slight
slight - اندک
adjective - صفت
UK :
US :
از نظر درجه کوچک
کسی که کوچک است لاغر و ظریف است
با رفتار بی ادبانه یا بدون احترام به کسی توهین کردن
از نظر مقدار یا درجه کم
اصلا
(از مردم) لاغر و لطیف
با موضوعات بسیار جدی یا مهم سروکار نداشته باشید یا نیازی به تفکر جدی نداشته باشید
توهین به کسی با نادیده گرفتن او یا رفتار با او به گونه ای که انگار مهم نیست
an action that insults a person because someone fails to pay attention to them or to treat them with the respect that they deserve
عملی که به شخص توهین می کند زیرا کسی به او توجه نمی کند یا با احترامی که سزاوارش است با او رفتار نمی کند.
توهین کردن به کسی با توجه نکردن یا با بیاهمیت رفتار کردن با او
برای کوچکترین درد یا درد زندگی خود را صرف مصرف داروهای بدون نسخه نکنید.
او حتی در جوانی کوچک و ضعیف بود.
یک تغییر جزئی در برنامه ایجاد شده است.
یک کودک کوچک و کوچک با ویژگی های ظریف به نظر می رسد
In those turbulent times that produce skips, however a slight degradation will be close to unnoticeable.
با این حال، در آن زمانهای پرتلاطم که باعث پرش میشود، کاهش جزئی تقریباً غیرقابلمشاهده خواهد بود.
سیاست خارجی آمریکا در آن زمان کوچکترین تغییری در این وضعیت ایجاد نکرده بود.
داو کنار ایستاده بود و با کوچکترین نگاه جنکینز آماده بود تا برای قایق نجات بپیچد.
سردرد خفیف
تام؟ من کوچکترین ایده ای ندارم که او کجاست.
اما فقط یک تکان خفیف و بی حوصله وجود داشت.
دکتر می گوید وضعیت او کمی بهبود یافته است.
مقامات از افزایش جزئی تورم خبر دادند.
تنها توجیه جزئی برای رفتن باتی که می توانم ببینم، دیشب متوجه شدم.
یوشیدا مردی کوچک و آرام با ریش خاکستری است.
او یک دوست خوب بود - همیشه در دسترس بود تا در صورت کوچکترین علامت نیاز کمک کند.
برای ترس از کوچکترین عطسه یا سرفه ای که ممکن است از شروع فلج اطفال یا سل خبر دهد.
وقتی پوست پیرش تاول زد، غلغلک خفیفی احساس کرد.
گلو و گردن به کوچکترین لمس حساس است.
افزایش/تغییر/تفاوت جزئی
یک تغییر / بهبود / مزیت جزئی
کوچکترین تفاوتی ایجاد نخواهد کرد
کمی تأخیر وجود دارد، اما تا چند دقیقه دیگر فرود خواهیم آمد.
تولیدکنندگان مکزیکی ممکن است از نظر رقابت پذیری کمی برتری پیدا کنند.
لبخند خفیفی روی لبانش نقش بست.
با سردرد خفیفی از خواب بیدار شدم.
خسارت جزئی بود.
او با کوچکترین چیزی توهین می کند (= خیلی راحت توهین می شود).
کوچکترین مشکلی وجود نداشت.
او بدون کوچکترین تردیدی بزرگترین رمان نویس زنده است.
او هرگز کوچکترین قصدی برای موافقت با آن نداشت.
عکس با زاویه کمی بود.
نسیم خفیفی می وزید.
یک زن کوچک
هیکل کمی داشت
او کوچکتر و کوچکتر از آن چیزی بود که من تصور می کردم.
این یک رمان بسیار کوچک است.
به نظر می رسید که او کوچکترین مشکلی نداشت.
من ذره ای علاقه ندارم
لبخندی زد تا خجالت خفیفش را پنهان کند.
با لهجه خفیف خارجی صحبت می کرد.
تصادف او را کمی لنگیده بود.
چشمان شکارچیان به کوچکترین حرکتی بسیار حساس است.
کوچکترین لمسی زنگ را به صدا در می آورد.
تعداد بیکاران در این منطقه اندکی افزایش یافته است.
کوچکترین صدایی او را بیدار می کند.
متاسفانه این بشقاب یک ایراد جزئی در خود دارد.
ممکن است بعد از عمل کمی ناراحتی داشته باشید.
او بسیار کوچک و تقریبا شکننده به نظر می رسید.
شکل خفیف زنی از خانه بیرون آمد.
meagreUK
meagreUK
scanty
اندک
paltry
ناچیز
scant
کم اهمیت
باریک
slim
پراکنده
sparse
قابل اغماض
negligible
غیر قابل توجه
insubstantial
ناچیز ایالات متحده
meagerUS
مقدار کمی
کثیف
measly
فروتن
حداقل
minimal
کوچک
مبهم
exiguous
ضعیف
غیر قابل ملاحظه
inconsiderable
حاشیه ای
insignificant
غیر قابل تقدیر
marginal
اسمی
inappreciable
از هوش رفتن
nominal
نامحسوس
faint
بی نهایت کوچک
feeble
دقیقه
imperceptible
ملایم
vague
infinitesimal
minuscule
subtle
gentle
قابل توجه
عمده
قابل تقدیر
appreciable
پر حادثه
eventful
قابل اندازه
sizable
مهم
sizeable
بزرگ
کافی
ماهوی
noticeable
سنگین
ample
مشخص شده است
نمایشگاه
substantive
عالی
hefty
جدی
marked
شگفت انگیز
عظیم
مواد
قابل احترام
prodigious
وزین
بخشنده
immense
زمان بزرگ
respectable
weighty
bountiful
big-time
