funeral

base info - اطلاعات اولیه

funeral - مراسم خاکسپاری

noun - اسم

/ˈfjuːnərəl/

UK :

/ˈfjuːnərəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [funeral] در گوگل
description - توضیح
  • a religious ceremony for burying or cremating (=burning) someone who has died


    مراسم مذهبی برای دفن یا سوزاندن (=سوختن) کسی که مرده است

  • a (usually religious) ceremony for burying or burning the body of a dead person


    مراسمی (معمولاً مذهبی) برای دفن یا سوزاندن جسد یک مرده

  • a ceremony honoring someone who has recently died, which happens before burying or burning the body


    مراسم تجلیل از کسی که اخیراً مرده است، که قبل از دفن یا سوزاندن جسد اتفاق می افتد

  • The question then arises: what purpose do Hopi funeral rites serve?


    سپس این سؤال مطرح می شود: مراسم تشییع جنازه هوپی چه هدفی را دنبال می کند؟

  • Both Mercedes and Auto Union sent senior figures to the London funeral and the flowers started to arrive.


    مرسدس و اتویونیون هر دو شخصیت های ارشد را به مراسم خاکسپاری لندن فرستادند و گل ها شروع به رسیدن کردند.

  • No funeral was planned, a spokesman said Friday.


    یک سخنگوی روز جمعه گفت که هیچ مراسم خاکسپاری برنامه ریزی نشده بود.

  • The town council arranged the funeral and the guild members attended in a secondary role.


    شورای شهر مراسم تشییع جنازه را ترتیب داد و اعضای صنف در نقش فرعی شرکت کردند.

  • As yet no awarding body is involved in this part of the process for the funeral industry.


    هنوز هیچ ارگان اهدایی در این بخش از فرآیند صنعت تشییع جنازه دخیل نیست.

  • She didn't come to the funeral.


    او به مراسم تشییع جنازه نیامد.

example - مثال
  • Hundreds of people attended the funeral.


    صدها نفر در مراسم تشییع جنازه شرکت کردند.

  • a funeral procession


    یک دسته تشییع جنازه

  • a funeral march (= a sad piece of music suitable for funerals)


    راهپیمایی تشییع جنازه (= قطعه موسیقی غمگین مناسب برای تشییع جنازه)

  • A clergyman friend of the family conducted the funeral.


    یکی از دوستان روحانی خانواده مراسم تشییع جنازه را بر عهده داشت.


  • همه بعد از مراسم تشییع جنازه به خانه برگشتند.

  • He read out a poem at her funeral.


    در تشییع جنازه او شعری خواند.

  • The dead man's son arranged the funeral.


    پسر مرده تشییع جنازه را ترتیب داد.

  • The family held a private funeral.


    خانواده یک تشییع جنازه خصوصی برگزار کردند.


  • تشییع دسته جمعی قربانیان آتش سوزی

  • the flames of the funeral pyre


    شعله های آتش تشییع جنازه

  • The funeral will be held next Friday.


    مراسم تشییع جنازه جمعه هفته آینده برگزار خواهد شد.

  • Over 300 mourners attended the funeral.


    بیش از 300 نفر در مراسم تشییع جنازه شرکت کردند.

synonyms - مترادف
  • burial


    خاکسپاری

  • interment


    دفن کردن

  • sepulture


    مزارع

  • burying


    مقبره

  • entombment


    تنومند

  • inhumation


    تمسخر

  • obsequies


    متعهد

  • committal


    تعزیه ها

  • exequies


    بیداری

  • vigil


    مناسک

  • rites


    از خواب بیدار


  • یادبود

  • memorial


    راهپیمایی

  • procession


    سوزاندن

  • cremation


    سرویس


  • تشییع جنازه

  • funeration


    obit

  • obit


    کاشتن

  • planting


    مرثیه

  • requiem


    خدمات

  • services


    تشریفات

  • solemnities


    مراسم تشییع جنازه

  • funeral rites


    آخرین مناسک

  • last rites


    آخرین دفاتر

  • last offices


    دراز کشیدن برای استراحت

  • laying to rest


    محموله به قبر

  • consignment to the grave


    مداخله کردن

  • obsequy


    خدمات یادبود

  • entombing


  • interring


  • memorial service


antonyms - متضاد
  • exhumation


    نبش قبر

  • baptism


    غسل تعمید

  • christening


    تعمید

  • unearthing


    کشف کردن

  • disinterment


    از هم گسیختگی

لغت پیشنهادی

worsen

لغت پیشنهادی

paperback

لغت پیشنهادی

distortion