protest
protest - اعتراض
noun - اسم
UK :
US :
something that you do to show publicly that you think that something is wrong and unfair, for example taking part in big public meetings, refusing to work or refusing to buy a company’s products
کاری که شما انجام می دهید تا به طور عمومی نشان دهید که فکر می کنید چیزی اشتباه و ناعادلانه است، به عنوان مثال شرکت در جلسات عمومی بزرگ، امتناع از کار، یا امتناع از خرید محصولات یک شرکت
words or actions that show that you do not want someone to do something or that you dislike something very much
کلمات یا اعمالی که نشان میدهد نمیخواهید کسی کاری را انجام دهد یا کاری را خیلی دوست ندارید
دور هم جمع شدن تا علناً مخالفت یا مخالفت با چیزی را ابراز کنند
to say that you strongly disagree with or are angry about something because you think it is wrong or unfair
گفتن اینکه به شدت با چیزی مخالف یا عصبانی هستید زیرا فکر می کنید اشتباه یا ناعادلانه است
با قاطعیت بیان کنید که چیزی درست است، وقتی دیگران شما را باور ندارند
to do something to show publicly that you disagree with something – used especially when a large group of people do this together
برای انجام کاری برای نشان دادن علناً مخالفت خود با چیزی - به ویژه زمانی که گروه بزرگی از مردم این کار را با هم انجام می دهند استفاده می شود
در یک گروه بزرگ از جایی به جای دیگر راه می روند تا به چیزی اعتراض کنند
راه رفتن یا ایستادن در جایی در یک گروه بزرگ، برای اعتراض به چیزی
با رفتار خشونت آمیز و کنترل نشده اعتراض کنند
to protest about the actions of a company country or industry by refusing to buy something or refusing to go to a place or event
اعتراض در مورد اقدامات یک شرکت، کشور یا صنعت با امتناع از خرید چیزی یا امتناع از رفتن به یک مکان یا رویداد
اعتراض با امتناع از ترک یک مکان
اعتراض با امتناع از خوردن
an angry complaint that shows you disagree with something or when you state publicly that you think something is wrong or unfair
یک شکایت عصبانی که نشان می دهد شما با چیزی موافق نیستید، یا زمانی که علناً اعلام می کنید که فکر می کنید چیزی اشتباه یا ناعادلانه است.
موقعیتی که افراد در ملاء عام دور هم جمع می شوند تا مخالفت یا مخالفت خود را با چیزی ابراز کنند
ناخواسته و با این احساس که با شما ناعادلانه رفتار شده است
علنا نشان دهید که با چیزی که فکر می کنید اشتباه یا ناعادلانه است مخالف هستید
to say or do something publicly to show that you disagree with something you think is wrong or unfair
گفتن یا انجام کاری علنی برای نشان دادن مخالفت خود با چیزی که فکر می کنید اشتباه یا ناعادلانه است
با قاطعیت بیان کنید که چیزی درست است، به خصوص زمانی که دیگران شما را باور ندارند
a strong complaint expressing disagreement, disapproval, or opposition
یک شکایت قوی که بیانگر مخالفت، عدم تایید یا مخالفت است
an occasion when people show that they disagree with something by standing somewhere shouting, carrying signs, etc.
موقعیتی که مردم با ایستادن در جایی، فریاد زدن، حمل تابلوها و غیره نشان می دهند که با چیزی مخالف هستند.
اگر کاری با اعتراض انجام شود، ناخواسته انجام می شود
با ایستادن در جایی، فریاد زدن، حمل علائم و غیره نشان دهید که با چیزی مخالف هستید.
به زور چیزی گفتن یا از چیزی شکایت کردن
to express disagreement with disapproval of or opposition to something by complaining strongly about it
ابراز مخالفت، عدم تایید یا مخالفت با چیزی با شکایت شدید از آن
شکایت شدید از چیزی، یا شکایت شدید از آن
an occasion when people show that they disagree strongly with something by standing together and shouting and carrying signs, especially on the streets
موقعیتی که مردم با ایستادن در کنار هم و فریاد زدن و حمل تابلوها به خصوص در خیابان ها نشان می دهند که به شدت با چیزی مخالف هستند.
اگر کاری با اعتراض انجام شود، ناخواسته انجام شده است
گفتن یا انجام کاری برای نشان دادن مخالفت با چیزی
خیلی قوی بگوییم که چیزی درست است
کنفرانس با یک اعتصاب اعتراضی در مسکو مواجه شد و بلشویک ها جلسات را تحریم کردند.
با وجود اعتراضات خشمگین محیط بانان، ساختمان طبق برنامه پیش خواهد رفت.
برگزاری/سازماندهی/پیوستن به یک اعتراض
violent/anti-war protests
تظاهرات خشونت آمیز/ضد جنگ
این شورش به عنوان یک اعتراض مسالمت آمیز آغاز شد.
mass/street protests
اعتراضات جمعی/خیابانی
یک راهپیمایی/جنبش اعتراضی
اتحادیه ها خواستار یک روز اعتراض در 24 فوریه شده اند.
این اطلاعیه طوفانی از اعتراض را برانگیخت.
اعتراضات به رفتار دولت با پناهجویان افزایش یافته است.
این مدیر در اعتراض به این تصمیم استعفا داد.
مردم به نشانه اعتراض در خیابان ها دست به شورش زدند.
اعتراض به طرح تعطیلی موزه
او بدون اعتراض اتهام را پذیرفت.
کارگران در اعتراض به تغییرات پیشنهادی در قراردادهای خود دست به اعتراض زدند.
آنها تصمیم گرفته اند به عنوان اعتراض در کنفرانس بن شرکت نکنند.
اعتصاب روز قبل به عنوان اعتراض به کاهش پیشنهادی آغاز شد.
با وجود اعتراض ساکنان محلی، کار ساختمان ادامه خواهد داشت.
این کشور دو هفته از اعتراضات کارگران و دانشجویان را پشت سر گذاشته است.
او نامه عذرخواهی نوشت اما فقط در اعتراض.
اعتصاب کنندگان به سر کار بازگشتند، اما در اعتراض بودند.
تیم ساموایی پس از اخراج بازیکن اشتباه توسط داور، اعتراض رسمی کرد.
این اعلامیه فریاد اعتراض مردم را به همراه داشت.
The government has made an official protest.
دولت اعتراض رسمی کرده است.
مالیات جدید موجی از اعتراض عمومی را برانگیخت.
این حزب در اعتراض به ادعای تقلب در انتخابات، انتخابات را تحریم کرد.
اعتراضات عمومی زیادی علیه مالیات جدید صورت گرفته است.
وینترز در اعتراض به برنامه های آیزنر از هیئت مدیره شرکت کنار رفت.
اعتراض بالای پشت بام زندانیان
اعتراض دانشجویان به شهریه
اعتراضات خیابانی ساکنان
اعتراضات توسط بسیاری از افرادی که تحت تأثیر تغییرات پیشنهادی قرار می گیرند، انجام شده/ثبت شده است.
اعتراض رسمی تیم آلمانی به محرومیت از فینال امدادی انجام شد.
objection
اعتراض
شکایت
revolt
شورش
demurral
بی حوصلگی
disapproval
رد
چالش
dissent
مخالفت
outcry
فریاد زدن
استثنا
expostulation
افشاگری
fuss
سر و صدا
protestation
دلتنگی
demur
گریه کردن
grievance
تظاهرات
gripe
منکر
اختلاف نظر
remonstrance
نرده
remonstration
بوی تعفن
demurrer
برق زدگی
disagreement
درگیر
سوال
railing
شکم درد
stink
توپ سیاه
fulmination
پویش
inveighing
clamorUS
clamourUK
bellyache
blackball
clamorUS
clamourUK
حمایت کردن
تصویب
توافق
backing
پشتیبان
solidarity
همبستگی
encouragement
تشویق
advocacy
دفاع
appreciation
قدردانی
approbation
موافقت رسمی
acceptance
پذیرش - پذیرفته شدن
acknowledgementUK
قدردانی انگلستان
acknowledgmentUS
تصدیق ایالات متحده
blessing
برکت
praise
ستایش
توجه
acquiescence
رضایت
assent
موافقت
به رسمیت شناختن
endorsement
تایید
affirmation
تحریم
انطباق
consent
سفارش
compliance
favourUK
concurrence
طرفدار ایالات متحده
بینظیر
favourUK
اطاعت
favorUS
باور
imprimatur
تمایل
obedience
willingness
