request

base info - اطلاعات اولیه

request - درخواست

noun - اسم

/rɪˈkwest/

UK :

/rɪˈkwest/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [request] در گوگل
description - توضیح

  • تقاضای مودبانه یا رسمی برای چیزی

  • a piece of music that is played on the radio because someone has asked for it


    یک قطعه موسیقی که از رادیو پخش می شود زیرا کسی آن را خواسته است


  • درخواست چیزی به شکلی مودبانه یا رسمی

  • to officially or formally ask for something


    درخواست رسمی یا رسمی چیزی


  • تقاضای رسمی یا رسمی برای چیزی

  • the act of politely or officially asking for something


    عمل درخواست مودبانه یا رسمی چیزی


  • آهنگ یا چیزی شبیه به آن که شخصی خواسته است در یک برنامه یا رادیو پخش شود

  • to ask for something politely or officially


    درخواست چیزی مودبانه یا رسمی

  • an act of asking for something or the thing asked for


    عمل درخواست چیزی یا چیزی که خواسته شده است


  • چیزی خواستن


  • سوالی که در آن چیزی بخواهید


  • اگر چیزی بنا به درخواست موجود است، اگر می خواهید باید آن را بخواهید

  • They weren't channelled through to me of course until I made a request for such reports.


    البته تا زمانی که درخواستی برای چنین گزارش هایی ارائه نکردم، آنها را به من ارسال نکردند.

  • She refused all requests for an interview.


    او تمام درخواست های مصاحبه را رد کرد.

  • On the homeless front 71 percent of the cities surveyed reported increases in requests for emergency shelter.


    در زمینه بی خانمان ها، 71 درصد از شهرهای مورد بررسی افزایش درخواست برای سرپناه اضطراری را گزارش کردند.

  • My grandfather's last request was that there should be no flowers at his funeral.


    آخرین درخواست پدربزرگم این بود که در تشییع جنازه او گلی نباشد.

  • So I wrote my request on a sheet of paper.


    بنابراین درخواستم را روی یک برگه نوشتم.

  • My request that everyone remain seated was ignored.


    درخواست من که همه روی صندلی بمانند نادیده گرفته شد.


  • اطلاعات در مورد روش تست ما در صورت درخواست در دسترس است.

  • A Table of Fees giving fuller details can be obtained from the Registry on request.


    در صورت درخواست می‌توانید جدول هزینه‌ها را که جزئیات کامل‌تری را ارائه می‌دهد، از اداره ثبت دریافت کنید.

  • Davis's request to do research rather than teach this semester is being considered.


    درخواست دیویس برای انجام تحقیق به جای تدریس در این ترم در حال بررسی است.

  • Magistrates refused a similar request last December after residents' objections, but Anchor resubmitted the application.


    دادگاه‌ها در دسامبر گذشته درخواست مشابهی را پس از اعتراض ساکنان رد کردند، اما انکر دوباره درخواست را ارسال کرد.

  • San Antonio registered a 36 percent increase while the number of such requests in San Francisco remained even.


    سن آنتونیو افزایش 36 درصدی را ثبت کرد در حالی که تعداد این درخواست ها در سانفرانسیسکو یکسان بود.

  • Ray made a formal written request to meet with Douglas.


    ری درخواست رسمی کتبی برای ملاقات با داگلاس کرد.

  • The board has granted your request for funding.


    هیئت مدیره درخواست شما را برای تامین مالی پذیرفته است.

example - مثال

  • درخواست اطلاعات

  • They made a request for further aid.


    آنها درخواست کمک بیشتر کردند.

  • He submitted a request to adopt a flexible working routine.


    او درخواستی برای اتخاذ یک روال کاری انعطاف پذیر ارائه کرد.


  • برای اعطای یک درخواست

  • to refuse/decline/reject/deny a request


    رد / رد / رد / رد یک درخواست

  • She went to the wedding at her mother's request (= because her mother had asked her to go).


    به خواست مادرش به عروسی رفت (= چون مادر از او خواسته بود برود).

  • He was there at the request of his manager (= because his manager had asked him to go).


    او به خواست مدیرش آنجا بود (= چون مدیرش از او خواسته بود برود).

  • The writer's name was withheld by request (= because the writer asked for this to be done).


    نام نویسنده به درخواست خودداری شد (= چون نویسنده این کار را درخواست کرد).

  • Application forms are available on request.


    فرم های درخواست در صورت درخواست در دسترس هستند.


  • او آدرس خود را با این درخواست ترک کرد که هر نامه ای باید برای او ارسال شود.

  • When the software has finished processing the request a download window pops up.


    هنگامی که نرم افزار پردازش درخواست را به پایان رساند، یک پنجره دانلود ظاهر می شود.

  • The next request is from a listener in Aberdeen.


    درخواست بعدی از یک شنونده در آبردین است.

  • a radio request programme


    یک برنامه درخواستی رادیویی

  • My request was granted.


    درخواست من برآورده شد.

  • Additional copies will be made available on request.


    نسخه های اضافی در صورت درخواست در دسترس خواهد بود.

  • We will arrange accommodation on request.


    ما در صورت درخواست محل اقامت را ترتیب خواهیم داد.

  • The play was written by Agatha Christie at the request of Queen Mary.


    این نمایشنامه توسط آگاتا کریستی به درخواست ملکه مری نوشته شده است.

  • The film is being shown again by popular request.


    این فیلم با درخواست مردمی دوباره نمایش داده می شود.

  • The book was withdrawn at the author's request.


    این کتاب به درخواست نویسنده پس گرفته شد.

  • I made my initial request for material in February.


    درخواست اولیه خود را برای مطالب در فوریه مطرح کردم.

  • His request was always met with the same answer.


    درخواست او همیشه با همین پاسخ مواجه می شد.


  • من نمی توانستم چنین درخواست مستقیمی را رد کنم.

  • I got a couple of email requests for it.


    من چند درخواست ایمیل برای آن دریافت کردم.


  • من درخواست اتاقی با منظره دریا کرده ام.

  • The Commission approved a request for $700 000 in tax refunds.


    کمیسیون درخواست 700000 دلار بازپرداخت مالیات را تأیید کرد.

  • The helpline was inundated with requests for information on the crash.


    خط کمک با درخواست های اطلاعاتی در مورد سقوط غرق شد.

  • We have had repeated requests for a pedestrian crossing near the school.


    درخواست های مکرر برای گذرگاه عابر پیاده نزدیک مدرسه داشته ایم.

  • an extradition request by the US


    درخواست استرداد توسط ایالات متحده


  • درخواست بودجه وزارت امور خارجه


  • اکنون قاضی به این درخواست شاکیان رسیدگی خواهد کرد.

  • He has refused all interview requests.


    او تمام درخواست های مصاحبه را رد کرده است.

synonyms - مترادف

  • زنگ زدن


  • تقاضا


  • درخواست

  • petition


    دادخواست


  • کاربرد

  • entreaty


    التماس

  • plea


    دعا


  • التماس دعا

  • requisition


    دستور

  • solicitation


    میل

  • supplication


    استعلام انگلستان

  • behest


    پرس و جو ایالات متحده


  • فراخوانی

  • enquiryUK


    بازار

  • inquiryUS


    پرس و جو

  • invocation


    سوال


  • احضار می کند

  • query


    تحلیف


  • نفوذ

  • summons


    استغاثه

  • adjuration


    تهمت

  • impetration


    انسداد

  • imploration


    کت و شلوار

  • obsecration


    التماس کردن

  • obtestation


    پیشنهاد


  • تجاری

  • beseech


    دعوت

  • bid



  • invitation



antonyms - متضاد

  • واکنش


  • پاسخ


  • قدردانی انگلستان

  • acknowledgementUK


    تصدیق ایالات متحده

  • acknowledgmentUS


    آنتیفون

  • antiphon


    پاسخ دادن

  • retort


    بازگشت

  • comeback


    متقاعد کننده

  • rejoinder


    بیانیه


  • افشای

  • disclosure


    تقاضا


  • سوال


  • بازخورد


  • برگشت

  • feedback


    متعهد


  • پیشنهاد

  • repartee


    فرمان

  • riposte


    رد کردن


  • پیشخوان


  • تذکر

  • rebuttal


    توضیح


  • اظهار نظر

  • remark


    امتیاز


  • بی قانونی


  • جمله

  • concession


    تصمیم گیری

  • lawlessness




لغت پیشنهادی

healing

لغت پیشنهادی

downplayed

لغت پیشنهادی

cache