people

base info - اطلاعات اولیه

people - مردم

noun - اسم

/ˈpiːpl/

UK :

/ˈpiːpl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [people] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • At least ten people were killed in the crash.


    حداقل ده نفر در این تصادف کشته شدند.

  • There were a lot of people at the party.


    افراد زیادی در مهمانی حضور داشتند.

  • Many young people are out of work.


    بسیاری از جوانان بیکار هستند.

  • older people


    افراد مسن تر

  • They are just ordinary people.


    آنها فقط مردم عادی هستند.

  • Millions of working people are struggling.


    میلیون ها کارگر در حال مبارزه هستند.


  • مشارکت مردم محلی در این پروژه بسیار مهم است.

  • poor/rich people


    افراد فقیر/ثروتمند

  • people of faith (= people who are religious)


    اهل ایمان (= افراد متدین)


  • ما می خواهیم طرز فکر مردم را تغییر دهیم.


  • مردم غذاهای تازه و محلی می خواهند.

  • He wanted to help people fulfil their potential.


    او می خواست به مردم کمک کند تا توانایی های بالقوه خود را برآورده سازند.

  • She tends to annoy people.


    او تمایل دارد مردم را آزار دهد.

  • the American/French people


    مردم آمریکا/فرانسه

  • black/white people


    افراد سیاه/سفید

  • people of colour (= people who are not white)


    رنگین پوستان (= افرادی که سفید نیستند)

  • the indigenous peoples of Mexico


    مردم بومی مکزیک


  • نشستی با تجار و بانکداران

  • These garments are intended for professional sports people.


    این لباس ها برای ورزشکاران حرفه ای در نظر گرفته شده است.


  • زندگی مردم عادی

  • It was felt that the government was no longer in touch with the people.


    احساس می شد که دولت دیگر با مردم ارتباط ندارد.

  • The king urged his people to prepare for war.


    پادشاه از مردم خود خواست تا برای جنگ آماده شوند.

  • the story of the Zulu leader who died while attempting to free his people


    داستان رهبر زولو که در تلاش برای آزادی مردمش جان باخت

  • I've had my people watching the house for a few days.


    من چند روزی است که مردمم خانه را تماشا می کنند.

  • Our people are all highly trained and motivated.


    مردم ما همه بسیار آموزش دیده و با انگیزه هستند.

  • I'm having people to dinner this evening.


    امروز عصر مردم را برای شام می گذارم.

  • She's spending the holidays with her people.


    او تعطیلات را با مردمش می گذراند.

  • He is not only a statesman, but also a man of the people.


    او نه تنها یک دولتمرد، بلکه یک مرد مردمی نیز هست.


  • او از همه مردم باید پاسخ آن را بداند.

  • Many innocent people were killed.


    بسیاری از مردم بی گناه کشته شدند.


  • هیئت گردشگری محلی در تلاش است تا افراد بیشتری را به شهر جذب کند.

synonyms - مترادف

  • جامعه

  • human beings


    انسان ها

  • humans


    انسان

  • humanity


    بشریت

  • humankind


    نوع بشر

  • individuals


    اشخاص حقیقی

  • persons


    افراد

  • mortals


    فانی ها

  • children


    فرزندان

  • Homo sapiens


    انسان خردمند


  • گونه های انسانی

  • living souls


    ارواح زنده

  • mankind


    بشر

  • men


    مردان


  • دیگران

  • personages


    شخصیت ها

  • souls


    روح ها

  • women


    زنان


  • زیاد


  • بسیاری از مردم

  • men and women


    مردان و زنان


  • رابله

  • rabblement


    گونه ها


  • جهان


  • هر کس


  • بچه ها

  • guys


    نژاد بشر


  • جین کیو عمومی

  • Jane Q. Public


    جان کیو عمومی

  • John Q. Public


    نیم نگاهی می کند

  • peeps


antonyms - متضاد
  • animals


    حیوانات

  • creatures


    موجودات

  • organism


    ارگانیسم

  • plants


    گیاهان

  • beasts


    جانوران

  • wildlife


    حیات وحش

  • aliens


    بیگانگان

  • extraterrestrials


    فرازمینی ها

  • fauna


    فلور

  • flora


لغت پیشنهادی

huge

لغت پیشنهادی

post

لغت پیشنهادی

uneasy