rearrangement
rearrangement - تنظیم مجدد
noun - اسم
UK :
US :
او متوجه تغییر جزئی اتاق شد.
تأخیر در ترافیک هوایی، خطوط هوایی را مجبور میکند تا برنامههای پرواز را تغییر دهند و بازآراییهای لازم را انجام دهند.
بازآرایی/برنامه های ما
As students of chemistry know even small rearrangements of a molecule's structure can produce a compound that acts differently.
همانطور که دانشجویان شیمی میدانند، حتی بازآراییهای کوچک ساختار یک مولکول میتواند ترکیبی را تولید کند که متفاوت عمل میکند.
رفتن به یک سفر طولانی همیشه به معنای تغییرات زیادی در برنامه من است.
تغییر دادن
displacement
جابه جایی
readjustment
تنظیم مجدد
redisposition
حالت مجدد
relocation
جابجایی
reordering
سفارش مجدد
reorganisationUK
سازماندهی مجدد انگلستان
reorganizationUS
سازماندهی مجدد ایالات متحده
reshuffle
زنگ تفريح
گیجی
بی نظمی
disarray
قطع ارتباط
disconnection
ناپیوستگی
discontinuity
متارکه
disengagement
نابجایی
dislocation
سازماندهی بریتانیا
بی سازمانی ایالات متحده
disorganisationUK
قطع
disorganizationUS
اختلال
disruption
تقسیم
disturbance
لوکس شدن
قرار دادن اشتباه
luxation
حرکت
misplacement
جنبش
تغییر مکان
از هم گسیختگی
بی بند و باری
disarticulation
انتقال
unhinging
transposition
ترتیب
calm
آرام
inaction
بی عملی
inactivity
عدم فعالیت
juncture
نقطه اتصال
روش
سفارش
orderliness
نظم و ترتیب
organisationUK
سازمان انگلستان
organizationUS
سازمان ایالات متحده
stagnation
رکود
سیستم
immobility
بی حرکتی
neatness
آراستگی
tidiness
مقررات
تقارن
symmetry
یکنواختی
uniformity
منظم بودن
regularity
هدف
طبقه بندی
classification
سیستم سازی انگلستان
systematisationUK
سیستم سازی ایالات متحده
systematizationUS
اینرسی
inertia
فرم
برنامه ریزی
طرح
الگو
ساختار
