statement

base info - اطلاعات اولیه

statement - بیانیه

noun - اسم

/ˈsteɪtmənt/

UK :

/ˈsteɪtmənt/

US :

family - خانواده
understatement
کم بیان کردن
overstatement
اغراق
understated
کم گفته
state
حالت
understate
اغراق کردن
overstate
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [statement] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Are the following statements true or false?


    آیا جملات زیر درست است یا نادرست؟

  • The article contained several false statements.


    مقاله حاوی چندین اظهارات نادرست بود.

  • He made a rather misleading statement.


    او اظهار نظر نسبتاً گمراه کننده ای کرد.

  • Is that a statement or a question?


    آیا این یک بیانیه است یا یک سوال؟

  • I didn't agree with her statement about education.


    من با گفته های او در مورد تحصیل موافق نبودم.

  • a joint/a written/an official statement


    یک بیانیه مشترک / یک کتبی / یک بیانیه رسمی

  • A government spokesperson made a statement to the press.


    سخنگوی دولت در جمع خبرنگاران بیانیه ای ارائه کرد.

  • The court heard witness statements from several people.


    دادگاه اظهارات شاهدان را از چند نفر شنید.

  • The prosecution delivered a brilliant opening statement.


    دادستانی بیانیه افتتاحیه درخشانی ارائه کرد.


  • دولت امروز در مورد تغییر سیاست بیانیه ای صادر خواهد کرد.

  • In a statement released yesterday the company denied the allegations.


    در بیانیه ای که دیروز منتشر شد، این شرکت این اتهامات را رد کرد.

  • He gave a statement (= a written account of facts about a crime used in court if legal action follows) in which he said he saw two men.


    او بیانیه ای (= گزارش کتبی از حقایق یک جنایت که در دادگاه در صورت پیگیری قانونی استفاده می شود) داد که در آن گفت که دو مرد را دیده است.

  • According to a White House press statement negotiators are still striving to reach an agreement.


    بر اساس بیانیه مطبوعاتی کاخ سفید، مذاکره کنندگان همچنان در تلاش برای رسیدن به توافق هستند.

  • The directors are responsible for preparing the company's financial statements.


    مدیران مسئول تهیه صورتهای مالی شرکت هستند.

  • My bank sends me monthly statements.


    بانک من صورتحساب های ماهانه را برای من ارسال می کند.

  • They decided to make a political statement by refusing to vote.


    آنها تصمیم گرفتند با امتناع از رای دادن بیانیه سیاسی بدهند.

  • The play makes a strong political statement.


    نمایشنامه یک بیانیه سیاسی قوی دارد.


  • طرز لباس پوشیدن شما بیانیه ای در مورد شما می دهد.

  • The cleaning staff extended their strike mainly to make a statement about how determined they were.


    کارکنان نظافت اعتصاب خود را عمدتاً برای اعلام تصمیم خود در مورد میزان مصمم بودنشان تمدید کردند.

  • The clothes you wear are a statement about yourself.


    لباس هایی که می پوشید بیانیه ای درباره خودتان است.


  • بیانیه نیازهای آموزشی ویژه

  • When writing instructions, clarity of statement is the most important thing.


    هنگام نوشتن دستورالعمل ها، وضوح بیانیه مهم ترین چیز است.

  • His bald statement that he'd resigned concealed his anxiety about the situation.


    اظهارات طاس او مبنی بر اینکه استعفا داده است، نگرانی او را از این وضعیت پنهان می کرد.

  • She made one of her sweeping statements about foreigners.


    او یکی از اظهارات گسترده خود را در مورد خارجی ها بیان کرد.

  • He's made a few controversial statements about the conflict.


    او چند اظهارات جنجالی در مورد درگیری بیان کرده است.

  • He made some ill-considered statements about wanting to take over.


    او اظهارات نسنجیده ای در مورد تمایل به تصاحب کرد.

  • She later retracted her statement that he was a hypocrite.


    او بعداً اظهارات خود را که او منافق بود پس گرفت.

  • The leaflet contained many inaccurate statements.


    اعلامیه حاوی بسیاری از اظهارات نادرست بود.

  • Her statements regarding men were controversial.


    اظهارات او در مورد مردان بحث برانگیز بود.

  • He made an obvious statement regarding the dangers of the drug trade.


    وی در مورد خطرات تجارت مواد مخدر اظهار نظر آشکاری کرد.

  • Your statement implies I had something to do with this.


    گفته شما نشان می دهد که من با این موضوع ارتباط داشتم.

synonyms - مترادف
  • declaration


    اعلام

  • announcement


    اعلامیه

  • proclamation


    ادعا

  • assertion


    ارتباط


  • بیانیه

  • pronouncement


    شهادت


  • بیان

  • utterance


    حساب


  • تایید

  • affirmation


    مفصل بندی

  • articulation


    توضیح


  • گواهینامه

  • testimonial


    اظهار نظر

  • asseveration


    اطلاعیه


  • افشای

  • communiqué


    افشاگری

  • disclosure


    شواهد و مدارک

  • divulgence


    ارائه


  • بازگو کردن


  • گزارش

  • recitation


    افشا


  • پرهیزگاری

  • revelation


    اصطلاح

  • averment


    فرمولاسیون


  • حرفه

  • formulation


    کلمه


  • قدردانی انگلستان

  • promulgation


    تصدیق ایالات متحده


  • acknowledgementUK


  • acknowledgmentUS


antonyms - متضاد

  • سوال


  • ساکت


  • درخواست


  • سکوت

  • denial


    انکار

  • concealment


    پنهان کاری

  • disavowal


    سرکوب

  • suppression


    راز


  • جهل

  • ignorance


    ابهام

  • vagueness


    حقیقت


  • استماع

  • listening


    عوارض

  • complication


    قایم شدن

  • hiding


    پس گرفتن

  • retraction


    واقعیت


  • تاریخ


  • برداشت از حساب

  • withdrawal


    کل


  • دعوت

  • avocation


    سرگرمی


  • فرار

  • desertion


    ارائه اطلاعات نادرست

  • misrepresentation


    طرد شدن

  • rejection


    سرگرم کننده

  • fun


  • hobby


لغت پیشنهادی

booted

لغت پیشنهادی

sufficient

لغت پیشنهادی

rearrangement