dead
dead - مرده
adjective - صفت
UK :
US :
دیگر زنده نیست
کار نمی کند زیرا برق وجود ندارد
قبلا استفاده شده است
مکانی که مرده است خسته کننده است زیرا هیچ چیز جالب یا هیجان انگیزی در آنجا اتفاق نمی افتد
فعال یا در حال استفاده نیست
a part of your body that is dead has no feeling in it especially because the blood supply to it has been stopped
بخشی از بدن شما که مرده است هیچ احساسی در آن ندارد، به خصوص به این دلیل که خون رسانی به آن قطع شده است
نشان دادن هیچ احساس یا همدردی
خیلی خستم
کاملاً یا دقیقاً - برای تأکید بر آنچه می گویید استفاده می شود
در مشکل جدی
یک سیاره مرده هیچ حیاتی در آن وجود ندارد
وقتی توپ در برخی بازی ها مرده است، دیگر در محوطه بازی نیست
مرده یا به ظاهر مرده
مرده - از این به عنوان روشی مودبانه برای صحبت در مورد کسی که مرده است استفاده کنید، به خصوص اخیرا
مرده
مرده - به منظور ادب و اجتناب از گفتن کلمه مرده استفاده می شود
مرده - مخصوصاً زمانی استفاده می شود که مدتی قبل زنده بود
به صورت کامل
خیلی
مستقیم یا دقیقا
اگر اقتصاد یا صنعتی مرده باشد، در حال رشد یا موفقیت نیست
دیگر مهم، مورد استفاده یا محبوب نیست
اکنون زندگی نمی کند
اگر بخشی از بدن شما مرده باشد، نمی توانید آن را احساس کنید
اگر لیوان ها و بطری هایی که قبلا پر بودند مرده باشند، اکنون خالی هستند.
در برخی از ورزش ها، اگر توپی مرده باشد، خارج از محدوده بازی است
اگر مکانی مرده باشد، خیلی ساکت است و اتفاق جالبی در آنجا نمی افتد
اگر یک قطعه از تجهیزات مرده باشد، کار نمی کند
به صورت کامل)
complete(ly)
بسیار
مادرم مرده است؛ او در سال 2017 درگذشت.
یک مرد / حیوان
dead leaves/wood/skin
برگ مرده/چوب/پوست
جسد کاترین با آرامش روی تخت دراز کشیده بود.
او در بیرون از منزلش به ضرب گلوله مرد مسلح کشته شد.
تیراندازی در دبیرستان شش دانش آموز را کشته است.
مرگ او در صحنه تصادف اعلام شد.
کودک بیچاره بیشتر مرده به نظر می رسد تا زنده.
He was missing, presumed dead.
او گم شده بود، گمان می رفت مرده است.
او در هفته گذشته مرده (= مرگ ناگهانی) افتاد.
یک سال بعد، فرد به دلیل مصرف بیش از حد مواد مخدر مرده بود.
ده سال دیگر او می میرد و به عنوان یک سیاستمدار به خاک سپرده می شود.
یک باتری مرده
ناگهان تلفن خاموش شد.
John's mobile was completely dead.
موبایل جان کاملاً مرده بود.
بسیاری بر این باورند که طرح صلح مرده است.
Unfortunately racism is not yet dead.
متأسفانه نژادپرستی هنوز نمرده است.
Though the idea may be dead it is far from being buried (= people still talk about it even though there is nothing new to say).
اگرچه ممکن است این ایده مرده باشد، اما تا دفن شدن فاصله زیادی دارد (= مردم هنوز در مورد آن صحبت می کنند، اگرچه چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد).
آیا وسترن یک هنر مرده است؟
زبان مرده (= زبانی که دیگر صحبت نمی شود، مثلا لاتین)
dead matches
کبریت های مرده
دو بطری شراب مرده روی میز بود.
نه تئاتر بود، نه سینما، نه کافه. مثل هر چیزی مرده بود.
یکی از تاجران ارز گفت: امروز صبح بازار کاملاً مرده است.
زمستان به طور سنتی فصل مرده بازار مسکن است.
نیمه مرده از سرما و گرسنگی
او روی پاهایش مرده احساس می کرد و انرژی لازم برای سوال بیشتر از آنها را نداشت.
دست چپم مرده بود.
او در برابر تمام احساس ترحم مرده بود.
او با صدایی آرام و مرده گفت: «من هم متاسفم».
چشمان خاکستری معمولا مرده اش برق می زدند.
departed
رفت
deceased
فوت شده
دیر
lifeless
بی جان
perished
از بین رفت
fallen
افتاده
inanimate
از بین رفته است
demised
گمشده
بی احساس
insensate
غیر عاطفی
insentient
کشته شدن
slain
سلاخی شده
slaughtered
بی نفس
breathless
بی اثر
inert
کشته شده
killed
به قتل رسیده است
murdered
هنوز
سرد
معاینه کردن
exanimate
ناله کرد
lamented
بدون متحرک
unanimated
هدر رفته
wasted
محو شده
wiped out
خواب
جسد
cadaverous
پایین
پاک شد
erased
متلاشی شده
mortified
موجود نیست
nonextant
بی روح
spiritless
زنده
نفس كشيدن
breathing
زندگي كردن
فعال
موجود
جان دادن
animate
پاسخگو
responsive
لگد زدن
kicking
در حال اجرا
بیدار
awake
در حال حرکت
existent
رفتن
moving
کار کردن
extant
بودن
going
عملکرد
زنده و لگد زدن
حساس
functioning
احساس
معقول
سریع
خسته
sensible
حس کردن
هوشیار، آگاه
sentient
زنده ماندن
unwearied
دور و بر
sensate
جاری
conscious
surviving
lively