involve
involve - درگیر کردن
verb - فعل
UK :
US :
اگر فعالیت یا موقعیتی شامل چیزی باشد، آن چیز بخشی از آن یا نتیجه آن است
شامل کردن یا تأثیر گذاشتن بر کسی یا چیزی
درخواست کردن یا اجازه دادن به کسی برای شرکت در چیزی
اگر یک فعالیت، موقعیت و غیره شامل چیزی باشد، آن چیز بخشی از فعالیت و غیره است.
اگر موقعیتی شامل کسی یا چیزی می شود، او، او یا تحت تأثیر آن قرار می گیرد
شامل کردن کسی در چیزی، یا وادار کردن او در شرکت یا احساس بخشی از آن
شامل کردن کسی یا چیزی در یک فعالیت
علاقه مند کردن کسی به شرکت در چیزی
و اگر یک اتفاق می افتاد، کل مدرسه درگیر می شد.
لعنتی چطور درگیر می شود؟
خدمات اجتماعی می تواند شامل هر چیزی از باغبانی گرفته تا کمک به خانه های سالمندان باشد.
این طرح شامل تبدیل غذاخوری قدیمی به سالن ورزشی است.
یک مدیر خوب سعی می کند همه را در فرآیند تصمیم گیری مشارکت دهد.
The Southern Weekend identified at least two village officials said to be actively involved in the trade.
South Weekend حداقل دو نفر از مقامات روستا را شناسایی کرد که گفته می شود فعالانه در این تجارت مشارکت دارند.
This process did not just involve individuals but seemed to involve the entire fast-lane culture as a whole.
این فرآیند فقط افراد را شامل نمی شد، بلکه به نظر می رسید که کل فرهنگ خطوط سریع را به طور کلی در بر می گرفت.
مطالعه ای بر روی دوندگان مسافت طولانی در مرکز پزشکی در حال انجام است.
این شامل هیچ قضاوت و هیچ استنتاجی نیست.
The school has gained improved exam results by involving parents more in their children's education.
این مدرسه با مشارکت بیشتر والدین در آموزش فرزندانشان نتایج امتحانات بهتری به دست آورده است.
As a result of these liaisons the rest of my job involves problem solving and development of initiatives.
در نتیجه این ارتباطات، بقیه کار من شامل حل مشکلات و توسعه ابتکارات است.
They will also be concerned with more immediate issues involving the well-being of the party or other organization providing their political base.
آنها همچنین به مسائل فوری تر مربوط به رفاه حزب یا سازمان دیگری که پایگاه سیاسی آنها را فراهم می کند، توجه خواهند داشت.
من همیشه سعی می کنم کل کلاس را درگیر کنم.
واکنش های دیگر ممکن است شامل احساسات شما باشد: برای مثال، خجالت یا بی تفاوتی.
Any investment involves an element of risk.
هر سرمایه گذاری شامل یک عنصر ریسک است.
این فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزار است.
این آزمون شامل پاسخ دادن به سوالات مربوط به یک عکس است.
این شغل شامل سفر من به سراسر کشور است.
یک حادثه جدی با گروهی از جوانان رخ داد.
موارد مربوط به مراقبت از کودکان خردسال
ما می خواهیم تا جایی که ممکن است مردم را در جشن ها شرکت دهیم.
والدین باید خود را در امر تربیت فرزندشان سهیم کنند.
Parents should involve themselves in their child's education.
اعترافات او تعدادی دیگر از سیاستمداران را در این ماجرا دخیل کرده است.
بسیاری از جنایات مربوط به مواد مخدر بود.
اختراعات معمولاً شامل پیشرفت های جزئی در فناوری هستند.
اصلاحات ناگزیر شامل بسیاری از کاغذبازی های جدید برای معلمان خواهد بود.
اقدامات برای بهبود خدمات بهداشتی مستلزم افزایش هزینه های دولت است.
تحقیقات مربوط به استفاده از عوامل جنگ بیولوژیکی برای اهداف دفاعی مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
این عمل شامل قرار دادن یک لوله کوچک در قلب شما است.
تصادف دوم دو خودرو و یک کامیون بود.
من روشهای آموزشی را ترجیح میدهم که دانشآموزان را فعالانه در یادگیری مشارکت دهد.
او سال ها با حقوق حیوانات درگیر است.
درگیر نکردن پدر کودک در این ترتیبات دشوار خواهد بود.
در این حادثه دو خودرو و یک کامیون رخ داد.
این عمل شامل قرار دادن یک لوله کوچک در قلب است.
یک معلم خوب سعی می کند بچه ها را در فعالیت هایی که در آنها با یکدیگر تعامل دارند، مشارکت دهد.
exclude
حذف کردن
omit
رها کردن
منفذ
bore
لغو
cancel
دست کشیدن
cease
قطع شدن
disconnect
از هم گسستن
disentangle
جدا کردن
dissociate
تقسیم کنید
توضیح
رایگان
چشم پوشی
کنار گذاشتن
از دست دادن
سوء تفاهم
misunderstand
رد کردن
رهایی
برداشتن
جداگانه، مجزا
متوقف کردن
گره گشایی
untangle
باز کردن
untwist
آزاد کردن
بدون عارضه
liberate
بخش
uncomplicate
بی ربط باشد
رها کن
disjoin
be irrelevant