’ve made inquiries about the cost of a ticket.


    من در مورد هزینه بلیط پرس و جو کرده ام.

  • The company has received more than 1,000 inquiries since they launched the insurance policy last month.


    این شرکت از زمان راه اندازی بیمه نامه در ماه گذشته، بیش از 1000 درخواست دریافت کرده است.

  • We have received hundreds of calls from people making inquiries about availability of the product.


    ما صدها تماس از افرادی دریافت کرده‌ایم که در مورد در دسترس بودن محصول سؤال می‌کردند.

  • A customer-relations service answers 2,000 inquiries from the public each week.


    یک سرویس ارتباط با مشتری هر هفته به 2000 سؤال از مردم پاسخ می دهد.

  • Please note that this number is for media inquiries only.


    لطفا توجه داشته باشید که این شماره فقط برای درخواست رسانه ها است.

  • to answer/deal with/handle inquiries


    برای پاسخ دادن / رسیدگی / رسیدگی به سؤالات

  • a telephone/email inquiry


    استعلام تلفنی/ایمیلی

  • initial/preliminary/further inquiries


    تحقیقات اولیه / مقدماتی / بیشتر

  • general/specific inquiries


    سوالات عمومی/اختصاصی

  • On further inquiry the company was told that the contracts had been cancelled.


    در تحقیقات بیشتر، به شرکت گفته شد که قراردادها لغو شده است.

  • The Competitions Commission will hold an inquiry into the incident.


    کمیسیون مسابقات در مورد این حادثه تحقیق خواهد کرد.


  • شورا تحقیق مستقلی را تشکیل داده است که تأثیر بسته شدن کارخانه را نشان خواهد داد.

  • The database management system offers a facility for on-line update and inquiry.


    سیستم مدیریت پایگاه داده امکاناتی را برای به روز رسانی آنلاین و پرس و جو ارائه می دهد.

synonyms - مترادف

  • تحقیق و بررسی


  • معاینه


  • مطالعه

  • probe


    پویشگر


  • تحلیل و بررسی


  • پژوهش

  • exploration


    اکتشاف

  • inquest


    استعلام

  • inquisition


    تفتیش عقاید

  • scrutiny


    بررسی موشکافانه


  • مرور

  • inspection


    بازرسی


  • نظر سنجی

  • disquisition


    disquisition

  • probing


    کاوشگری

  • examen


    امتحان

  • delving


    کندوکاو


  • بررسی

  • interrogation


    بازجویی

  • probation


    تحت مراقبت


  • جستجو کردن

  • audit


    حسابرسی

  • questioning


    سوال کردن


  • نظرسنجی

  • grilling


    کباب کردن

  • quizzing


    امتحان کردن


  • شنیدن

  • quiz


    مسابقه

  • legwork


    کار پا

  • quest


    جستجو

  • interrogatory


antonyms - متضاد

  • پاسخ

  • ignorance


    جهل

  • neglect


    بی توجهی


  • واکنش


  • آنتیفون

  • antiphon


    پاسخ دادن

  • retort


    بازگشت

  • comeback


    متقاعد کننده

  • rejoinder


    بیانیه


  • قدردانی انگلستان


  • تصدیق ایالات متحده

  • acknowledgementUK


    غفلت

  • acknowledgmentUS


    افشای

  • negligence


    کر

  • disclosure


    ناشنیده

  • deaf


    تقاضا

  • unhearing


    متعهد


  • اظهار نظر

  • repartee


    توضیح

  • remark


    بازخورد


  • برگشت

  • feedback




  • riposte


لغت پیشنهادی

hunters

لغت پیشنهادی

locus

لغت پیشنهادی

tight