immediate

base info - اطلاعات اولیه

immediate - فوری

adjective - صفت

/ɪˈmiːdiət/

UK :

/ɪˈmiːdiət/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [immediate] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
  • instant


    فوری


  • سریع

  • instantaneous


    بیان


  • شهاب سنگی


  • ناگهانی


  • عجولانه

  • speedy


    عجله کرد

  • expeditious


    رعد و برق

  • meteoric


    دمدمی مزاج


  • یک شبه


  • رسوب می کند

  • swift


    وقت شناس

  • abrupt


    تند

  • brisk


    به موقع

  • hasty


    گردباد

  • hurried


    شتاب گرفت

  • lightning


    آلاکریتوز

  • mercurial


    ناوگان

  • overnight


    تنبل

  • precipitate


    نسبتا

  • punctual


    پر سر و صدا

  • snappy


    PDQ

  • timely


  • whirlwind


  • accelerated


  • alacritous


  • fleet


  • nippy


  • rathe


  • zippy


  • PDQ


antonyms - متضاد
  • delayed


    با تاخیر


  • دیر

  • belated


    به تعویق افتاد

  • postponed


    ترسناک

  • tardy


    بعد

  • deferred


    آهسته. تدریجی


  • مانع شد


  • کند شد

  • hindered


    پشت

  • slowed


    تدریجی


  • با فراغت

  • gradual


    عقب تر از برنامه

  • leisurely


    نگه داشت


  • عقب رانده شد

  • held up


    تنبل

  • pushed back


    بدون عجله

  • sluggish


    بلند مدت

  • unhurried


    بی پاسخ


  • دائمی

  • unresponsive


    در نظر گرفته شده

  • lazy


    مردد


  • ناخواسته، بی میل

  • considered


    بی تفاوت

  • hesitating


    عقب افتاده

  • unwilling


    آماده نشده

  • apathetic


    نادان

  • overdue


    پشت دست

  • unprepared


    زود

  • ignorant


  • behindhand



لغت پیشنهادی

demonstrators

لغت پیشنهادی

patches

لغت پیشنهادی

bone