formal

base info - اطلاعات اولیه

formal - رسمی

adjective - صفت

/ˈfɔːrml/

UK :

/ˈfɔːml/

US :

family - خانواده
formality
رسمی بودن
informality
غیر رسمی
formalization
رسمی شدن
informal
دوستانه و غیر رسمی
formalize
رسمی کردن
formally
به طور رسمی
informally
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [formal] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • خانم هایی با لباس رسمی شب

  • The dinner was a formal affair.


    شام یک مراسم رسمی بود.

  • He kept the tone of the letter formal and businesslike.


    او لحن نامه را رسمی و تجاری نگه داشت.

  • His manner was stiffly formal.


    رفتار او به شدت رسمی بود.

  • formal legal processes


    فرآیندهای قانونی رسمی


  • برای شکایت رسمی

  • There has been no formal announcement of her resignation yet.


    هنوز استعفای او به طور رسمی اعلام نشده است.

  • There followed a formal request for military aid.


    در پی درخواست رسمی برای کمک نظامی بود.

  • Formal diplomatic relations between the two countries were re-established in December.


    روابط رسمی دیپلماتیک بین دو کشور در ماه دسامبر دوباره برقرار شد.

  • It is time to put these arrangements on a slightly more formal basis.


    زمان آن فرا رسیده است که این ترتیبات را کمی رسمی تر انجام دهیم.

  • He has no formal teaching qualifications.


    او هیچ مدرک رسمی تدریس ندارد.

  • Young children are beginning their formal education as early as four years old.


    کودکان خردسال تحصیلات رسمی خود را از چهار سالگی آغاز می کنند.

  • Inness received little formal artistic training.


    اینس آموزش رسمی هنری کمی دریافت کرد.

  • Getting approval for the plan is a purely formal matter; nobody will seriously oppose it.


    اخذ تاییدیه برای طرح یک موضوع کاملا رسمی است. هیچ کس به طور جدی با آن مخالفت نخواهد کرد.

  • The monarch retains largely formal duties.


    پادشاه تا حد زیادی وظایف رسمی خود را حفظ می کند.

  • Critics have concentrated too much on the formal elements of her poetry without really looking at what it is saying.


    منتقدان بیش از حد بر عناصر رسمی شعر او تمرکز کرده اند، بدون اینکه واقعاً به آنچه می گوید نگاه کنند.

  • delightful formal gardens, with terraced lawns and an avenue of trees


    باغ های رسمی لذت بخش، با چمن های پلکانی و خیابانی از درختان

  • Large French doors on the first floor open out onto a formal garden.


    درهای بزرگ فرانسوی در طبقه اول به باغی رسمی باز می شوند.

  • Her words sounded oddly formal.


    کلمات او به طرز عجیبی رسمی به نظر می رسید.

  • The greeting was polite, almost formal.


    احوالپرسی مودبانه و تقریبا رسمی بود.

  • He insisted on formal dress for dinner.


    او اصرار داشت که برای شام لباس رسمی بپوشد.

  • Howard has a rather formal way of speaking.


    هاوارد روشی نسبتاً رسمی برای صحبت کردن دارد.

  • In those days, tutors were formal and distant.


    آن روزها معلمان رسمی و دور بودند.

  • She has a very formal manner which can seem unfriendly.


    او رفتار بسیار رسمی دارد، که می تواند غیر دوستانه به نظر برسد.

  • On receipt of a formal complaint the inspectorate is required to investigate.


    پس از دریافت یک شکایت رسمی، بازرسی موظف به بررسی است.

  • Once the loan has been approved we'll send a formal agreement for you to sign.


    پس از تایید وام، یک توافق نامه رسمی برای شما ارسال می کنیم تا آن را امضا کنید.

  • The government has lodged a formal diplomatic protest about the decision.


    دولت نسبت به این تصمیم اعتراض رسمی دیپلماتیک ارائه کرده است.


  • این سازمان یک حزب سیاسی رسمی نیست.

  • The two governments announced their formal acceptance of the scheme.


    دو دولت رسماً این طرح را پذیرفتند.

  • formal procedures


    رویه های رسمی

  • a formal announcement


    یک اعلامیه رسمی

synonyms - مترادف
  • ceremonial


    تشریفاتی

  • ceremonious


    مرسوم


  • آیینی

  • ritualistic


    سنتی


  • ارتدکس

  • orthodox


    رسمی


  • مراسم

  • ritual


    مناسب


  • زیبا

  • ceremonialistic


    ایجاد

  • decorous


    تجویز شده است

  • established


    نکته شناس

  • prescribed


    روال

  • punctilious


    فرمالیستی


  • تنظیم

  • formalistic


    منظم

  • set


    استاندارد


  • فرمولی


  • جشن

  • formulaic


    پذیرفته شده

  • customary


    مقدس

  • celebratory


    مذهبی

  • solemn


    تحریم شده است

  • accepted


    تایید شده

  • sacramental


    رسمی ایالات متحده

  • liturgical


    به رسمیت شناخته شد

  • sanctioned


  • approved


  • formalizedUS



  • recognizedUS


antonyms - متضاد
  • informal


    دوستانه و غیر رسمی

  • casual


    گاه به گاه


  • آسان


  • ساده

  • unceremonious


    غیر تشریفاتی

  • undemanding


    بی تقاضا


  • در حد متوسط


  • ساکت

  • unreserved


    بدون رزرو

  • unrestrained


    بی بند و بار

  • congenial


    خوشایند

  • flexible


    قابل انعطاف

  • leisurely


    با فراغت


  • سبک


  • شل

  • relaxed


    آرام

  • relaxing


    آرامش بخش

  • unconstrained


    بدون محدودیت

  • unfussy


    بی سر و صدا

  • untaxing


    مالیات زدایی


  • رایگان


  • طبیعی


  • معمولی

  • uninhibited


    مهار نشده

  • unrestricted


    نامحدود

  • easy-going


    اسان گیر

  • hassle-free


    بدون دردسر

  • laid-back


    غیر رسمی

  • unofficial


    بی تاثیر

  • unimpressive


    بی خیال

  • carefree


لغت پیشنهادی

fin

لغت پیشنهادی

cigars

لغت پیشنهادی

amount