ability
ability - توانایی
noun - اسم
UK :
US :
عجز
معلول
غیر فعال کردن
توانا
حالت توانایی انجام کاری
سطح مهارت کسی در انجام کاری
از صفت هایی که به -able و -ible ختم می شوند اسم می سازد
قدرت یا مهارت فیزیکی یا ذهنی مورد نیاز برای انجام کاری
used to form nouns from adjectives ending in -able to mean the quality of being the stated adjective
برای تشکیل اسامی از صفت هایی استفاده می شود که به -able ختم می شوند تا به معنای کیفیت بودن صفت ذکر شده باشد.
قدرت ذهنی یا فیزیکی یا مهارت مورد نیاز برای انجام کاری
قدرت یا مهارت مورد نیاز برای انجام کاری، یا این واقعیت که کسی قادر به انجام کاری است
استپینگ یک کلاس ورزشی ساختاریافته با سطح توانایی برای همه است.
حتی کودکان با توانایی بالاتر از حد متوسط همیشه آماده شروع مدرسه نیستند.
هیچ کس در توانایی او برای انجام سریع کار شک ندارد.
خوشبختانه، او توانایی ذاتی برای قضاوت سریع و دقیق مردم را داشت.
For the regime the fact that it presided over a cowed, debilitated populace enhanced its ability to remain in power.
برای رژیم، این واقعیت که بر جمعیتی ضعیف و ضعیف ریاست می کرد، توانایی آن را برای باقی ماندن در قدرت افزایش داد.
توانایی رهبری
But her colleagues and superiors could not fault her dedication to the job speaking highly of her nursing ability.
اما همکاران و مافوقهای او نمیتوانستند از تعهد او به این شغل سرزنش کنند و از توانایی پرستاری او به شدت صحبت کنند.
مواد درسی بستگی به سطح توانایی دانش آموز دارد.
ماریا نوازنده خوبی خواهد بود. او توانایی زیادی نشان می دهد
توانایی ما در فکر کردن و صحبت کردن ما را از سایر حیوانات متمایز می کند.
بچه ها با توجه به توانایی خواندن به گروه هایی تقسیم می شوند.
Indeed the use of electronic documentation systems should enhance a organisation's ability to maintain full and accurate records.
در واقع، استفاده از سیستم های اسناد الکترونیکی باید توانایی سازمان را برای نگهداری سوابق کامل و دقیق افزایش دهد.
You have been given the ability to recognise your own apprehensions, to accept them and then to let them go.
به شما این توانایی داده شده است که دلهره های خود را بشناسید، آنها را بپذیرید و سپس رها کنید.
Communism failed and capitalism will falter if we do not give people the ability to make their dreams come true.
کمونیسم شکست خورد و اگر ما به مردم توانایی تحقق رویاهایشان را ندهیم، سرمایه داری دچار تزلزل خواهد شد.
I think that a compelling vision combined with a unique ability to manage risk is the magic behind successful entrepreneurs.
من فکر می کنم که یک چشم انداز قانع کننده همراه با یک توانایی منحصر به فرد برای مدیریت ریسک، جادوی پشت کارآفرینان موفق است.
افراد مبتلا به این بیماری ممکن است توانایی خود را در برقراری ارتباط از دست بدهند.
این برنامه قابلیت تطبیق با کاربر خود را دارد.
Students must demonstrate the ability to understand simple texts.
دانش آموزان باید توانایی درک متون ساده را نشان دهند.
او توانایی عجیبی در پیش بینی آنچه مصرف کنندگان می خواهند دارد دارد.
یک شکل ملایم ورزش، توانایی شما را برای استراحت افزایش می دهد.
توانایی ورزشی آنها خیره کننده است.
cognitive/intellectual/mental ability
توانایی شناختی/عقلی/ذهنی
یک زن با توانایی خود به راحتی شغل پیدا می کند.
آیا به آموزش دانش آموزان با توانایی های مختلط عادت دارید؟
کشف توانایی های طبیعی هر کودک بسیار مهم است.
من سعی می کنم کارم را به بهترین شکل ممکن انجام دهم (= تا جایی که می توانم).
به نظر می رسد توانایی خود را در جذب مشتری از دست داده ام.
او این توانایی ذاتی برای دیدن فراتر از محدوده اکثر مردم را دارد.
این سیستم قابلیت اجرای همزمان بیش از یک برنامه را دارد.
هر کس بدون توجه به توانایی پرداخت حق برخورداری از مراقبت های پزشکی خوب است.
Fox's abilities were soon recognized.
توانایی های فاکس به زودی شناخته شد.
He was a man of extraordinary abilities.
او مردی با توانایی های خارق العاده بود.
من طیف وسیعی از توانایی ها را آموزش دادم.
تدریس در کلاس با توانایی های مختلط بسیار دشوارتر است.
او به عنوان یک دونده سطح بالایی از توانایی را نشان داد.
او توانایی زیادی در ریاضیات نشان داد.
مدرسه هیچ کاری برای کودکان با توانایی بالا انجام نمی دهد.
در بین فارغ التحصیلان مدرسه توانایی بالایی وجود داشت.
ما در حد توان شما را در جریان خواهیم گذاشت.
تقریباً همه توانایی های موسیقیایی دارند.
در توانایی او شکی نیست
او این توانایی را داشت که همه چیز را واضح و مختصر توضیح دهد.
She's a woman of considerable abilities.
او یک زن با توانایی های قابل توجه است.
من در کلاس خود فرزندانی دارم که توانایی های بسیار مختلط دارند (= سطوح مختلف مهارت یا هوش).
کلاس توانایی مختلط
suitability
مناسب بودن
ظرفیت
قابلیت
قدرت
استحکام - قدرت
means
به معنای
پتانسیل
propensity
تمایل
wherewithal
به موجب آن
potentiality
بالقوه
امکانات
تناسب اندام
preparedness
آمادگی
resourcefulness
تدبیر
endowment
وقف
capableness
توانایی
eligibility
شایستگی
qualities
کیفیت ها
aptitude
صلاحیت - استعداد - شایستگی
استعداد
دانشکده
competence
صلاحیت
مهارت
proficiency
هدیه
flair
خم شده
نابغه
competency
آنچه طول می کشد
knack
bent
genius
adeptness
inability
عجز
incapacity
ناتوانی
incapability
شکست
درماندگی
helplessness
ناامیدی
hopelessness
ناتوانی جنسی
impotence
بی اثر بودن
incapacitation
بی کفایتی
ineffectiveness
بی فایده بودن
ineffectualness
کمبود
insufficiency
عدم تناسب اندام
inutility
ضعف
powerlessness
عدم
shortcoming
ناکارآمدی
unfitness
غیرممکن
weakness
incompetence
ineptness
ineptitude
inadequacy
inaptitude
uselessness
inefficacy
ineffectuality
inefficiency
incompetency
feebleness
infirmity
impotency
impossibility
