headline

base info - اطلاعات اولیه

headline - عنوان

noun - اسم

/ˈhedlaɪn/

UK :

/ˈhedlaɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [headline] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک تیتر روزنامه

  • They ran the story under the headline ‘Home at last!’.


    آنها این داستان را با عنوان «بالاخره خانه!» منتشر کردند.

  • The scandal was in the headlines for several days.


    این رسوایی چند روزی در سرفصل اخبار بود.

  • an alarming headline about possible terrorist attacks


    عنوانی نگران کننده در مورد حملات احتمالی تروریستی

  • Do you mind if I listen to the headlines before we leave?


    آیا برایتان مهم نیست که قبل از رفتن به سرفصل ها گوش کنم؟

  • Let's just hear the news headlines.


    فقط تیتر اخبار را بشنویم.

  • He always manages to grab the headlines.


    او همیشه موفق می شود تیتر اخبار را به دست بیاورد.

  • I just had time to scan the headlines before leaving for work.


    من فقط وقت داشتم قبل از رفتن به سر کار، سرفصل ها را اسکن کنم.

  • Journalists don't usually write the headlines for their stories.


    روزنامه نگاران معمولاً تیتر اخبار خود را نمی نویسند.

  • The Guardian carried the front-page headline ‘Drugs Firms Shamed’.


    گاردین تیتر صفحه اول خود را با عنوان شرکت های مواد مخدر شرمنده منتشر کرد.

  • The hospital hit the headlines when a number of suspicious deaths occurred.


    این بیمارستان با وقوع تعدادی از مرگ های مشکوک خبرساز شد.

  • The story was important enough to make the headlines.


    داستان به اندازه‌ای مهم بود که به تیتر اخبار تبدیل شود.

  • The news of his death was splashed in headlines across all the newspapers.


    خبر درگذشت او در تیترهای همه روزنامه ها پخش شد.

  • the eight o'clock headlines


    سرفصل های ساعت هشت

  • The story was headlined Killer dogs on the loose.


    این داستان با عنوان سگ های قاتل در آزادی بود.

  • The band's headlining appearance at the festival could be their last.


    حضور تیتراژ گروه در جشنواره می تواند آخرین حضور آنها باشد.


  • شرکت کارت اعتباری نرخ بهره اصلی خود را به 19.9 درصد کاهش خواهد داد.

  • The headline figure of 3.6 percent isn't as bad as it looks if you exclude the effects of oil prices.


    اگر اثرات قیمت نفت را در نظر نگیریم، رقم 3.6 درصد آنقدر که به نظر می رسد بد نیست.

  • Since last year she has headlined at least 32 fundraising events.


    از سال گذشته، او حداقل 32 رویداد جمع آوری کمک های مالی را عنوان کرده است.

  • She was judged fourth in a news story headlined: New York's 100 Coolest People.


    او در خبری با عنوان: 100 باحال ترین مردم نیویورک در مقام چهارم قضاوت شد.

  • If you take the headline figure for personal borrowing of £1,000 bn, it looks a bit scary.


    اگر رقم وام شخصی 1000 میلیارد پوندی را در نظر بگیرید، کمی ترسناک به نظر می رسد.

  • The new investment deal offers a headline rate of 6.9% before tax 5.52% net.


    قرارداد سرمایه گذاری جدید نرخ سرفصل 6.9٪ قبل از مالیات، 5.52٪ خالص را ارائه می دهد.

synonyms - مترادف
  • heading


    عنوان


  • سرتیتر

  • header


    سر

  • caption


    افسانه


  • بنر

  • rubric


    شیرون


  • تیتر

  • banner


    رهبر

  • chyron


    ترسناک

  • headliner


    فریاد زن


  • بنر تیتر

  • scarehead


    شعار

  • screamer


    سنگ نوشته

  • headline banner


    جمله بندی

  • slogan


    عنوان فرعی

  • inscription


    برچسب

  • wording


    شرح

  • subtitle


    نام


  • موضوع


  • خط برش

  • motto


    لم

  • subheading


    توصیف کننده


  • عنوان بنر


  • سر سر

  • cutline


    ادامه دادن

  • lemma


    عنوان کوچک هر یک از صفحات کتاب

  • descriptor


  • banner headline


  • headpiece




antonyms - متضاد
  • de-emphasize


    بی تاکید کردن

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • انکار


  • پنهان شدن


  • چشم پوشی


  • از دست دادن

  • mumble


    زمزمه کردن

  • neglect


    بی توجهی


  • كاهش دادن

لغت پیشنهادی

puritanism

لغت پیشنهادی

execute

لغت پیشنهادی

standing