aspersions

base info - اطلاعات اولیه

aspersions - aspersions

noun - اسم

/əˈspɜːrʒnz/

UK :

/əˈspɜːʃnz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aspersions] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I wouldn't want to cast aspersions on your honesty.


    من نمی خواهم صداقت شما را تحقیر کنم.

  • She shrugs off the aspersions as an inevitable part of public life.


    او به عنوان بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی عمومی، از بی‌اعتنایی‌ها دوری می‌کند.

  • His opponents cast aspersions on his patriotism.


    مخالفان او میهن پرستی او را مورد انتقاد قرار می دهند.

  • Several former friends and allies have come forward to cast aspersions on her character.


    چند تن از دوستان و متحدان سابق او آمده اند تا شخصیت او را مورد تحقیر قرار دهند.

  • It's interesting that she chose this moment to cast aspersions on his ability as a coach.


    جالب است که او این لحظه را انتخاب کرد تا توانایی او به عنوان مربی را زیر سوال ببرد.

  • This is not the moment to cast aspersions.


    این لحظه ای نیست که بخواهیم توهین کنیم.

synonyms - مترادف
  • slander


    تهمت زدن

  • defamation


    افترا

  • libel


    بدگویی

  • calumny


    توهین

  • vilification


    لکه دار کردن

  • calumniation


    آسپرشن

  • smearing


    تهمت زدن ایالات متحده

  • aspersion


    تحقیر

  • maligning


    معامله کردن

  • libelingUS


    پراکنده

  • disparagement


    libellingUK

  • traducing


    توهین آمیز

  • aspersing


    بدنام کردن

  • denigration


    ناسزا

  • libellingUK


    اسمیر

  • vilifying


    سیاه شدن

  • defaming


    آموزش

  • obloquy


    رسوایی

  • smear


    انحراف

  • blackening


    لجن کشی

  • traducement


    غیبت

  • scandalmongering


    اندک

  • detraction


  • muckraking


  • derogation



  • backbiting


  • slur


  • insult



  • belittlement


antonyms - متضاد
  • praise


    ستایش

  • acclamation


    تحسین

  • acclaim


    تصویب


  • احترام

  • laudation


    تعریف و تمجید

  • tribute


    چاپلوسی

  • commendation


    تجلیل

  • compliment


    زیبایی

  • flattery


    توجه

  • glorification


    تعالی

  • nicety


    تعارف


  • مداحی

  • exaltation


    فروتنی

  • compliments


    عشق

  • adulation


    ادب

  • plaudit


    تمجید می کند

  • eulogy


    ستایش ها

  • humility


    Encomiums


  • تشویق

  • politeness


    موافقت رسمی

  • admiration


    سلام می کند

  • accolades


    ادای احترام

  • plaudits


    به سلامتی

  • encomiums


    تشویق و تمجید

  • encouragement


  • ovation


  • approbation


  • salutes


  • tributes


  • cheers


  • applause


لغت پیشنهادی

absently

لغت پیشنهادی

generations

لغت پیشنهادی

attempted