walk

base info - اطلاعات اولیه

walk - راه رفتن

verb - فعل

/wɔːk/

UK :

/wɔːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [walk] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The baby is just learning to walk.


    کودک تازه راه رفتن را یاد می گیرد.

  • He may not be able to walk again.


    ممکن است دیگر نتواند راه برود.

  • ‘How did you get here?’ ‘I walked.’


    «چطور به اینجا رسیدی؟» «راه رفتم.»

  • He walked slowly away from her.


    به آرامی از او دور شد.

  • The door opened and Jo walked in.


    در باز شد و جو وارد شد.

  • She missed the bus and had to walk home.


    او اتوبوس را از دست داد و مجبور شد پیاده به خانه برود.

  • He turned and walked away.


    برگشت و رفت.

  • He started to walk away from me but quickly returned.


    شروع کرد به دور شدن از من اما سریع برگشت.

  • People walking past were staring at him.


    مردمی که از کنارش می گذشتند به او خیره شده بودند.

  • You don't mind walking back do you?


    بدت نمیاد برگردی، نه؟

  • It looks like a nice place to walk around.


    به نظر مکان خوبی برای قدم زدن است.

  • He walks over to the window and looks out.


    به سمت پنجره می رود و بیرون را نگاه می کند.

  • I just happened to be walking by.


    اتفاقاً در حال قدم زدن بودم.

  • We walked along in silence for a while.


    مدتی در سکوت راه رفتیم.

  • I ignored him and walked on.


    به او توجهی نکردم و راه افتادم.

  • I always walk to school.


    من همیشه پیاده تا مدرسه می روم.

  • Taking a deep breath she walked into the room.


    نفس عمیقی کشید و وارد اتاق شد.

  • He immediately got up and walked out of the room.


    بلافاصله بلند شد و از اتاق بیرون رفت.

  • I walked in the door and looked around.


    وارد در شدم و به اطراف نگاه کردم.

  • He walked out the door got in his car and drove off.


    از در بیرون رفت و سوار ماشینش شد و رفت.

  • He greeted her as she walked through the door.


    در حالی که از در عبور می کرد به او سلام کرد.

  • I was walking down the street when I suddenly felt ill.


    در خیابان راه می رفتم که ناگهان حالم بد شد.

  • The school is within easy walking distance of the train station.


    مدرسه در فاصله چند قدمی ایستگاه قطار قرار دارد.

  • They walked the dark streets of Los Angeles.


    آنها در خیابان های تاریک لس آنجلس قدم زدند.

  • Children here walk several miles to school.


    بچه های اینجا چندین مایل پیاده تا مدرسه می روند.

  • She walked the short distance to her flat.


    مسافت کوتاهی را تا آپارتمانش طی کرد.

  • I like an active holiday so I walk.


    من تعطیلات فعال را دوست دارم، بنابراین پیاده روی می کنم.

  • She's started to go walking.


    او شروع به راه رفتن کرده است.

  • We're going walking in the mountains this summer.


    تابستان امسال می رویم در کوه قدم می زنیم.

  • I walked across Scotland with a friend.


    با یکی از دوستانم در اسکاتلند قدم زدم.

  • They love walking the moors.


    آنها عاشق پیاده روی در جلگه ها هستند.

synonyms - مترادف
  • stroll


    قدم زدن


  • مشروطه

  • amble


    بالا رفتن


  • دور زدن

  • hike


    پیاده روی

  • march


    مارس

  • ramble


    پرسه زدن

  • saunter


    سونگر

  • tramp


    با صدا راه رفتن

  • promenade


    تفرجگاه

  • outing


    گردش

  • perambulation


    چرخاندن


  • سفر

  • walkabout


    پخش می شود

  • airing


    دامنه


  • پیاده روی طولانی

  • trek


    رد کردن

  • trudge


    گشت و گذار


  • پیچ و خم

  • excursion


    دام

  • meander


    جست و خیز

  • traipse


    رژه

  • jaunt


    تور

  • parade


    پرخاشگری


  • شلپ

  • peregrination


    موسی

  • schlepp


    tootle

  • mosey


    پوتل

  • tootle


    استراحت، تنفس

  • pootle


  • breather


antonyms - متضاد

  • زنگ تفريح


  • نفس


  • باقی مانده

  • breather


    استراحت، تنفس

  • respite


    مهلت دادن

  • letup


    رها کردن

  • lull


    آرامش


  • مکث

  • recess


    فرورفتگی

  • cessation


    توقف

  • let-up


    نشستن

  • sit-down


    تایم اوت


  • متوقف کردن


لغت پیشنهادی

necessitating

لغت پیشنهادی

realizations

لغت پیشنهادی

clever