formal
formal - رسمی
adjective - صفت
UK :
US :
رسمی بودن
غیر رسمی
رسمی شدن
دوستانه و غیر رسمی
رسمی کردن
به طور رسمی
---
به صورت رسمی یا عمومی ساخته یا انجام شده است
formal behaviour is very polite, and is used in official or important situations, or with people you do not know well
رفتار رسمی بسیار مودبانه است و در موقعیت های رسمی یا مهم یا با افرادی که به خوبی نمی شناسید استفاده می شود
زبان رسمی در موقعیت های رسمی یا جدی استفاده می شود
یک رویداد رسمی مهم است و افرادی که به آن می روند لباس های خاصی می پوشند و بسیار مودبانه رفتار می کنند
formal dress is clothing such as a tuxedo for men or a long dress for women, that is worn to formal events
لباس رسمی لباسی است مانند لباس تاکسیدو برای مردان یا لباس بلند برای زنان که در مراسم رسمی پوشیده می شود.
به شیوه ای بسیار سازمان یافته انجام می شود
یک باغ رسمی، پارک یا اتاق به شیوه ای بسیار سازمان یافته چیده شده است
رقصی که در آن باید لباس رسمی بپوشید
یک لباس گران قیمت و معمولا بلند که خانم ها در مجالس رسمی می پوشند
انجام شده یا به صورت رسمی و عمومی داده شده است
عمومی یا رسمی
فقط در ظاهر یا اسم
زبان رسمی، لباس و رفتار برای مناسبت های جدی یا رسمی مناسب است
آموزش یا آموزش رسمی در مدرسه یا کالج دریافت می شود
A formal garden is carefully designed and kept according to a plan and it is not allowed to grow naturally.
باغ رسمی با دقت طراحی شده و طبق برنامه نگهداری می شود و اجازه رشد طبیعی را ندارد.
رقصی که در آن زنان لباسهای شیک و گرانقیمت میپوشند و مردان لباسهای تاکسیدو یا لباسهای مشابه
استفاده از یک روش توافق شده و اغلب رسمی یا سنتی برای انجام کارها
اگر یک مناسبت اجتماعی رسمی است، لباس سنتی یا خیلی خوب می پوشید
Formal language is the language used esp. in writing in situations that are official and which is often more difficult than the language used in ordinary conversation.
زبان رسمی زبانی است که از آن استفاده می شود. نوشتن در موقعیت هایی که رسمی هستند و اغلب دشوارتر از زبان مورد استفاده در مکالمه معمولی است.
آموزش/آموزش رسمی یادگیری یک موضوع یا مهارت از دوره های آموزشی در یک مدرسه است
به صورت کتبی اعلام یا توافق شده است
به صورت علنی یا رسمی انجام شود
برای توصیف لباس مناسب برای مناسبت های مهم یا رسمی استفاده می شود
برای توصیف آموزش یا آموزشی که در مدرسه یا کالج دریافت می شود استفاده می شود
برای توصیف مشاغلی که رسماً به رسمیت شناخته شده اند، مالیات پرداخت می کنند و غیره استفاده می شود.
مامانت رو چی صدا کنم؟ «خانم دانلپ» خیلی رسمی به نظر می رسد.
پدر و مادرش خیلی رسمی هستند.
قرارداد رسمی بین دو کشور در سال 1999 امضا شد.
بسیاری از مردم پدرم را نسبتاً رسمی و گوشهگیر میدانستند، بهویژه زمانی که برای اولین بار با او ملاقات کردند.
یک اعلامیه رسمی
نیاز به ارزیابی رسمی قبلاً توسط معلمان پذیرفته شده است.
خانم هایی با لباس رسمی شب
شام یک مراسم رسمی بود.
او لحن نامه را رسمی و تجاری نگه داشت.
رفتار او به شدت رسمی بود.
فرآیندهای قانونی رسمی
برای شکایت رسمی
هنوز استعفای او به طور رسمی اعلام نشده است.
در پی درخواست رسمی برای کمک نظامی بود.
روابط رسمی دیپلماتیک بین دو کشور در ماه دسامبر دوباره برقرار شد.
زمان آن فرا رسیده است که این ترتیبات را کمی رسمی تر انجام دهیم.
او هیچ مدرک رسمی تدریس ندارد.
کودکان خردسال تحصیلات رسمی خود را از چهار سالگی آغاز می کنند.
اینس آموزش رسمی هنری کمی دریافت کرد.
اخذ تاییدیه برای طرح یک موضوع کاملا رسمی است. هیچ کس به طور جدی با آن مخالفت نخواهد کرد.
پادشاه تا حد زیادی وظایف رسمی خود را حفظ می کند.
Critics have concentrated too much on the formal elements of her poetry without really looking at what it is saying.
منتقدان بیش از حد بر عناصر رسمی شعر او تمرکز کرده اند، بدون اینکه واقعاً به آنچه می گوید نگاه کنند.
باغ های رسمی لذت بخش، با چمن های پلکانی و خیابانی از درختان
درهای بزرگ فرانسوی در طبقه اول به باغی رسمی باز می شوند.
Her words sounded oddly formal.
کلمات او به طرز عجیبی رسمی به نظر می رسید.
احوالپرسی مودبانه و تقریبا رسمی بود.
او اصرار داشت که برای شام لباس رسمی بپوشد.
هاوارد روشی نسبتاً رسمی برای صحبت کردن دارد.
آن روزها معلمان رسمی و دور بودند.
او رفتار بسیار رسمی دارد، که می تواند غیر دوستانه به نظر برسد.
پس از دریافت یک شکایت رسمی، بازرسی موظف به بررسی است.
پس از تایید وام، یک توافق نامه رسمی برای شما ارسال می کنیم تا آن را امضا کنید.
دولت نسبت به این تصمیم اعتراض رسمی دیپلماتیک ارائه کرده است.
این سازمان یک حزب سیاسی رسمی نیست.
دو دولت رسماً این طرح را پذیرفتند.
formal procedures
رویه های رسمی
یک اعلامیه رسمی
ceremonial
تشریفاتی
ceremonious
مرسوم
آیینی
ritualistic
سنتی
ارتدکس
orthodox
رسمی
مراسم
ritual
مناسب
زیبا
ceremonialistic
ایجاد
decorous
تجویز شده است
established
نکته شناس
prescribed
روال
punctilious
فرمالیستی
تنظیم
formalistic
منظم
استاندارد
فرمولی
جشن
formulaic
پذیرفته شده
customary
مقدس
celebratory
مذهبی
solemn
تحریم شده است
accepted
تایید شده
sacramental
رسمی ایالات متحده
liturgical
به رسمیت شناخته شد
sanctioned
approved
formalizedUS
recognizedUS
informal
دوستانه و غیر رسمی
casual
گاه به گاه
آسان
ساده
unceremonious
غیر تشریفاتی
undemanding
بی تقاضا
در حد متوسط
ساکت
unreserved
بدون رزرو
unrestrained
بی بند و بار
congenial
خوشایند
flexible
قابل انعطاف
leisurely
با فراغت
سبک
شل
relaxed
آرام
relaxing
آرامش بخش
unconstrained
بدون محدودیت
unfussy
بی سر و صدا
untaxing
مالیات زدایی
رایگان
طبیعی
معمولی
uninhibited
مهار نشده
unrestricted
نامحدود
easy-going
اسان گیر
hassle-free
بدون دردسر
laid-back
غیر رسمی
unofficial
بی تاثیر
unimpressive
بی خیال
carefree