here

base info - اطلاعات اولیه

here - اینجا

adverb - قید

/hɪr/

UK :

/hɪə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [here] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I live here.


    من اینجا زندگی میکنم.

  • Put the box here.


    جعبه را اینجا بگذارید.

  • Click here for more details.


    برای جزئیات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

  • Let's get out of here.


    بیا از اینجا برویم

  • Come over here.


    بیا اینجا.

  • Here's the money I promised you.


    اینم پولی که بهت قول داده بودم

  • Here's a dish that is simple and quick to make.


    در اینجا یک غذای ساده و سریع آماده می شود.

  • Here is your opportunity.


    در اینجا فرصت شما است.

  • Here comes the bus.


    اینجا اتوبوس می آید.

  • I can't find my keys. Oh here they are.


    من نمی توانم کلیدهایم را پیدا کنم. اوه، اینجا هستند.

  • Here we are (= we've arrived).


    اینجا هستیم (= رسیدیم).

  • I'm here to help you.


    من اینجا هستم تا به شما کمک کنم.

  • The countdown to Christmas starts here.


    شمارش معکوس برای کریسمس از اینجا شروع می شود.

  • Here the speaker paused to have a drink.


    در اینجا گوینده مکث کرد تا یک نوشیدنی بنوشد.

  • My friend here saw it happen.


    دوست من در اینجا این اتفاق را دید.

  • Come by here now!


    حالا بیا اینجا!

  • our obsession with the here and now


    وسواس ما به اینجا و اکنون

  • We're going to settle this here and now.


    ما می خواهیم این را اینجا و اکنون حل و فصل کنیم.

  • Papers were scattered here and there on the floor.


    کاغذها اینجا و آنجا روی زمین پخش شده بود.

  • ‘Here goes,’ said Grace and took a deep breath.


    گریس گفت: «اینجا می‌رود،» و نفس عمیقی کشید.

  • Here's to your future happiness!


    اینجا برای خوشبختی آینده شماست!

  • ‘Here we go,’ thought Fred, ‘she's sure to say something.’


    فرد فکر کرد: «اینجا می‌رویم، او مطمئناً چیزی خواهد گفت.»

  • Here you are. This is what you were asking for.


    بفرمایید. این چیزی است که شما می خواستید.

  • Here you go. Four copies, is that right?


    بفرمایید. چهار نسخه، درست است؟

  • What might have happened is neither here nor there.


    آنچه ممکن است اتفاق افتاده باشد، نه اینجاست و نه آنجا.

  • As soon as I get my money I'm out of here!


    به محض اینکه پولم را گرفتم از اینجا میرم!

  • I can't hear you—the signal is very bad.


    من صدای شما را نمی شنوم - سیگنال خیلی بد است.

  • We don't need to move—we can see it all from here!


    ما نیازی به حرکت نداریم - می توانیم همه چیز را از اینجا ببینیم!

  • I've lived here for about two years.


    من حدود دو سال است که اینجا زندگی می کنم.

  • I like it here.


    اینجا را دوست دارم.

  • London is only 50 miles from here.


    لندن تنها 50 مایل از اینجا فاصله دارد.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • absent


    غایب


  • آنجا

لغت پیشنهادی

cite

لغت پیشنهادی

bookie

لغت پیشنهادی

inspector