easily

base info - اطلاعات اولیه

easily - به آسانی

adverb - قید

/ˈiːzəli/

UK :

/ˈiːzəli/

US :

family - خانواده
ease
سهولت
unease
ناراحتی
easiness
آسان
easy
ناآرام
uneasy
با ناراحتی
uneasily
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [easily] در گوگل
description - توضیح
  • without problems or difficulties


    بدون مشکل یا سختی

  • in a relaxed way


    به روشی آرام


  • بدون سختی و تلاش


  • بدون شک


  • به احتمال زیاد اتفاق می افتد یا درست است


  • سریعتر یا سریعتر از حد معمول


  • از راه آسان؛ بدون سختی

  • Before she had taken him over he must have written too easily.


    قبل از اینکه او را به عهده بگیرد، او باید خیلی راحت می نوشت.

  • When I went to college I made friends very easily.


    وقتی به دانشگاه رفتم خیلی راحت دوست پیدا کردم.

  • But the balance is easily adjustable with any Dolby Pro Logic receiver.


    اما تعادل با هر گیرنده Dolby Pro Logic به راحتی قابل تنظیم است.

  • The bike can easily be assembled in thirty minutes.


    دوچرخه را می توان به راحتی در 30 دقیقه مونتاژ کرد.

  • You could easily categorise your addresses into five sections.


    شما به راحتی می توانید آدرس های خود را در پنج بخش دسته بندی کنید.

  • A burglar could easily climb in through that window.


    یک سارق به راحتی می توانست از آن پنجره وارد شود.

  • These plates are easily damaged, so please be careful with them.


    این صفحات به راحتی آسیب می بینند، پس لطفا مراقب آنها باشید.

  • It is a claim not to be easily dismissed.


    این ادعایی است که نباید به راحتی رد شود.

  • Some of the hilltops were easily eight hundred feet above the valleys.


    برخی از تپه ها به راحتی هشتصد فوت بالاتر از دره ها قرار داشتند.

  • It can just as easily fall back into anti-feminism.


    به همین راحتی می تواند دوباره به ضد فمینیسم بازگردد.

  • I'll easily finish the report by Friday.


    من به راحتی گزارش را تا جمعه تمام می کنم.

  • Lizzie and Jane are so alike that they're easily mistaken for each other.


    لیزی و جین آنقدر شبیه هم هستند که به راحتی با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند.

  • He is easily the highest paid player in baseball.


    او به راحتی پردرآمدترین بازیکن بیسبال است.

  • As with many gifted people a moment came when Fanshawe was no longer satisfied with doing what came easily to him.


    مانند بسیاری از افراد با استعداد، لحظه ای فرا رسید که فنشاو دیگر از انجام کاری که به راحتی به او می رسید راضی نبود.

  • She smiled easily when I asked about her hometown.


    وقتی از زادگاهش پرسیدم به راحتی لبخند زد.

example - مثال
  • The museum is easily accessible by car.


    این موزه به راحتی با ماشین قابل دسترسی است.

  • The software is easily available.


    نرم افزار به راحتی در دسترس است.

  • easily identifiable/recognizable/visible


    به راحتی قابل شناسایی / قابل تشخیص / قابل مشاهده است

  • I can easily finish it tonight.


    امشب میتونم راحت تمومش کنم

  • The major problems of the city can be easily identified.


    مشکلات عمده شهر را به راحتی می توان شناسایی کرد.

  • Learning languages doesn't come easily to him.


    یادگیری زبان برای او آسان نیست.

  • We won easily by six goals to two.


    با اختلاف شش بر دو به راحتی پیروز شدیم.

  • Taxis are easily identifiable by their orange and white colours.


    تاکسی ها با رنگ های نارنجی و سفیدشان به راحتی قابل شناسایی هستند.

  • It is small enough to fit easily into a backpack.


    آنقدر کوچک است که به راحتی در کوله پشتی قرار می گیرد.

  • Are you sure you locked the gate? You could easily have forgotten.


    مطمئنی در رو قفل کردی؟ به راحتی می توانستی فراموش کنی


  • این وضعیت ممکن است به راحتی به یک فاجعه تبدیل شود.

  • It's easily the best play I've seen this year.


    این به راحتی بهترین نمایشنامه ای است که امسال دیدم.

  • She is easily the most experienced teacher in the school.


    او به راحتی با تجربه ترین معلم مدرسه است.

  • I get bored easily.


    به راحتی حوصله ام سر می رود.

  • He's easily distracted.


    به راحتی حواسش پرت می شود.


  • اگه بخوای امشب زود زود میتونم خونه باشم.

  • For me Venice is easily the most beautiful city in Europe.


    برای من، ونیز به راحتی زیباترین شهر اروپاست.

  • Prices could easily rise further.


    قیمت ها می تواند به راحتی بیشتر افزایش یابد.


  • از زمان بیماری خیلی راحت خسته می شوم.


  • از زمان جراحی او خیلی راحت خسته می شود (= سریعتر از حد معمول).

synonyms - مترادف
  • effortlessly


    بدون زحمت

  • smoothly


    به نرمی

  • comfortably


    راحت


  • به سادگی

  • readily


    به راحتی

  • painlessly


    بدون درد

  • conveniently


    ماهرانه

  • deftly


    به طور موثر

  • efficiently


    روان

  • facilely


    آزادانه

  • fluently


    دستی

  • freely


    به طور مستقیم

  • handily


    با آرامش

  • skilfully


    شایستگی

  • straightforwardly


    با خونسردی

  • calmly


    به طرز ماهرانه ای

  • competently


    به آرامی

  • coolly


    زیرک

  • dexterously


    به طور پیوسته

  • lightly


    خوب

  • nimbly


    به طور مساوی

  • steadily


    به سرعت


  • هوشمندانه

  • evenly


    شنا کردن


  • بدون عارضه

  • smartly


    آسان

  • swimmingly


    با سهولت

  • uncomplicatedly


    بدون سختی




antonyms - متضاد
  • strenuously


    به شدت

  • strugglingly


    به سختی

  • laboriously


    به زحمت

  • arduously


    طاقت فرسا

  • difficultly


    سنگ زنی

  • exhaustingly


    خسته کننده

  • grindingly


    طاقت فرسا انگلستان

  • fatiguingly


    طاقت فرسا ایالات متحده

  • gruellinglyUK


    سنگین

  • gruelinglyUS


    به طرز جهنمی

  • burdensomely


    دردناک

  • hellishly


    به ندرت

  • painfully


    به طور پیچیده

  • tiringly


    کمرشکن


  • به طرز ناجور

  • toilsomely


    با زحمت

  • wearisomely


    بی رحمانه

  • wearyingly


    با پشتکار

  • complicatedly


    ناشیانه

  • back-breakingly


    خستگی ناپذیر


  • به طرز طاقت فرسایی

  • awkwardly


    به طرز عجیبی

  • painstakingly


    دردسرساز

  • gracelessly


  • assiduously


  • clumsily


  • tirelessly


  • onerously


  • tiresomely


  • grotesquely


  • troublesomely


لغت پیشنهادی

remedies

لغت پیشنهادی

elated

لغت پیشنهادی

ardour