emphasize

base info - اطلاعات اولیه

emphasize - اهمیت دادن

verb - فعل

/ˈemfəsaɪz/

UK :

/ˈemfəsaɪz/

US :

family - خانواده
emphasis
تاکید
emphatic
تاکیدی
emphatically
با تاکید
google image
نتیجه جستجوی لغت [emphasize] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • His speech emphasized the importance of attracting industry to the town.


    سخنرانی وی بر اهمیت جذب صنعت در شهر تاکید کرد.

  • The report emphasizes the need for economic stability.


    در این گزارش بر ضرورت ثبات اقتصادی تاکید شده است.

  • She emphasized the point in an interview at the weekend.


    او در مصاحبه ای در آخر هفته بر این نکته تأکید کرد.

  • She emphasized that their plan would mean sacrifices and hard work.


    او تاکید کرد که برنامه آنها به معنای فداکاری و تلاش است.

  • He emphasized how little was known about the disease.


    او تاکید کرد که اطلاعات کمی در مورد این بیماری وجود دارد.

  • It should be emphasized that this is only one possible explanation.


    باید تاکید کرد که این تنها یک توضیح ممکن است.

  • ‘This must be our top priority,’ he emphasized.


    وی تاکید کرد: این باید اولویت اصلی ما باشد.

  • She swept her hair back from her face to emphasize her high cheekbones.


    موهایش را از روی صورتش عقب کشید تا روی گونه های بلندش تاکید کند.

  • The rising tone of his voice emphasized his panic.


    بلند شدن لحن صدایش بر هراسش تاکید داشت.

  • ‘Let nothing… nothing,’ he emphasized the word ‘tempt you.’


    او بر کلمه تأکید کرد: «هیچ چیز... هیچ چیز، شما را وسوسه کند.»

  • This case emphasizes/highlights the importance of honest communication between managers and employees.


    این مورد بر اهمیت ارتباط صادقانه بین مدیران و کارکنان تاکید می کند.

  • Effective communication skills are essential/crucial/vital.


    مهارت های ارتباط موثر ضروری / حیاتی / حیاتی هستند.

  • It should be noted that this study considers only verbal communication. Non-verbal communication is not dealt with here.


    لازم به ذکر است که این پژوهش فقط ارتباط کلامی را مد نظر قرار داده است. در اینجا به ارتباط غیرکلامی پرداخته نمی شود.

  • It is important to remember that/An important point to remember is that non-verbal communication plays a key role in getting your message across.


    مهم است که به یاد داشته باشید که / نکته مهمی که باید به خاطر بسپارید این است که ارتباطات غیرکلامی نقش کلیدی در انتقال پیام شما دارد.

  • Communication is not only about the words you use but also your body language and especially/above all the effectiveness with which you listen.


    ارتباط فقط در مورد کلماتی که استفاده می کنید نیست، بلکه زبان بدن شما و، به ویژه/بالاتر از همه، اثربخشی است که با آن گوش می دهید.

  • I would like to draw attention to the role of listening in effective communication.


    من می خواهم توجه را به نقش گوش دادن در ارتباط موثر جلب کنم.

  • Choose your words carefully: in particular avoid confusing and ambiguous language.


    کلمات خود را با دقت انتخاب کنید: به ویژه از زبان گیج کننده و مبهم خودداری کنید.

  • Finally and perhaps most importantly, you must learn to listen as well as to speak.


    در نهایت، و شاید مهمتر از همه، شما باید یاد بگیرید که گوش دهید و همچنین صحبت کنید.

  • All the arguments serve to emphasize the controversy surrounding this disease.


    تمام استدلال ها برای تأکید بر بحث و جدل پیرامون این بیماری است.

  • I have been at pains to emphasize the positive aspects of discipline.


    من در تلاش برای تاکید بر جنبه های مثبت نظم و انضباط بوده ام.


  • باید تاکید کنم که این فقط یک خلاصه است و گزارش کامل آن تا هفته آینده در دسترس نخواهد بود.


  • تاکید بر این نکته ضروری است.

  • The new law rightly emphasizes parental responsibility.


    قانون جدید به درستی بر مسئولیت والدین تاکید دارد.


  • وزیر امور خارجه در تلاش بود تا بر نقشی که اسپانیا می تواند در منطقه ایفا کند تأکید کند.

  • You stress the first syllable in ‘happiness’.


    شما روی هجای اول در شادی تاکید می کنید.

  • ‘Let nothing … nothing,’ he emphasized the word ‘tempt you.’


    او بر کلمه تأکید کرد: «هیچ چیز... هیچ چیز شما را وسوسه نکند.»


  • من فقط می خواهم تأکید کنم که یادگیری زبان های خارجی برای مردم چقدر مهم است.

  • He emphasized that all the people taking part in the research were volunteers.


    وی تاکید کرد که تمامی افرادی که در این پژوهش شرکت کردند، داوطلب بودند.

  • You can use italics or capitals to emphasize a word in a piece of writing.


    می توانید از حروف کج یا بزرگ برای تاکید بر کلمه در یک نوشته استفاده کنید.

  • A good way to emphasize your interest in the job is to write a follow-up email after the interview.


    یک راه خوب برای تأکید بر علاقه خود به شغل، نوشتن یک ایمیل بعدی پس از مصاحبه است.

  • She emphasized the importance of good nutrition.


    او بر اهمیت تغذیه خوب تاکید کرد.

synonyms - مترادف

  • فشار


  • برجسته

  • foreground


    پیش زمینه

  • accent


    لهجه

  • accentuate


    برجسته کردن

  • underline


    زیر خط بکش


  • وزن


  • بازی کردن


  • اشاره کردن

  • spotlight


    نور افکن

  • underscore


    زیرخط

  • affirm


    تایید کردن


  • ادعا کردن


  • اصرار کنید

  • italiciseUK


    italiciseUK

  • italicizeUS


    italicizeUS

  • articulate


    بیان

  • belaborUS


    belaborUS

  • belabourUK


    belabourUK


  • جلب توجه کنید

  • deepen


    عمیق تر کردن

  • dwell on


    ساکن شوید


  • ویژگی


  • عنوان

  • heighten


    بالا بردن

  • illuminate


    روشن کردن


  • تاثیر گذاشتن


  • پافشاری بر

  • intensify


    تشدید شود


  • مطبوعات

  • prioritiseUK


    اولویت انگلستان

antonyms - متضاد
  • understate


    کم بیان کردن

  • downplay


    کم رنگ کردن

  • underemphasize


    کم تاکید کردن

  • underplay


    کم بازی

  • depreciate


    مستهلک کردن

  • underestimate


    دست کم گرفتن


  • چشم پوشی

  • trivialiseUK


    trivialiseUK

  • trivializeUS


    بی اهمیت کردن ایالات متحده

  • diminish


    کاهش

  • underrate


    تحقیر کردن

  • belittle


    خلع درجه

  • downgrade


    فراموش کردن


  • کاهش دادن

  • lessen


    MinimiseUK

  • minimiseUK


    به حداقل رساندن ایالات متحده

  • minimizeUS


    کم ارزش کردن

  • undervalue


    بی تاکید کردن

  • de-emphasize


    انکار


  • بی ارزش کردن

  • devalue


    کوچک کردن

  • minify


    پدال نرم

  • soft-pedal


    نادیده گرفتن


  • ظلمی به

  • do an injustice to


    عدالت را رعایت نکنید


  • بازی کردن


  • شانه بالا انداختن


  • براق بیش از

  • gloss over


    سبک کردن


  • کمی از


لغت پیشنهادی

potter

لغت پیشنهادی

tedious

لغت پیشنهادی

anomalously