band

base info - اطلاعات اولیه

band - باند

noun - اسم

/bænd/

UK :

/bænd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [band] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a rock/punk/jazz band


    یک گروه راک / پانک / جاز

  • He plays drums in a band that he formed with some friends.


    او در گروهی که با دوستانش تشکیل داده بود، درام می نوازد.

  • The band is/are playing a gig in Liverpool tonight.


    گروه امشب در لیورپول کنسرت اجرا می کنند.

  • She's a singer with a band.


    او یک خواننده با یک گروه است.

  • There's nothing like the excitement of seeing a live band.


    هیچ چیز مانند هیجان دیدن یک گروه زنده نیست.

  • his fellow band members Paul McCartney, George Harrison and Ringo Starr


    اعضای گروه او پل مک کارتنی، جورج هریسون و رینگو استار


  • یک گروه موسیقی

  • We heard a band strike up in the park.


    صدای اعتصاب گروه موسیقی را در پارک شنیدیم.

  • a band of outlaws/rebels


    گروهی از قانون شکنان / شورشیان

  • He persuaded a small band of volunteers to help.


    او گروه کوچکی از داوطلبان را برای کمک متقاعد کرد.

  • She always ties her hair back in a band.


    او همیشه موهایش را به صورت نواری می بندد.

  • All babies in the hospital have name bands on their wrists.


    همه نوزادان در بیمارستان نوارهای نامی روی مچ دست خود دارند.

  • She wore a simple band of gold (= a ring) on her finger.


    بند ساده ای از طلا (= انگشتر) بر انگشت خود می بست.


  • یک بشقاب سفید با نوار آبی دور لبه

  • The light had expanded in a broad band across the sky.


    نور در یک نوار وسیع در سراسر آسمان گسترش یافته بود.

  • Short-wave radio uses the 20–50–metre band.


    رادیو موج کوتاه از باند 20 تا 50 متری استفاده می کند.

  • the 25–35 age band


    گروه سنی 25-35


  • شما در کدام گروه مالیاتی قرار می گیرید؟

  • He formed a garage band with his friends.


    او با دوستانش یک گروه موسیقی گاراژ تشکیل داد.

  • He was accompanied onstage by his backing band.


    او را روی صحنه با گروه پشتیبانش همراهی می کرد.

  • They hired a Beatles tribute band to play at the reception.


    آنها یک گروه ادای احترام بیتلز را برای نواختن در پذیرایی استخدام کردند.

  • They are members of a growing band of enthusiasts.


    آنها اعضای گروه رو به رشدی از علاقه مندان هستند.

  • The two men are part of a dwindling band of veterans.


    این دو مرد بخشی از گروهی از جانبازان رو به کاهش هستند.

  • He is one of a select band of top class players.


    او یکی از گروه منتخب بازیکنان درجه یک است.

  • The young Irishman joined the elite band of Formula One drivers this week.


    مرد جوان ایرلندی این هفته به گروه نخبه رانندگان فرمول یک پیوست.

  • a jazz/rock band


    یک گروه جاز/راک

  • The Beatles were probably the most famous band in the world.


    بیتلز احتمالاً مشهورترین گروه در جهان بود.

  • He made his name in the 90s boy band Boyzone, before going on to a highly successful solo career.


    او نام خود را در گروه پسرانه Boyzone دهه 90 ثبت کرد، قبل از اینکه به یک حرفه انفرادی بسیار موفق ادامه دهد.

  • a wrist band


    یک مچ بند

  • a red silk band


    یک نوار ابریشمی قرمز

  • A narrow band of grass separated the greenhouse from the vegetable garden.


    نوار باریکی از چمن، گلخانه را از باغ سبزی جدا می کرد.

synonyms - مترادف
  • bar


    بار

  • stripe


    راه راه


  • خط

  • streak


    نوار


  • کمربند


  • تاب دادن

  • swathe


    نخ

  • thread


    رگ

  • vein


    فلاش

  • flash


    مسیر

  • lane


    استریا

  • stria


    خط کشی

  • striation


    نوار رنگ


  • لایه


  • باندبندی

  • banding


    قانون


  • خط تیره

  • dash


    سکته


  • روبان

  • ribbon


    برش

  • sliver


    علامت


  • زبان


  • بریده بریده

  • slash


    نمره


  • علامت گذاری

  • marking


    لیز خوردن


  • فلک

  • fleck


    ارسی


  • فلپ

  • sash


  • flap


antonyms - متضاد

  • کل


  • شخصی

  • one


    یکی


  • ارتباط


  • هیچ یک


  • خط

  • single entity


    موجودیت واحد

  • harmony


    هماهنگی


  • روش

  • tidiness


    آراستگی

  • organisationUK


    سازمان انگلستان


  • ترتیب

  • calm


    آرام


  • سیستم

  • scattering


    پراکندگی

  • organizationUS


    سازمان ایالات متحده


  • ساکت

  • orderliness


    نظم و ترتیب


  • سفارش

لغت پیشنهادی

woe

لغت پیشنهادی

wrinkling

لغت پیشنهادی

scottish