leg

base info - اطلاعات اولیه

leg - پا

noun - اسم

/leɡ/

UK :

/leɡ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [leg] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Sit on the floor stretching your legs out in front of you.


    روی زمین بنشینید، پاهای خود را جلوی خود دراز کنید.

  • your left/right leg


    پای چپ/راست شما

  • I broke my leg playing football.


    وقتی فوتبال بازی کردم پایم شکست.

  • She has a broken leg.


    او یک پایش شکسته است.

  • He lost a leg in a motorcycle accident.


    او در تصادف با موتورسیکلت یک پای خود را از دست داد.

  • She had to have her leg amputated.


    مجبور شد پایش را قطع کنند.

  • How many legs does a centipede have?


    صدپا چند پا دارد؟

  • The bear rose up on its hind legs.


    خرس روی پاهای عقبش بلند شد.


  • یک پای چوبی

  • He dribbled the ball between the defender's legs.


    او توپ را بین پاهای مدافع دریبل کرد.

  • I had a big bruise on my leg.


    من یک کبودی بزرگ روی پایم داشتم.


  • یک آسیب پا

  • Have you ever tried frogs' legs?


    آیا تا به حال پاهای قورباغه را امتحان کرده اید؟

  • chicken legs


    پای مرغ

  • roast leg of lamb


    پای بره کباب شده

  • a trouser/pant leg


    یک پاچه شلوار/شلوار

  • He rolled up the legs of his jeans.


    پاهای شلوار جینش را بالا زد.

  • These jeans are too long in the leg.


    این شلوار جین بیش از حد در ساق بلند است.

  • a table/chair leg


    پایه میز/صندلی

  • He tripped over the leg of the chair.


    روی پای صندلی سُر خورد.

  • a three-legged stool


    یک چهارپایه سه پا

  • a long-legged insect


    یک حشره پا دراز

  • The final leg of the trip was by donkey.


    آخرین مرحله سفر با الاغ بود.

  • The Spanish team won the third leg.


    تیم اسپانیا در بازی سوم پیروز شد.


  • من واقعاً معتقدم که می‌توانیم شکست 4-2 بازی رفت را جبران کنیم و این بازی را ببریم.

  • Without written evidence we don't have a leg to stand on.


    بدون مدرک مکتوب، ما پایی نداریم که روی آن بایستیم.


  • خوب بود از ماشین پیاده شدیم و پاهایمان را دراز کردیم.

  • He jumped to avoid the flailing leg of the defender.


    او برای جلوگیری از لرزیدن پای مدافع پرید.

  • He put his back against the car braced his legs and pushed.


    پشتش را به ماشین گذاشت، پاهایش را محکم کرد و هل داد.

  • He rose to his feet on shaky legs.


    با پاهای لرزان از جایش بلند شد.

  • He sat down with his lame leg outstretched.


    با پای لنگش دراز نشست.

synonyms - مترادف

  • صحنه

  • lap


    دامان


  • بخش


  • کش آمدن


  • فاز


  • گام


  • بیت


  • قسط ایالات متحده


  • قسط انگلستان

  • bit


    نقطه اتصال

  • installmentUS


    گذر

  • instalmentUK


    زير مجموعه

  • juncture


    زیر بخش


  • پایه

  • subdivision


    براکت

  • subsection


    پا


  • ساق جلویی

  • bracket


    پای عقبی


  • توده

  • foreleg


    پین ها

  • hindleg


    قطب


  • پست

  • pins


    میله


  • شفت


  • سهام

  • rod


    ایستادن

  • shaft


    چوب پا


  • نقطه


  • stilt



antonyms - متضاد

  • کل

لغت پیشنهادی

active

لغت پیشنهادی

spoiling

لغت پیشنهادی

outlaws