request
request - درخواست
noun - اسم
UK :
US :
تقاضای مودبانه یا رسمی برای چیزی
یک قطعه موسیقی که از رادیو پخش می شود زیرا کسی آن را خواسته است
درخواست چیزی به شکلی مودبانه یا رسمی
درخواست رسمی یا رسمی چیزی
تقاضای رسمی یا رسمی برای چیزی
عمل درخواست مودبانه یا رسمی چیزی
آهنگ یا چیزی شبیه به آن که شخصی خواسته است در یک برنامه یا رادیو پخش شود
درخواست چیزی مودبانه یا رسمی
عمل درخواست چیزی یا چیزی که خواسته شده است
چیزی خواستن
سوالی که در آن چیزی بخواهید
اگر چیزی بنا به درخواست موجود است، اگر می خواهید باید آن را بخواهید
البته تا زمانی که درخواستی برای چنین گزارش هایی ارائه نکردم، آنها را به من ارسال نکردند.
او تمام درخواست های مصاحبه را رد کرد.
On the homeless front 71 percent of the cities surveyed reported increases in requests for emergency shelter.
در زمینه بی خانمان ها، 71 درصد از شهرهای مورد بررسی افزایش درخواست برای سرپناه اضطراری را گزارش کردند.
آخرین درخواست پدربزرگم این بود که در تشییع جنازه او گلی نباشد.
بنابراین درخواستم را روی یک برگه نوشتم.
درخواست من که همه روی صندلی بمانند نادیده گرفته شد.
اطلاعات در مورد روش تست ما در صورت درخواست در دسترس است.
در صورت درخواست میتوانید جدول هزینهها را که جزئیات کاملتری را ارائه میدهد، از اداره ثبت دریافت کنید.
درخواست دیویس برای انجام تحقیق به جای تدریس در این ترم در حال بررسی است.
Magistrates refused a similar request last December after residents' objections, but Anchor resubmitted the application.
دادگاهها در دسامبر گذشته درخواست مشابهی را پس از اعتراض ساکنان رد کردند، اما انکر دوباره درخواست را ارسال کرد.
San Antonio registered a 36 percent increase while the number of such requests in San Francisco remained even.
سن آنتونیو افزایش 36 درصدی را ثبت کرد در حالی که تعداد این درخواست ها در سانفرانسیسکو یکسان بود.
ری درخواست رسمی کتبی برای ملاقات با داگلاس کرد.
هیئت مدیره درخواست شما را برای تامین مالی پذیرفته است.
درخواست اطلاعات
آنها درخواست کمک بیشتر کردند.
او درخواستی برای اتخاذ یک روال کاری انعطاف پذیر ارائه کرد.
برای اعطای یک درخواست
رد / رد / رد / رد یک درخواست
به خواست مادرش به عروسی رفت (= چون مادر از او خواسته بود برود).
او به خواست مدیرش آنجا بود (= چون مدیرش از او خواسته بود برود).
نام نویسنده به درخواست خودداری شد (= چون نویسنده این کار را درخواست کرد).
Application forms are available on request.
فرم های درخواست در صورت درخواست در دسترس هستند.
او آدرس خود را با این درخواست ترک کرد که هر نامه ای باید برای او ارسال شود.
هنگامی که نرم افزار پردازش درخواست را به پایان رساند، یک پنجره دانلود ظاهر می شود.
درخواست بعدی از یک شنونده در آبردین است.
یک برنامه درخواستی رادیویی
درخواست من برآورده شد.
Additional copies will be made available on request.
نسخه های اضافی در صورت درخواست در دسترس خواهد بود.
ما در صورت درخواست محل اقامت را ترتیب خواهیم داد.
این نمایشنامه توسط آگاتا کریستی به درخواست ملکه مری نوشته شده است.
این فیلم با درخواست مردمی دوباره نمایش داده می شود.
این کتاب به درخواست نویسنده پس گرفته شد.
درخواست اولیه خود را برای مطالب در فوریه مطرح کردم.
درخواست او همیشه با همین پاسخ مواجه می شد.
من نمی توانستم چنین درخواست مستقیمی را رد کنم.
من چند درخواست ایمیل برای آن دریافت کردم.
من درخواست اتاقی با منظره دریا کرده ام.
کمیسیون درخواست 700000 دلار بازپرداخت مالیات را تأیید کرد.
خط کمک با درخواست های اطلاعاتی در مورد سقوط غرق شد.
درخواست های مکرر برای گذرگاه عابر پیاده نزدیک مدرسه داشته ایم.
درخواست استرداد توسط ایالات متحده
درخواست بودجه وزارت امور خارجه
اکنون قاضی به این درخواست شاکیان رسیدگی خواهد کرد.
او تمام درخواست های مصاحبه را رد کرده است.
زنگ زدن
تقاضا
درخواست
petition
دادخواست
کاربرد
entreaty
التماس
plea
دعا
التماس دعا
requisition
دستور
solicitation
میل
supplication
استعلام انگلستان
behest
پرس و جو ایالات متحده
فراخوانی
enquiryUK
بازار
inquiryUS
پرس و جو
invocation
سوال
احضار می کند
query
تحلیف
نفوذ
summons
استغاثه
adjuration
تهمت
impetration
انسداد
imploration
کت و شلوار
obsecration
التماس کردن
obtestation
پیشنهاد
تجاری
beseech
دعوت
bid
invitation
واکنش
پاسخ
قدردانی انگلستان
acknowledgementUK
تصدیق ایالات متحده
acknowledgmentUS
آنتیفون
antiphon
پاسخ دادن
retort
بازگشت
comeback
متقاعد کننده
rejoinder
بیانیه
افشای
disclosure
تقاضا
سوال
بازخورد
برگشت
feedback
متعهد
پیشنهاد
repartee
فرمان
riposte
رد کردن
پیشخوان
تذکر
rebuttal
توضیح
اظهار نظر
remark
امتیاز
بی قانونی
جمله
concession
تصمیم گیری
lawlessness
