immediate
immediate - فوری
adjective - صفت
UK :
US :
یکباره و بدون تاخیر اتفاق می افتد یا انجام می شود
در حال حاضر موجود است و نیاز به رسیدگی سریع دارد
درست قبل یا بعد از شخص یا چیز دیگری اتفاق می افتد
در کنار یا بسیار نزدیک به یک مکان خاص
بدون تأخیر یا خیلی زود پس از اتفاق دیگری اتفاق می افتد یا انجام می شود
used to refer to something or someone that is close to or is a cause of or an effect of something or someone else
برای اشاره به چیزی یا کسی که به چیزی یا شخص دیگری نزدیک است، یا علت یا معلول آن است، استفاده می شود
در حال حاضر یا در اسرع وقت
درست قبل یا بعد از کسی یا چیزی می آیند
بازه زمانی بعدی که در راه است
نزدیکترین روابط شما، مانند والدین، فرزندان، شوهر یا همسرتان
nearest in space or relationship
نزدیکترین در فضا یا رابطه
Your immediate family includes your closest family members, such as your parents, children, husband or wife and brothers and sisters.
خانواده نزدیک شما شامل نزدیکترین اعضای خانواده شما، مانند والدین، فرزندان، زن یا شوهر و برادران و خواهران شما می شود.
چندین خانه در منطقه نزدیک آتشفشان تخلیه شدند.
Qiao Shi, the intelligence chief who had abstained in the martial law vote earlier, endorsed an immediate army crackdown.
کیائو شی، رئیس اطلاعاتی که قبلا در رای گیری حکومت نظامی رای ممتنع داده بود، سرکوب فوری ارتش را تایید کرد.
این نامه نیاز به توجه فوری شما دارد.
نگرانی فوری ما جلوگیری از گسترش آتش بود.
Often such complex layouts lead to immediate confusion but the manual gets you off the ground with some helpful suggested settings.
اغلب چنین طرحبندیهای پیچیده بلافاصله منجر به سردرگمی میشوند، اما راهنما با برخی از تنظیمات پیشنهادی مفید شما را از زمین خارج میکند.
But the immediate consequence of the prohibition of women in trading was clear to all: It kept women farther from power.
اما پیامد فوری ممنوعیت زنان در تجارت برای همه روشن بود: زنان را از قدرت دورتر نگه می داشت.
در داخل، ساملر احساس نزول فوری کرد. قلبش غرق می شود
The group said it was acting quickly because it feared that the new law would have an immediate effect on the Internet.
این گروه گفت که به سرعت عمل می کند زیرا می ترسد که قانون جدید تأثیر فوری بر اینترنت بگذارد.
نیازهای فوری پناهندگان به لباس گرم و آب آشامیدنی تمیز است.
مزایای این برنامه نه فوری و نه آشکار بوده است.
واکنش فوری من شوک و وحشت بود.
سازمان ملل خواستار آزادی فوری گروگان ها شد.
یک نگرانی فوری پول است.
His love and concern for his fellows was expressed in the most immediate yet measured and sensitive way.
عشق و نگرانی او نسبت به همنوعانش به فوری ترین و در عین حال سنجیده ترین و حساس ترین شیوه بیان شد.
an immediate reaction/response
واکنش/پاسخ فوری
اقدام فوری انجام دهد
RAM stores information for immediate access.
RAM اطلاعات را برای دسترسی فوری ذخیره می کند.
این تصمیم تاثیر فوری بر دانش آموزان خواهد داشت.
این شرکت اعلام کرد که نسخه به روز شده این نرم افزار در دسترس است.
نگرانی فوری ما کمک به خانواده های کشته شدگان است.
بیمارستان می گوید که او از خطر فوری خارج شده است.
weapons of mass destruction that were an immediate threat to international security
سلاح های کشتار جمعی که تهدیدی فوری برای امنیت بین المللی بود
این گزارش بر برخی از مشکلات فوریتر پیش روی ما تمرکز دارد.
او گفت که نیازی فوری به درخواست کمک بین المللی وجود ندارد.
در نزدیکی
بلافاصله پس از جنگ
چشم انداز آینده نزدیک خوب است.
کارگردان در سمت راست او ایستاده است.
سلف بلافصل من در کار (= شخصی که درست قبل از من این شغل را داشت)
The funeral was attended by her immediate family (= her parents, children, brothers and sisters) only.
در مراسم تشییع جنازه فقط خانواده او (= پدر و مادر، فرزندان، برادران و خواهرانش) حضور داشتند.
او مافوق بلافصل من (= شخصی که مستقیماً بالاتر از من است) در شرکت است.
علت فوری مرگ مشخص نیست.
او با اجرای فوری استعفا داده است.
مسکن ها تقریباً فوری تسکین یافتند.
واکنش فوری کری به این خبر این بود که با خیال راحت خندید.
پلیس محلی با دریافت هشدار بمب، بلافاصله وارد عمل شد.
او گفت که این موضوع نیاز به توجه فوری دارد.
ما باید فورا واکنش نشان دهیم.
دیوکسین سمی است که فورا اثر می گذارد.
امکانات کمی در منطقه نزدیک وجود دارد.
یک نتیجه/ اثر فوری جنگ، برهم خوردن نظم و قانون بود.
ما هیچ برنامه فوری نداریم.
مردم خواستار استعفای فوری او شده اند.
Her leadership style is completely different from that of her immediate predecessor.
سبک رهبری او کاملاً متفاوت از سبک رهبری قبلی است.
Inspectors reported several malfunctions at the power plant in the immediate aftermath of the earthquake.
بازرسان بلافاصله پس از زلزله از چندین نقص در نیروگاه خبر دادند.
instant
فوری
سریع
instantaneous
بیان
شهاب سنگی
ناگهانی
عجولانه
speedy
عجله کرد
expeditious
رعد و برق
meteoric
دمدمی مزاج
یک شبه
رسوب می کند
swift
وقت شناس
abrupt
تند
brisk
به موقع
hasty
گردباد
hurried
شتاب گرفت
lightning
آلاکریتوز
mercurial
ناوگان
overnight
تنبل
precipitate
نسبتا
punctual
پر سر و صدا
snappy
PDQ
timely
whirlwind
accelerated
alacritous
fleet
nippy
rathe
zippy
PDQ
delayed
با تاخیر
دیر
belated
به تعویق افتاد
postponed
ترسناک
tardy
بعد
deferred
آهسته. تدریجی
مانع شد
کند شد
hindered
پشت
slowed
تدریجی
با فراغت
gradual
عقب تر از برنامه
leisurely
نگه داشت
عقب رانده شد
held up
تنبل
pushed back
بدون عجله
sluggish
بلند مدت
unhurried
بی پاسخ
دائمی
unresponsive
در نظر گرفته شده
lazy
مردد
ناخواسته، بی میل
considered
بی تفاوت
hesitating
عقب افتاده
unwilling
آماده نشده
apathetic
نادان
overdue
پشت دست
unprepared
زود
ignorant
behindhand