easily
easily - به آسانی
adverb - قید
UK :
US :
بدون مشکل یا سختی
به روشی آرام
بدون سختی و تلاش
بدون شک
به احتمال زیاد اتفاق می افتد یا درست است
سریعتر یا سریعتر از حد معمول
in an easy way; without difficulty
از راه آسان؛ بدون سختی
قبل از اینکه او را به عهده بگیرد، او باید خیلی راحت می نوشت.
وقتی به دانشگاه رفتم خیلی راحت دوست پیدا کردم.
اما تعادل با هر گیرنده Dolby Pro Logic به راحتی قابل تنظیم است.
دوچرخه را می توان به راحتی در 30 دقیقه مونتاژ کرد.
شما به راحتی می توانید آدرس های خود را در پنج بخش دسته بندی کنید.
یک سارق به راحتی می توانست از آن پنجره وارد شود.
این صفحات به راحتی آسیب می بینند، پس لطفا مراقب آنها باشید.
این ادعایی است که نباید به راحتی رد شود.
برخی از تپه ها به راحتی هشتصد فوت بالاتر از دره ها قرار داشتند.
به همین راحتی می تواند دوباره به ضد فمینیسم بازگردد.
من به راحتی گزارش را تا جمعه تمام می کنم.
لیزی و جین آنقدر شبیه هم هستند که به راحتی با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند.
او به راحتی پردرآمدترین بازیکن بیسبال است.
As with many gifted people a moment came when Fanshawe was no longer satisfied with doing what came easily to him.
مانند بسیاری از افراد با استعداد، لحظه ای فرا رسید که فنشاو دیگر از انجام کاری که به راحتی به او می رسید راضی نبود.
وقتی از زادگاهش پرسیدم به راحتی لبخند زد.
این موزه به راحتی با ماشین قابل دسترسی است.
نرم افزار به راحتی در دسترس است.
easily identifiable/recognizable/visible
به راحتی قابل شناسایی / قابل تشخیص / قابل مشاهده است
امشب میتونم راحت تمومش کنم
مشکلات عمده شهر را به راحتی می توان شناسایی کرد.
یادگیری زبان برای او آسان نیست.
با اختلاف شش بر دو به راحتی پیروز شدیم.
تاکسی ها با رنگ های نارنجی و سفیدشان به راحتی قابل شناسایی هستند.
آنقدر کوچک است که به راحتی در کوله پشتی قرار می گیرد.
مطمئنی در رو قفل کردی؟ به راحتی می توانستی فراموش کنی
این وضعیت ممکن است به راحتی به یک فاجعه تبدیل شود.
این به راحتی بهترین نمایشنامه ای است که امسال دیدم.
او به راحتی با تجربه ترین معلم مدرسه است.
I get bored easily.
به راحتی حوصله ام سر می رود.
He's easily distracted.
به راحتی حواسش پرت می شود.
اگه بخوای امشب زود زود میتونم خونه باشم.
برای من، ونیز به راحتی زیباترین شهر اروپاست.
قیمت ها می تواند به راحتی بیشتر افزایش یابد.
از زمان بیماری خیلی راحت خسته می شوم.
از زمان جراحی او خیلی راحت خسته می شود (= سریعتر از حد معمول).
effortlessly
بدون زحمت
smoothly
به نرمی
comfortably
راحت
به سادگی
readily
به راحتی
painlessly
بدون درد
conveniently
ماهرانه
deftly
به طور موثر
efficiently
روان
facilely
آزادانه
fluently
دستی
freely
به طور مستقیم
handily
با آرامش
skilfully
شایستگی
straightforwardly
با خونسردی
calmly
به طرز ماهرانه ای
competently
به آرامی
coolly
زیرک
dexterously
به طور پیوسته
lightly
خوب
nimbly
به طور مساوی
steadily
به سرعت
هوشمندانه
evenly
شنا کردن
بدون عارضه
smartly
آسان
swimmingly
با سهولت
uncomplicatedly
بدون سختی
strenuously
به شدت
strugglingly
به سختی
laboriously
به زحمت
arduously
طاقت فرسا
difficultly
سنگ زنی
exhaustingly
خسته کننده
grindingly
طاقت فرسا انگلستان
fatiguingly
طاقت فرسا ایالات متحده
gruellinglyUK
سنگین
gruelinglyUS
به طرز جهنمی
burdensomely
دردناک
hellishly
به ندرت
painfully
به طور پیچیده
tiringly
کمرشکن
به طرز ناجور
toilsomely
با زحمت
wearisomely
بی رحمانه
wearyingly
با پشتکار
complicatedly
ناشیانه
back-breakingly
خستگی ناپذیر
به طرز طاقت فرسایی
awkwardly
به طرز عجیبی
painstakingly
دردسرساز
gracelessly
assiduously
clumsily
tirelessly
onerously
tiresomely
grotesquely
troublesomely
